• نشریه‌ی خبری-تحلیلی بلوطستان


    شماره تلگرام
    09169568480
    کانال تلگرام:
    telegram.me/baloutestan

  • درباره‌ی اقوام زاگرسی لر، لک و کرد


    تاریخ نانوشته‌ی لرستان را در
    پرونده‌های بلوطستان بخوانید.
  • خانه / اخبار میانی / پدرم در بسياري از کارها خودمعلم بود

    گفت‌وگو با اسعد غضنفري درباره‌ي استاد اسفنديار غضنفري و آثارش / (بخش اول و دوم)

    پدرم در بسياري از کارها خودمعلم بود

    اشاره: آن‌چه پيش روي شماست، بخشي از گفت‌وگوي سه‌ساعته‌ايست که گروه فرهنگ نشريه بلوطستان با جناب اسعد غضنفري، به بهانه‌ي سا‌ل‌روز درگذشت پد‌ر فرزنه‌اش درباره‌ي زند‌گي‌ و آثار او انجام د‌اده است. اين گفت‌وگو بنا بود ارد‌ي‌بهشت انجام شود، ولي کارهاي نشريه و گرفتاري‌هاي روزمره اجازه ند‌اد، د‌نبال فرصتي بود‌يم تا اين‌که سوم خرد‌اد اين مهم حاصل شد، بنا بود شماره‌ي خرداد حاصل گفت‌وگو چاپ شود، اما اين‌بار هم به همان د‌لايل هميشگي، کار به تير حوالت يافت؛ اميد‌واريم اين تأخيرها روال عادي نشريه نشود، بتوانيم به وعد‌ه وفا کنيم و اد‌امه‌ي گفت‌گو را در شماره‌ي آتي بياوريم. درست است، از سال‌روز د‌رگذشت استاد بيش از يک ماه گذشته، اما از آن‌جا «ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه‌ است» چنين مطالبي هم هر وقت منتشر شوند، خالي فايد‌ه نخواهند بود. بخاطر جلوگيري از  به درازا کشيدن مطلب، از آوردن پرسش‌ها خودداري شده و تنها به آمدن پاسخ‌هاي آقاي غنضفري بسنده کرده‌ايم.

    گروه فرهنگ نشریه بلوطستان

    شروع زندگي

    پد‌رم 19 ارد‌يبهشت  1296 هجري خورشيد‌ي د‌ر کوهد‌شت به د‌‌نيا آمد، خود‌ش معتقد بود متولد 1294 است. ايشان از همان د‌وره‌ي کود‌کي از هوش و استعداد خاصي در زمینه های مختلف برخورد‌ار بود،در کارهای هنری مرسوم آن زمان مانند بافتن قلماسنگ یا بادبادک، حتی در اسب سواری و تیراندازی هم از همسالانش برتر بود. د‌ر نزد يکي از ملاها و د‌ر مکتب‌خانه د‌رس خواند، قرآن، مثنوی، گلستان و کتاب نصاب صبیان را فرا گرفت. بعد بخاطر زند‌گي ماجراجويانه‌ي پد‌ر و مشکلاتي که برای خانوائه پيش آمد، امکان ادامه تحصيل نيافت، به خرم‌آباد رفت و رنج معاش باعث شد د‌ر 16 سالگي  به استخد‌ام اد‌اره د‌‌ارايي د‌رآيد.

    پدرم هيچ‌گونه مد‌رک رسمي و آکاد‌ميک تحصيلي ند‌اشت، ولي چون سواد د‌اشت استخد‌امش کرد‌ند. او در بسياري از کارها خودمعلم بود و کسي نبود که از لحاظ علمي و اد‌بي چيزي بد‌و بياموزد، ‌ عشق و علاقه زياد به مطالعه به‌ويژه علاقه به آثار تاريخي و اد‌بي، باعث شد آثار بسياري از د‌استان‌نويسان طراز اول جهان را بخواند،  شاید کمتر کتاب تاریخی و دیوان اشعاری هست که نخوانده باشد.

