• نشریه‌ی خبری-تحلیلی بلوطستان


    شماره تلگرام
    09169568480
    کانال تلگرام:
    telegram.me/baloutestan

  • درباره‌ی اقوام زاگرسی لر، لک و کرد


    تاریخ نانوشته‌ی لرستان را در
    پرونده‌های بلوطستان بخوانید.
  • خانه / اخبار میانی / زندگی و وصیت‌نامه‌ی شهید حسن مرادی اولادقباد

    محمد بساطی

    زندگی و وصیت‌نامه‌ی شهید حسن مرادی اولادقباد

    32

    به گزارش بلوطستان، شهید حسن مرادی اولادقباد از شهدایی است که پیش از شروع جنگ تحمیلی با نهضت خمینی آشنا شد و دل در گروهش بست.او سال 57 هنگامی که هنوزنهال انقلاب اسلامی به بار ننشسته بود خدمت سربازی را در لبیک به فرمان رهبر انقلاب مبنی بر ترک پادگان‌ها رها کرد و به خانه آمد، چند ماه بعد به اصرار خانواده به پادگان برگشت، در آن‌جا بخاطر فعالیت‌ها انقلابی و پخش اعلامیه‌های پیشوای کبیرش، دستگیر و زندانی و شکنجه شد. مدتی که در حبس بود خانواده‌اش هیچ اطلاعی از او نداشتند تا اینکه از طریق یکی از هم‌ولایتی‌هایش که در آن‌جا به کارگری سرگرم بود، محبس‌گاهش مشخص شد و در نزدیکان به ملاقاتش رفتند. کربلای حسین مردای برادر بزرگش برای اینجانب (محمد بساطی) تعریف کرد: وقتی به دیدارش رفتم، با شخصی روبرو شدم که او را نشناختم، هر دو بهت زده به هم نگاه می‌کردیم و تردید نمی‌گذاشت حرفی بزنم، تا اینکه بغض گلوی برادر شکست و گفت: چرا حرف نمی‌زنی؟ و من از روی صدا متوجه شدم، فردی که روبرویم هست، حسن است، بگونه‌ای او را شکنجه و آزار داده بودند که تنها استخوان و پوستی از قامت رعنا و سیما جذابش باقی مانده بود، البته در آن لحظات هم با روحیه و امیدوار بود و مرا دل‌داری داد که نگران نباش به زودی انقلاب پیروز می‌شود و همه آزاد می‌شویم.

    از راست: حسین و حمید برادران شهید در حال خواندن وصیت‌نامه‌ی او

    IMG_6914

    همین برادر تعریف کرد: هنگامی که حسن خدمت سربازی را رها کرده بود، همراه با دایی‌مان او را به پادگان بردیم، ابتدا به خدمت غلام‌رضاخان غضنفری، که آن زمان نماینده‌ی مجلس شورای ملی بود رفتیم، شاید با آشنا بازی و روابطی که دارد بتوانیم حسن را از بقیه سربازی معاف کنیم و یا حداقل سفارشش کند تا او را توبیخ نکنند و آزار نرسانند؛ در حینی که طرفین سرگرم صحبت بودند و وضعیت را سبک سنگین می‌کردند، حسن خطاب به دایی و مرحوم غلام‌رضاخان گفت: «خودتان را اذیت نکنید، این قبری که شما بر سرش شیون می‌کنید، مرده ای در آن نیست» و به دایی که پریشان بود گفت: جای نگرانی نیست و نیازی به این کارها ندارم زیرا به زودی امام می‌آید و انقبلاب پیروز می‌شود.» شهید حسن فرزند حاج محمد قبادی از محترمین روستای نامجو اولادقباد شهرستان کوهدشت بود. زنده‌یاد حاج محمد دو پسر دیگر بنام‌های حسین و حمید دارد که یکی از شهید بزرگ‌تر است ودیگری کهتر

    شوربختانه‌ی درباره‌ي این شهید تاکنون هیچ نوشته یا خاطره‌ای منتشر نشده و ما از دوران رزم و روزهای حضور در جبهه‌اش، اطلاعی نداریم، تنها چیزی که توانستیم بدست آوریم، نامه‌ای بود که شهید چند روز قبل از شهادت برای خانواده نوشته و حکم وصیت‌نامه‌ی شهید را داراست. تأمل در متن نامه بیانگر خیلی چیزهاست، به عمد موارد اشتباه متن آورده شد تا همگان بدانند دانش اندک نمی‌تواند آدمی را از بینش‌مندی باز دارد.

