• نشریه‌ی خبری-تحلیلی بلوطستان


    شماره تلگرام
    09169568480
    کانال تلگرام:
    telegram.me/baloutestan

  • درباره‌ی اقوام زاگرسی لر، لک و کرد


    تاریخ نانوشته‌ی لرستان را در
    پرونده‌های بلوطستان بخوانید.
  • خانه / اخبار میانی / «نادرنامه» لَکی / شرح جنگ‌های نادرشاه

    با تصحیح و ترجمه زنده‌نام اسفندیار غضنفری منتشر شد

    «نادرنامه» لَکی / شرح جنگ‌های نادرشاه

    «نادرنامه» کتابیست در شرح جنگ‌های نادرشاه افشار که سرهنگ الماس‌خان کندوله‌ای آن را به گویش لکی سروده و زنده‌نام اسفندیار غضنفری امرایی آن تصحیح و ترجمه نموده و به تازگی با کوشش و ویراستاری اسعد غضنفری در انتشارات شاپورخواست به زیور طبع آراسته گردیده است. برای آشنایی مخاطبان فهیم بلوطستان مقدمه‌ی آن که توسط اسعد غضنفری به نگارش درآمده، تقدیم می‌گردد:
    «درباره زندگي «الماس‌خان» اطلاعات زيادي در دست نيست؛ آن‌چه كه از آثار به جاي مانده از او مستفاد مي‌شود، از شعراي دوره‌ی نادرشاه افشار بوده، كه در روستاي «كندوله» در 75 كيلومتري كرمانشاه ديده به جهان گشوده و در همان‌جا نيز فوت كرده و به خاك سپرده شده است. از ايشان آثاري منظوم، بيش‌تر در سبك رزمي و بزمي به تقليد از شعراي متقدم پارسي مانند فردوسي و نظامي به جاي مانده كه نسخه‌هاي خطي از آن‌ها در كتاب‌خانه‌هاي معتبر مانند كتاب‌خانه‌ی مجلس شوراي اسلامي و كتابخانه‌ی ملي موجود است.

    photo_2016-11-17_17-37-32
    برخي از اين آثار در محال كرمانشاهان و كردستان و اخيراً در كردستانِ عراق چاپ و منتشر شده‌‌اند. از اين آثار مي‌توان كتاب شاهنامه، منظومه‌ی هفت‌لشكر، منظومه‌ی هفت‌خان رستم، منظومه‌ی جنگ كي‌خسرو با عديم‌شاه، منظومه رستم و ببر بيان، منظومه‌ی شيرين و فرهاد، منظومه‌ی خسرو و شيرين، منظومه‌ی خورشيد و خاور، منظومه‌ی گربه و موش و كتاب حاضر «نادرنامه» را نام برد.
    اسفنديار غضنفري امرايي در خصوص كتاب نادرنامه و سراينده‌ی آن چنين مي‌نويسد: «در سال 1347 شمسي كه به دعوت انجمن‌هاي ادب كشور به تهران رفته بودم، روزي به ديدار اديب بزرگ‌وار شادروان «مراد اورنگ» نايل آمدم؛ او مدارك و آثاري از ادبيات غرب كشور، دو جلد لغت‌نامه‌ی كردي، ده جلد از آثار زردشت و زردشتيان و دست‌نويسي به نام «نادرنامه» و كتاب خسرو و شيرين «خاناي قبادي» را به من داد.
    در مراجعت به خرم‌آباد و مطالعه‌ی دقيق «نادرنامه» متوجه اهميت آن شدم تا آنجا كه زحمت ترجمه‌ی آن را وجهه همت خود قرار دادم. اين اثر حاوي 3571 بيت است كه همه را ترجمه و‌ آماده‌ی چاپ كرده‌‌ام.
    در اين‌جا بايد به اطلاع خوانندگان برسانم كه الماس‌خان بر اثر يك غفلت از سپاهيان توپال‌پاشا به سختي شكست مي‌خورد و از طرف نادر با سخت‌ترين نهج تنبيه مي‌شود و او را قطع نسل مي‌كند؛ با اين وصف باز مي‌بينيم كه در سوگ نادر چگونه مي‌نالد و چه اثر جاوداني براي پيشواي قبلي‌اش بر جاي مي‌گذارد.
    تايخ دقيق تولد و وفات وي معلوم نيست، لكن معاصر نادرشاه افشار بوده و در سال 1180 ه. ق زنده بوده است.» (گلزار ادب لرستان، تهران، چاپ مفاهيم، 1378، ص 402)
    آن‌چه كه درباره‌ی شاعران و سرايندان مناطق غرب كشور، كردستان، كرمانشاهان، ايلام و لرستان، بايستي دانسته شود آن است كه ايشان صرف نظر از گويش مادري خود، شاه‌كارهاي ادبي خود را اغلب با يك زبان معيار سروده‌اند كه ما در لرستان به آن گويش «لكي» مي‌گوئيم و در ديگر محال غرب كشور با اندك تفاوت در لهجه، اورامي، گوراني، هورامي و كرمانجي و … ناميده مي‌شود. مطالعه‌ی سروده‌هاي شاعراني مانند غلام‌رضا اركوازي، ملاپريشان دلفاني، تركه‌مير و نجف آزادبخت، نوشاد ابوالوفايي طرهاني، سيديعقوب ماهي‌دشتي ملاحق‌علي سياه‌پوش، ملامنوچهر كوليوند، الماس‌خان كندوله‌اي، شامي كرمانشاهي، خانه داجيوند و ديگر بومي‌سرايان مناطق مختلف غرب كشور به خوبي نزديكي زبان شعر آن‌ها را نشان مي‌دهد. به طوري كه اين اشعار براي مردمان اين مناطق كاملاً قابل فهم بوده و از مطالعه‌ی آن‌ها به يك اندازه متلذذ مي‌شوند.
    آن‌چه كه از آثار و نوشته‌هاي اسفنديار غضنفري دانسته مي‌شود و ذكرش را در اين مقدمه‌ مختصر لازم مي‌دانم آن است كه هدف ايشان از سال‌ها تلاش و كوشش و تحقيق در فرهنگ و ادبيات بومي غرب كشور علاوه بر استفادة ارباب ذوق و علاقه‌مندان به ادبيات، از مطالعه‌ی اشعار و آثار شاعران اين ديار، حفظ لغات و اصطلاحات ارزشمند گويش‌هاي بومي اين مناطق از گزند نابودي و اضمحلال بوده است.
    اين‌كه فلان شاعر زاده‌ی كجاست و نام گويش مورد استفاده‌ی او چيست، از نظر او در درجه دوم اهميت قرار داشته است. پس از انتشار كتاب‌هاي ملاپريشان، ميرنوروز، ديوان اشعار و گلزار ادب لرستان، اين آخرين كتابي است از اسفنديار غضنفري كه در زمينه شعر و ادبيات لكي و لري به زيور طبع آراسته مي‌گردد.»