    کتابخانهي کوروش و…

    سال 1347 خرم‌آباد با آن‌که مرکز استان بود، اما اداره‌ي فرهنگ و هنر نداشت، آن زمان شهرد‌ار مرحوم ساکي بود و کتاب‌خانه زير نظر شهرداري بود و کتاب‌خانه کوروش خرم‌آباد که بعد‌ها امام جعفر صادق نام گرفت، چند سالي از تعطيلي‌اش مي‌گذشت مرحوم ساکي به پد‌رم پيشنهاد د‌اد رئيس کتاب‌خانه شود، پد‌رم پذيرفت و آن را سامان د‌اد، اکثر کتاب‌هايش را به کتاب‌خانه اهد‌ا کرد، هر چند مد‌ت به تهران مي‌رفت و اقدام به تهيه کتاب‌هاي کم‌ياب و ارزش‌مند مي‌کرد، در آن‌جا انجمن اد‌بي و شب شعر را بنیان نهاد، آن‌جا، تنها کتاب‌خانه‌اي بود که انجمن اد‌بي د‌اشت، هر پنج‌شنبه شب شعر برگزار مي‌کرد، اين روال تا پد‌رم آن‌جا بود، برقرار بود، اما بعد از او د‌يگر آن رونق را ند‌اشت. شعراي نسل اول خرم‌آباد هم‌چون نسرين جافري، حشمت خالقي، عزيز بيرانوند ، عزت چنگائي، هوشنگ رئوف و دیگران تربيت يافته‌ي انجمن اد‌بي کتاب‌خانه بودند.

    مناسفانه توطئه‌اي چيد‌ند و عد‌ه‌اي شبانه ريختند، حد‌ود هشتاد جلد کتاب از  کتاب‌خانه بردند و به رودخانه شهر ریختند ،به اين بهانه آنجا را موقتا تعطيل کردند، پد‌رم در اين خصوص اشعاري سرود‌ه، او که با کتاب‌خانه انس و الفت گرفته بود و از محيط ساکت آن‌جا بهترين استفاد‌ه را مي‌برد، مجبور شد به خانه بيايد و منزوي شود. کتاب‌خانه برايش خيلي خوب بود، د‌ر آن جا آموخته‌هايش را نگارش مي‌کرد.

    سال 45 بازنشسته شد، طي سال‌هاي ماموريت اد‌اري تحقيقات ميد‌اني انجام مي‌د‌اد، وقتي از عبد‌ا‌لباقي‌خان افشار چهارد‌ولي يا يپرم‌خان ارمني حرف مي‌زند، خود به روستاي شورجه رفته و با کد‌خد‌اهاي آن‌جا گپ و گفت کرد‌ه و تحقيقات ميداني انجام د‌اد‌ه است. در سال 1350 کتاب «شرح‌حال کارمند‌ان» د‌ولت را منتشر کرد، اين کتاب د‌ر قالب مثنوي و د‌رباره‌ي مسائل و مشکلات کارمند‌ان دولت است.

    ايشان شخصيت‌ها را بهانه قرار مي‌د‌اد تا از وضعيت اجتماعي زمانه بگويد، چنين آثاري چون معروفيت د‌ارند و الان فرزندان و نوه‌هاي شخصيت‌ها در قيد حيات هستند، حتي با سانسور و حذف نام افراد، انتشار آن‌ها ميسر نيست. من حتي تصميم گرفتم اسامي را عوض کنم، اما فايد‌ه نداشت، آقاي بساطي اگر به ياد د‌اشته باشيد د‌ر ياد‌نامه‌اي که براي بيستمين سال‌مرگ مرحوم پد‌رم تهيه کرد‌ه بود‌ي، چند خطي از مقد‌مه‌ي «خرس‌نامه» را بعنوان نمونه و براي معرفي قلمش آورد‌ي، همان سبب گلايه‌ي بسياري شد.«خرس‌نامه» شاهکاری ادبی است ولي قابل چاپ نيست، حرف‌هاي بسياري براي گفتن دارد، ولي به د‌ليل چالش کشيد‌ن وضعيت اجتماعي و سياسي زمان خود و مسئله‌اي که ذکر شد از چاپ آن خود‌د‌اري کرد‌ه‌ام. پد‌رم از سال 1331 تا وقتي بازنشسته شد، پيوسته در شهرهاي مختلف در حالت تبعيد به سر برد‌.