    وصــیـــت‌نـــامــــه

    بسمه تعالی

    سلام و درود بر رهبر کبیر انقلاب خمینی

    حضور مبارک پدر بزرگ‌وارم[بزرگوار] و برادر ارجمندم، جناب آقای حسین مرادی

    سلام علیکم، امیدوارم مرا ببخشید اولاً از راه بسیار بسیار دور سلام عرض می‌کنم، ثانیاً امیدوارم که همیشه در پناه ایزد یکتا باشید، آمین یا ربل‌عالمین[رب‌العالمین]

    ۲۰۱۶۰۶۰۳_۱۵۵۳۴۷

    برادرجان امیدوارم که این سلام مرا از راه‌های دور و از قلبی پاک بپذیرید.[پذیراباشید] هر چند من آدمی نبودم که شما مرا بپذیرید. از زحمت‌های بی‌پایان پدرم و شما بی‌نهایت تشکر می‌کنم، امیدوارم که حلالم کنید، چون هر لحظه در دم مرگ هستیم. به اشتباه خود پی بردم، اما چه کنم که چیزی از دستم بر نمی‌آید، جز این‌که همیشه وقت شما را ناراحت می‌کردم، (ولی) برادر جان و پدر شما خودتان می‌دانید که من یک انسان گناهکاری بودم ولی من به [با] خدای خود عهد بستم که این راه را [شهادت و توبه] برای هر انسانی مثل من باز کرده است، که شاید از گناهان مرا ببخشد و شاید (ما) هم مورد لطف خدا قرار بگیریم امیدوارم که خدمت من برای رضای خدا باشد.در ضمن برادرجان! شما پدر و مادرم هر لحظه به یاد[تان] می افتم شرمنده می‌شوم، امیدوارم که [مادر] شیر خود را و پدرم زحمت بی‌پایان[اش] را حلالم[حلال] کنید.[کند] در ضمن پدرجان من از هر نظر از شما شرمنده هستم چون در این مدت امر[عمر] تا کنون هیچ خدمتی به شما نکرده‌ام (هرچند) شرمنده‌ام و( باز هم) تنها امید این فرزند حقیرت این است که حلالم(حلالش) کنید.

    خلاصه هرچند که من سعادت شهید شدن ندارم، اما شاید خدا هم مرا مثل شهدای ایران قبول کرد؛ انشالله ما یا بر نمی‌گردیم یا با پیروزی نهایی برمی‌گردیم. به خواست خدا و با رهبری امام خمینی پیروزی نزدیک است، انشالله ما اول زیارت کربلا می‌کنیم و بعد برمی‌گردیم. به امید روزی که در کربلا حسینی هم‌دیگر را زیارت کنیم. در ضمن مادر مهربانم از صمیم قلب سلام می‌رسانم. برادر حمید و خواهرانم شازار و شاه‌بانو [را هم] سلام می‌رسانم، .. [چند سطر از نامه که در آن نام اشخاص برده شده و به همه سلام رسانده، حذف شد] امیدوارم که هر کدام از من بدی دیده‌اید، حلالم کنید. وسلام؛ به امید پیروزی اسلام

    در ضمن برادرجان ما در جایی هستیم که نمی‌توانیم آدرس خود را بنویسیم، آدرس جایی دیگری می‌دهیم، شما هم نامه برای ما بفرستید، شاید رسید. در ضمن برادر عزیزم این عید سعید باستانی -چون در دنبالش پیروزی اسلام است- را بر[به] تمام شماها تبریک می‌گویم، وسلام 24/12/61

    قربان شما، حسن مرادی

     

    یک نظر

    1. احسنت برادر بساطی. بسیار عالی بود. راه شهید مرادی پررهرو باد

    پاسخ بدهید

    ایمیلتان منتشر نمیشود

    رفتن به بالا