• نشریه‌ی خبری-تحلیلی بلوطستان

    مدیرمسئول و صاحب امتیاز: محمد بساطی

    09169568480  📞

    baloutestan@yahoo.com ✉️

  • درباره‌ی اقوام زاگرسی لر، لک و کرد


    تاریخ نانوشته‌ی لرستان را در
    پرونده‌های بلوطستان بخوانید.
  • خانه / اخبار میانی / معرفی کوتاه استاد عزیز بیرانوند؛پدر دوبیتی لکی

    فرزاد حاجی‌پور شورابه

    معرفی کوتاه استاد عزیز بیرانوند؛پدر دوبیتی لکی

    «استاد عزیز بیرانوند در سال ۱۳۲۱شمسی در روستای درّه بیداد واقع در ۲۵ کیلومتری جنوب شهرستان بروجرد به دنیا آمده و در خانواده ای اهل فضل و تقوا پرورش می یابد. جد ایشان کربلایی موسی هم عصر با پدر علامه ی فقید آیت الله العظمی حاج آقا سیدحسین بروجردی طباطبایی حیات داشته است؛ نقل است که با ایشان مباحثات و مناظراتی داشته و هفت مرتبه پیاده راهی زیارت عتبات عالیات می شود. عزیز بیرانوند علاوه بر برخورداری از وجود پدر و مادری آگاه، در محضر دایی عالِم خود، شادروان ملا شیخ عالی که خوشنویس و کاتب زمان خود بوده است، کسب فیض نموده، خواندن، نوشتن و شعر و سخنوری را از ایشان می آموزد. پیشه وی سنگ تراشی بوده و به گفته ی خودش نافش را با مقراض ستم بریده اند و از آنچنان ظرافت و لطافت روحی برخوردار بوده، که کمترین غمی، روح نازکش را خلیده و غمی ناگزیر را سالیان سال با خود داشته است. شاید این میل سنت گرا و عشیره ای او بود که رغبتش را به ادبیات کهن آنچنان تحریک نمود که از او شاعری هرچند مکتب ندیده و در محضر استاد ننشسته، اما مصرّ و مشتاق پدید آورد. شاعری که رنج قبیله اش را بر گُرده های دلش تاب آورده است، تا بعدها آن را بر کتیبه ی تاریخ ادبیات نقاشی کند. عزیز بیرانوند اولین کسی است که غزل، دوبیتی و مثنوی- دوبیتی را در شعر لکی وارد نمود. به طوری که ایشان را پدرِ دوبیتی لکی می دانند. در شعر او عشق محور است. در شعرهای عاشقانه خود گاهی به سعدی نظر دارد و گاه به وحشی بافقی.» (تلخیص از مقدمه دیوان عزیز بیرانوند، صص ۱۶-۹)
    به نظر اینجانب اوج شعر استاد عزیز بیرانوند، مثنوی «سالار عشق» است که زبان حال سالار شهیدان اباعبدالله الحسین در روز عاشوراست:

    index2
    الهی عطا کَه دلی شعله ور!
    گِه تا شعله سَر دِی وَ نامِ هنر!
    اَرا درد و حسرت پِر اِی نالَه بو!
    وَ داخ و وَ سوری گُلِ لالَه بو!
    دِلِ زَلَه داری گِه وارَستَه بو؛
    نَه یِه گُم بِنی یو وَ دو خسته بو؛
    بِچو وَ ریِ ساقیِ سَرمَسِیل؛
    بُوَه توشَه اوردیرِ جومَه دَسِیل؛
    دِل اِی گیون بِنی! جومِ ساقی بسین!
    بکیش اِ سَر و عمرِ باقی بِسین!
    اَ جومَه بِیونِ ریِ یارَه مِی؛
    خَوَر اِی وجودِ سَرِ دارَه مِی؛
    وَ مَسی بِچو ریِ راسون بِگِر!
    اَسَه درد و شادی وَ آسون بِگِر!

    مِه هَم تینیِ جومِ مُشتاقی یِم
    گِرِفتارِ خالِ لُوِ ساقی یِم
    مِه کو؟ جومِ مِی کو؟ وُ اَ مَرحِلَه!
    نَه کارِ عزیزیَه، نَه کارِ دِلَه.