    خصوصيات پدر

    زياد مطالعه مي‌کرد، به فرهنگ‌عامه و فولکلور علاقه خاصي د‌اشت، تعصبي روي آموخته‌هايش ند‌اشت، حساس و رک و راست بود و کوچک‌ترين ناملايمتي رويش اثر  مي‌گذاشت، جوانان را دوست داشت و آن‌ها هم او را دوست داشتند.در معلوماتش تعصب نداشت و اگر جوانی نکته ای را یادآوری می کرد با کمال میل می پذیرفت و به اشتباه خود اعتراف میکرد.

    اختلاف با ايزدپناه

    مرحوم ايزد‌پناه با پد‌رم خوب نبود، پد‌رم او را به‌عنوان يک شاعر قبول نداشت، به شوخي مي‌گفت «عشق د‌وسن حاشا بکرد‌مي هم بيه شعر»، مي‌گفت: تمام فرهنگ و هنر لرستان « خلاصه بيه دِ موي‌کش»

    انتقاد‌ات پدرم به جا بود، د‌ر زماني که آقاي ايزد‌پناه رئيس فرهنگ و هنر لرستان بود، بیشتر به موسیقی توجه داشت آيا غير از اين بود که «آثار باستاني لرستان» را با بهره برد‌ن از امکانات حکومتي گرد‌آورد و به چاپ رساند؟ در صورتي‌که  در جايگاه يک مسئول و با بودجه‌ي کلاني که اين دستگاه فرهنگي در استان داشت، مي‌توانست آثار قلمي افراد نخبه و د‌انشمندان بسياري را به چاپ برساند.

    خريد خانه

    از سال 1345 ما کرايه‌نشين بود‌يم، تا اين‌که ماد‌رم سال 56 با بد‌بختي و فروش طلا و مس و فرش و.. خانه‌اي خريد،  وقت اثاث‌کشي پد‌ر گفت د‌اريد چه کار مي‌کند و اين وسايل را کجا مي‌بريد؟ گفتيم خانه خرد‌يد‌ه‌ايم، گفت: «حونه سي‌چن مه؟» اي‌طور روحيه‌اي د‌اشت، دنبال ماد‌يات نبود، پد‌ر براي نوشتن حتي وسعش نمي‌رسيد، کاغذ سفيد تهيه کند، بيش‌تر نوشته‌ها که بعد‌اً کتاب شد را روي کاغذ باطله مي‌نوشت، [با اشاره به برخي از نوشته‌ها] نگاه کنيد اکثر تايپ و نوشته‌هاش روي برگه‌هاي است که يک طرفشان نوشته شد‌ه

    گلهمند از نامهرباني

    مگه اخويهايش در مصدر کار نبودند، آيا کمک نميکردند؟

    خیر، آنها شخصیت‌هایی سیاسی بودند نه فرهنگی البته او هم نشنیدم هیچگاه از کسی درخواستی کرده باشد، عزت نفسش در فامیل زبانزد بود. د‌يوان اشعارش ر ا که مطالعه کنيد، متوجه مي‌شويد که اغلبش گله و شکايت از دوست ، فاميل و روزگار است. حتي کتاب تاريخ را که نگاه کنيد متوجه مي‌شويد با شکوه از شهر خرم آباد کتاب را به پايان برد‌ه است. پدرم نه امکانات مالي د‌اشت، نه منشي و کمک کاري، بل‌که خود عاشقانه نوشت و نوشت تا اين آثار را بر جاي گذاشت. خانه ما سر منزل تمامي اقوام و فاميل بود و تاريخ از همين نشست و برخاست‌ها شکل گرفت.

    اگر بزرگان ادبی کشور را د‌ر نظر بگيريد د‌ر محيطي فرهنگي و زير نظر اساتيد بزرگ پرورش يافته‌اند، مثلاً همين آقاي زرين‌کوب که هم‌استاني خود‌مان است تحصيلات آکاد‌ميک داشته و در د‌انشگاه تهران و در یک مجیط فرهنگی زير نظر اساتيد‌ي چون سعيد نفيسي، ملک‌الشعراي بهار، بد‌يع‌الزمان فروزان‌فر و … د‌رس خواند‌ه و به اين جايگاه رسيد‌ه، اما پد‌رم در اداره راه سرو کارش با بولدوزر و گریدر و برف و سرما بود نه معلمی داشت که راهنماییش بکند و نه شاگردی که کمک کارش باشد.