    5 نظر

    1. الحق که آنچه از شعر لکی و لری باقیمانده مرهون زحمات شادروان اسفندیار غضنفری است.خداوند رحمت کند.

    2. آقای اسفندیار خان غضنفری حق بزرگی به گردن مردم این دیار دارند . با تلاش و کوشش ایشان ادبیات لکی و لری و بخش مهمی از تاریخ لرستان به رشته تحریر درآمده است . ضمن تشکر از زحمات ایشان باید از فرزند برومند شان همه متشکر باشیم چه همچون پدر نگران فرهنگ و ادب این دیار بوده و با ویراستاری و چاپ کتاب های پدر بزرگ وارشان در غنی سازی فرهنگ و ادب این دیار کوشش می نمایند .

    3. فردوسی استان لرستان به حقه روحت شاد اسفندیار خان که ستاره ای در ادبیات لکی بودید و حتی لری هم وام دار شماست با جمع اوری کتاب میرنوروز
      به والله اگر قلم اسفندیار خان را با شمشیر پدرش نظه و جد اسدخان فیلی مقایسه کنی اجحاف کرده ای که وی قلم برنده تری داشتند.
      حال نگوییم چون با ایشان نسبت فامیلی دارم ولی بخدا کسی که نام خاندان غنضفری را زنده نگه داشته اسفندیار خان بوده و بس.
      حال این چه میدانم جوجه محقق و تا محقق نما ها و استادید خخخخ که خود را استاد میدانند ولی هرچه میگویند بجایی اینکه نظریات علمی باشند همه اش یک ایدولوژی های فاشیستی است. می ایند از اثار اسفندیار خان و اشعاری که ایشان جمع اوری کردند استفاده میکنند تا بگوییند لک مال فلان قوم است یا لک متعلق به این قوم است.
      اسفندیار خان سانسور نکردند. مانند شما ایشان محقق حقایق طلبی بودند.
      شما هم یاد بگیرید برایتان خوب است. حداقل من که رشته ام و تخصصم ادبیات نیست و یک فرد علاقه مند به ادبیات هستم از شما ایراد نگیرم
      کاش دوستان چه لر چه لک و چه کورد بدونه هیچ قومگرایی به همدیگر نگاه کنند.