    چَه بوشِم؟ گِه دَر قِیدِ گیونِم هَنی؛
    گِرِفتارِ مِشتی سِخونِم هَنی؛
    کَــــــــــسی نُمَه ماوتی وَ ســــــــــــالارِ عشق؛
    لَـــــــــــش اِی کربَلا بوتی، سَـــــــر اِی دَمِشق؛
    زِمونِی کَتی وُ لَشی بی سَرَه؛
    زیَمی وَ اَندازَه یِه لَشکَرَه.

    خَزونِ سِتَم وارِدِ باخَه ماو؛
    هوَرِ ظالِمِ بی وفا، داخَه ماو؛
    فِرِشتَه مَدوی، وُ مایی وَ دُو؛
    دو پَر سوزُ پِر سایَه چوی وَلگِ مُو؛
    گِه تا سایَه کِی اَر لَشِ بی کَسی؛
    شِنَفتی دَنگی وُ اِشارَه دَسی:
    گِه رَنجِیلِ چِن سالَه ضایَع نَکَه!
    پَرِت اِی سَرِم بُور و سایَه نَکَه!
    نِموینین گِه خوین اِی رَگِم جوشَه مِی؟
    دِل اِی سینَه، ها حَرفِ اُو گوشَه مِی؟
    مَسِ عشقِ دوسِم، یَه حالِ مِنَه؛ .
    مَزونین گِه روژِ وِصالِ مِنَه؟
    مِه هَرگِس نُویمَه وَ ای شادیَه؛
    رَسیمَه، یَه دی آخرین وادیَه.
    وَ گَردِ اسیری سَرِم ها مَچو…
    لِباسی گِه ها اِی وَرِم، ها مَچو…
    مَسِ عشقِم وُ هُوَر وَ ویرِم نیَه؛
    زیَم و لَش و سَر وَ ویرِم نیَه؛
    تو بالِت وَ پَرچینِ لارِم نَکَه!
    مِه ناوژ اِی پَنَه، شرمسارِم نَکَه!
    فرزاد حاجی پور شورابه- کوهدشت- پنجم اردیبهشت ماه ۱۳۹۳

    5 نظر

    1. خوب بود_راستي آقاي بساطي واسه جي آساره منتشرنميشه

    2. نفهمیدم هفت بار زیارت عتبات رفتن پدربزرگ چه
      ارتباطی به زندگینامه ی نوه داشته است.

    3. با سلام و عرض ادب خدمت خوانندگان این مطلب، علی الخصوص جناب لکزاده؛
      همچنانکه در پایان زندگی نامه ارجاع داده ام این مطلب برگرفته از مقدمه ی دیوان استاد عزیز بیرانوند می باشد. وقتی پدربزرگ ایشان هفت بار پای پیاده به زیارت عتبات عالیات مشَرَف می شوند (آن هم با مشقات و سختی های سفر آن ایام) اوج ارادت این خانواده را به ائمه ی اطهار می رساند. با سپاس، فرزاد حاجی پور شورابه، ششم خرداد 93

    4. اقا زله درست نیست
      در گویش بیرانوندی زیله میگویند. کلا لکی بیرانوند یک ی اضافه میکنن
      مثلا بیل مر که کوهدشت و دلفان میشه بوله مر و یا بیر خوردن دلفان میشه بیر
      و یا چم به معنایی چشم میشود چیم در بیرانوند.
      زیله درست تره البته
      کلا بیرانوندها پارداوکس دارند کمونیست های سرشناس که در این چریک های فدایی خلق اینا بودند از همین بیرانوندها بودند و افراد مذهبی هم نیستند ولی دربینشان افراد اراتمند به ائمه شیعه هم کم نیست.
      ولی جنس ارادت با اصفهان و یزد این شهرهای مذهبی فرق میکنه اصولا عشایر ارادت ظاهری ندراند شاید حتی نماز هم نخونند ولی خیلی ائمه شیعه را دوست دارند.

    پاسخ بدهید

    ایمیلتان منتشر نمیشود

    رفتن به بالا