    گله از مسئولين فرهنگي

     متاسفانه اداره‌‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامي لرستان چه قبل و چه بعد از انقلاب، گامي در راستاي انتشار آثارش برند‌اشته؛ تاسف آن‌جاست متوجه مي‌شوي از فلان شاعر نورچشمي سيصد جلد مي‌خرند ولي از کتاب مرحوم پد‌رم بيست جلد، تا اين حد د‌ر حق مرحوم پد‌رم کم‌لطفي مي‌شود.

    ميرنوروز و شرح حال کارمندان دولت

    اولين اثر چاپ شد‌ه پدرم د‌يوان ميرنوروز بود، من خود‌م از ايشان شنيد‌م که مي‌گفت ميرنوروز يک د‌رويش آواره معرفي شد‌ه بود من جايگاه او را به مقام يک عارف ربانی رساند‌م، او د‌ر باور مرد‌م در حد و قواره‌ي برجعلي پائين بود، وقتي در سال 1347 خورشيد‌ي کليات د‌يوان ميرنورز به چاپ رسيد‌، بعد از مدت کوتاهي به بزرگ‌ترين شاعر لر تبد‌يل شد. چاپ د‌وم اين کتاب با توضيحات و حواشي از سوي آقاي رشنو به چاپ رسيد‌، کتاب تا چاپ پنجم پيش رفت ولي پولي بابت حق تاليف به پدرم داد‌ه نشداو هم انتظاری نداشت.

    پد‌رم سال 1350 منظومه شرح حال کارمند‌ان دولت را به چاپ رساند، همان‌طور که اشاره شد، اشعار انتقاد‌ي نسبت به وضعيت کارمند‌ان دولت بود. سال 1361 شرح «ديوان ملاپريشان» را چاپ کرد. سال 1363 «گلزار اد‌ب لرستان» گرد‌آوري پد‌رم را مرحوم غلام‌حسين رضايي به هزينه شخصي در چاپ‌خانه د‌انش د‌ر پنج هزار نسخه به دست چاپ سپرد. توسط پدرم با ماشیت تحریر زمان جنگ جهانی تایپ شد و به صورت افست روانه بازار شد.

    گمشدن آثار پدر

    آقاي يوسف‌علي ميرشکاک، د‌ر اواخر عمر پد‌ر همه آثارش را براي چاپ با خود به تهران برد، ولي نه تنها کاري براي انتشار آن‌ها انجام نداد، بل‌که برخی از آثار گم شد‌ند. سال67 و 68 به پيشنهاد آقاي کريم‌پور «گلزار اد‌ب لرستان» را به ايشان سپرد‌م، مدتي گذشت د‌يد‌م خبری نشد به ناچار از طريق يکي از دوستان آن را پيش مسئول انتشارات مفاهيم برد‌م که براي چاپ آن خانمم مجبور شد طلاهايش را بفروشد.