    4. مثلا الان مد شده میگن نمیدانم مولوی ترک بوده مولوی فارس بوده شما ببنید مولوی چی گفته سعدی چی گفته اینها متعلق به ایران هم نیستند اینها جهانی هستند.یکم امیدورام مردم شریف ایران و بخصوص مردم غرب کشور یکم تعصبات بیجا را کنار بگذارند. و از ادبیات لذت ببرند تا با توهین و افترا و نمیدانم فلان و امان بگن اری و سعی در قومگرایی باشند بنده چون پزشکم به والله نگاه نمیکنم فرد مورد نظر لک است نمیدانم بیرانوند است حسنوند است . این حرفها دقیقا ادبیات هم مانند پزشکی است چون دارویی افراد بشر است.
      بنده اینجا در زاهدان بلوچی را درمان کنم بخدا انقدر لذت میبرم که به هم ولایتی ها خود خدمت کنم.
      ادبیات همین است.امیدورام دیگر شاهد ان نباشیم ترکه میر کجایی است .
      حتی مولانا کجایی است اخر نمیخواهد بدانی کجایی است سعدی کجایی است کلستان و بوستان را بخوان فرزندانت را بر مبنایی ان تربیت کن همین.

    5. دست آقای غضننفری امرایی درد نکند. ایشان واقعاً زحمت کشیدند و این اثر گرانسنگ را تصحیح کردند. همانطور که گفته اید نام این گویش در درجۀ دوم اهمیت است، اما نکته ای را با خود همراه دارد. دوستان و عزیزان لک که اصرار دارند زبان شان جزو گویش های زبان کردی نیست، به عنوان استدلال به تفاوت های لکی با دیگر گویش های کردی (مانند کلهری یا سورانی یا کرمانجی) اشاره می کنند و بدین گونه می خواهند ثابت کنند که زبانشان با کردی فرق دارد. اما تا کار به ادبیات کلاسیک کردی می کشد، به یکباره تمام تفاوت ها را نادیده می گیرند و مدعی می شوند که آثاری که ما با نام گورانی-هورامی می شناسیم، همگی به زبان لکی هستند! چگونه است که لکی با کلهری تفاوت دارد و این دو یکی نیستند، اما با گورانی تفاوتی ندارد؟ واقعیت این است که در گذشته زبانی که به درستی باید گورانی نامیده شود (و حتی شعبۀ شمالی آن در هورامان هم گاه توسط خود هورامی ها گورانی نامیده می شود) زبان معیار غرب کشور بوده و گویش هایی که همگی با عنوان گورانی (شامل گهواره ای، گوره جویی، بیویانی، بیونیژی، زرده ای، ریژاوی، هورامی، نودشه ای، باجلانی، شبکی، زنگنه ای، سنجابی، … و لکی) شناخته می شدند و اکنون برخی از آنها نابود شده است، زبان ادبی و نوشتاری بوده و به ویژه به واسطۀ تسلط دین یارسان (قبل از ورود تشیع) زبان دینی هم بوده است و به همین دلیلی همه به این زبان می نوشته اند. این ادبیات، ادبیات به زبان یا گویش یا لهجۀ لکی نیست و در تصحیح کردن این آثار باید دقت کرد که اصل گویش گورانی تحریف نشود که متأسفانه بیشتر مصححان به عمد این آثار را به قومیت خود منسوب می کنند. اگر یک فارس اثری به انگلیسی بنویسد، اثر وی بخشی از ادبیات فارسی نخواهد بود، بلکه بخشی از ادبیات انگلیسی خواهد بود. در اینجا هم منظومه های گورانی بخشی از ادبیات لکی نیستند، بلکه بخشی از ادبیات گورانی هستند و لکی (به باور من) خودش یکی از گویش های زیرمجموعۀ گورانی است که نوشتاری نشده و تا زمان حاضر اثر نوشتاری و ادبی نداشته است و در عصر ما بوده که بزرگان و عزیزانی به این گویش نوشته و قلم زده اند، به همان شیوه که گویش های زنگنه ای، سنجابی،ریژاوی، بیونیژی و … نیز هیچ یک دارای متن مکتوب نبوده و همگی به همان شکل متعارف و معیار یعنی گورانی نوشته اند و کتابت کرده اند. امید است با توجه به این مسائل و واقعیت های تاریخی راه را برای تحریف تاریخ باز نکنیم و زمینه ای به وجود نیاوریم که گروهی از مردم فلان منطقه از فردی خاص شاکی بشوند و یا خدای نکرده زمینه ای برای اختلاف به وجود بیاید. واقعیت این است که لک و لر و کرد سه شاخه از یک درخت هستند و نمی توان آن ها را از هم جدا کرد و به نظر من باید با حفظ حقوق یکدیگر روابط دوستانه و برادرانه ای با یکدیگر داشته باشند. چنین باد.

    پاسخ بدهید

    ایمیلتان منتشر نمیشود

    رفتن به بالا