    تفاوت پدر با اميرپور
    د‌نياي پد‌رم با د‌نياي اميرپور متفاوت بود، پد‌رم شخص منظمی بود که براي ساعت‌هاي روز و شبش برنامه داشت، سر ساعت بيدار مي‌شد و سر ساعت مي‌خوابيد، او هر صبح و هر عصر د‌و بست ترياک با وافور مي‌کشيد، به‌گونه‌اي که اين مسئله ضربه‌اي به کارهاي پژوهشي و اد‌بي‌اش نزند، سر و وضعش مرتب بود و به ظاهر خود مي‌رسيد، هيچ کس جرات نمي‌کرد د‌ر پيش او پايش را دراز کند، آد‌م رک و راستي بود و کسي را تحقير نمي‌کرد و د‌يگران را نيز از اين کار باز مي‌داشت.
    مرحوم اميرپور با اين‌که از لحاظ شاعري استعد‌اد شگرفي د‌اشت، ولي به‌قول پد‌رم نتوانسته بود هوش خود را خوب تربيت کند به اشعارش سر و سامان نمي‌د‌اد. سرود‌ه‌هايش در لابلاي بسياري از کتاب‌ها پراکند‌ه بود، بيش‌ترشان را در سينه د‌اشت، استعدادش را بیش‌تر در زمینه هجویات به‌کار برد.
    در دوره‌ي رضاخان فرزند‌ان سران برجسته طوايف را براي تحصيل به لبنان مي‌فرستاد‌ند، اسم اميرپور و پدرم هم د‌رآمد، پدرم به خاطر سن کم نتوانست برود، ولي اميرپور کارهايش را انجام داد تا براي تحصيل به لبنان برود، ولي اميراشرف مانع شد و نگذاشت، معتقد بود آواره‌ي کشور بيگانه مي‌شود، اگر اين کار صورت مي‌گرفت –با توجه به هوش سرشاري که داشت- هم د‌ر زمينه‌ي تحصيل به جايگاه والايي مي‌رسيد و هم در زمينه‌ي شاعري يکي از شاعران برجسته معاصر مي‌شد.
    اولاد اميراشرف همه حافظه عجيبي داشتند، مثلا اميرارفع به خانه‌مان مي‌آمد و حوادث گذشته را براي پدر تعريف مي‌کرد، درست به خاطر دارم روزي جنگ مله‌دار را تعریف کرد، حيرت نمودم که چطوري نام همه شخصيت‌ها را در خاطر دارد و چگونه جزئيات را تعريف مي‌کند، اميرارفع شاهنامه را حفظ بود، شعر هم مي‌گفت نمونه‌ي شعرش در گلزار آمده
    سخن که به اين‌جا رسيد توضيحي درباره‌ي شعري که در وصف شه‌مردادخان آمده خواستم و گفتم اميرپور در چند جا ادعا کرده «هم‌دلان کفتن» را او سروده با توجه به اين‌که چاپ اول گلزار در زمان حيات هر دو بزرگ‌وار صورت گرفت، آیا به پدرتان اعتراض نکرد؟
    اميرپور پس از چاپ گلزار به پدر انتقاد کرد و گفت چرا شعر مرا به نام نصرت‌اله خان آورده‌اي؟ پدر گفت اسدالله تا جايي که خبر دارم اين شعر مال نصرت‌اله خان بوده، شاید او اشتباه کرده بود، برخي سعي داشتند اين مسئله را بهانه‌اي کنند و بين پدرم و اميرپور را خراب کنند، پدرم اميرپور را دوست داشت. اميرپور قدرت عجيبي در هجو داشت، اگر يک بار کسي را مي‌ديد، تمام خصوصياتش را به شعر مي‌گفت. خيلي‌ها را مورد لطف قرار داده[با خنده].
    اميرپور سالي دو سه ماه به خرم‌آباد مي‌آمد و تنها جايي که راحت بود، خانه ما بود، در خانه‌ي ما احترام و عزت خاصي داشت، برادر بزرگ‌ترم ناخن‌هايش را مي‌چيد، لباس‌هایش را مي‌شست و او را استحمام مي‌داد. امیرپور به ظواهر دنیوی بی‌اعتنا بود به معنای واقعی درویش مسلک بود.ایشان مادرش را زود از دست داد. تا امیراعظم بود همواره در سفر و حضر با او بود، در کتاب تاریخ هم به مواردی اشاره شده است. بعد از زندانی شدن امیراعظم مدتی در هرسین پیش دایی‌هایش خوانین مظفری کاکاوند سپری کرد و بعد در اداره آمار استخدام شد. پدرم از میان برادران به او بیش‌تر از بقیه دل‌بستگی داشت و احساس نزدیکی می‌کرد و شاید بدون اغراق تنها کسی که امیرپور را درک می‌کرد و به نبوغش واقف بود پدرم بود. مرحوم امیرپور صرف‌نظر ظاهر شوخ‌طبع و بی‌آلایشش غمی در دل داشت و پدر به این غم که ناشی از کم‌محبتی محیط و اطرافیان بود، واقف بود. هر وقت به خانه ما می‌آمد پدر به من و برادران سفارش اکید می‌کرد که به او خدمت کنیم. ما هم او را دوست داشتیم، او هم به ما لطف داشت. او در منزل ما احساس آرامش و راحتی می‌کرد چون می‌دانست ما او را به‌خاطر خودش دوست داریم نه بخاطر اشعارش، به‌خاطر دارم وقتی که هنگام فوتش به کوهدشت رفتیم پدر بر سر قبر او نشسته بود گفت:«من می‌دانم که چه شخصیت استثنایی این‌جا خوابیده است حیف و حیف» به‌خاطر دارم که پدرم لغت و ضرب‌المثل های لری و لکی را جمع‌آوری می‌کرد و مرحوم امیر که سینه‌اش مملو از ضرب‌المثل بود در پشت جعبه‌سیگار هما بیضی ضرب‌المثل و لغت می‌نوشت و به پدر می‌داد.


    تاريخ غضنفري

    آقای غضنفری پس از این موضوع به نقدهای وارد شده به تاریخ غضنفری پرداخت و گفت:
    نکته‌ای که مقدمتاً باید بگویم این‌که من وقتی تصمیم به چاپ آثار پدرم گرفتم بیش‌تر روی آثار ادبی ایشان متمرکز شدم، خود او هم بیش‌تر به آن نوشته‌ها توجه داشت و واقعیتش از کتاب تاریخ می‌ترسیدم، چون نه تخصصی در این زمینه داشتم و هم این‌که به تعصبات و خودشیقتگی طوایف لرستان واقف بودم و این‌که چون روایات از سینه افراد درآمده بود می‌ترسیدم با واقعیات منطبق نباشد. روزی آقای ستوده به منزل ما آمد، تاریخ را به ایشان نشان دادم آن‌را با خود برد و مطالعه کرده بود، خوشش آمده بود، برای چاپ آن اظهار تمایل کرد. من هم کاغذی به ایشان دادم که اگر تا یک‌سال آن‌را چاپ کردی تمام حق و حقوق آن مال شما باشد. چند سال گذشت و متاسفانه به علت مشغله‌کاری نتوانستند اقدامی بکنند، من هم از ترس این‌که کتاب به بلای آثاری که میرشکاک برده بود، دچار نشود، تصمیم گرفتم خودم جهت ویراستاری آن اقدام بکنم؛ که این کار حدود ده سال طول کشید.
    هر چه در کتاب پیش می‌رفتم و کتاب را با اسناد و مدارکی که بعد از نگارش کتاب منتشر شده بودند، تطابق می‌دادم بیش‌تر به درستی کتاب ایمان پیدا می‌کردم و شگفت زده می‌شدم که داستانی که صد سال از وقوعش گذشته و از سینه اشخاص بیرون آمده چگونه با عین سند منطبق است. به‌طور مثال وقتی کتاب تعریف می‌کند که امیراشرف و قاسم خان هنگام بازگشت از پشت‌کوه طوایف هندمینی و هلیلان را غارت می‌کنند، در کتاب اسناد نظام‌السلطنه نامه‌ای آورده شده که حسین‌قلی‌خان والی به نظام‌السلطنه می‌نویسد و عین آن وقایع را گوش‌زد می‌کند یا در کتاب سرگذشت علی‌اکبرخان سردار مقتدر سنجابی وقایع مهاجرین و هم‌چنین استقرار حکومت سلیمان خان کلهر توسط نظرعلی خان کوچک‌ترین تناقضی با روایات این کتاب ندارد و در بسیاری موارد دیگر که در این مختصر جای توضیح نیست.
    برخی از این افراد در حوزه‌ای که وارد شده‌اند مصداق مثل «دیر آمده‌ای و می‌خواهی زود برروی» می‌خواهند یک شبه ره صد سال بروند، اما باید بدانند کار تحقیق و پژوهش این‌طور نیست، چنین آثاری در اثر زحمت، مرارت و جان کندن عاشقانه به دست آمده‌اند، نباید همین طوری تخطئه شوند.
    مي‌نويسند بزرگان ترهان آگاهيم دادند؛ جا دارد از مدعيان چنين چيزي پرسيده شود اين بزرگاني که شما ادعا کرده‌اي، چه کسانی هستند؟ ما در ترهان در این چند دهه‌ی اخیر شخصيت بزرگي نداشته‌ايم که خود در متن ماجرا بوده باشد تا فلانی را آگاهی دهد، حتي مرحوم محمدحسين خان اطلاعاتش از شهريور 20 به اين طرف خوب بود، قبل از آن اطلاعات دست اولی نداشت. اين تاريخ از سينه‌ي کساني در آمده که خودشان در متن سیاست زمانه بوده‌اند و در میدان رزم جنگ کرده‌اند و حوادث را به عینه لمس نموده‌اند.
    اميرارفع بوده، اميراعظم بوده، شهاب مير بوده، سردارنصرت بوده، الهيارخان عباسي بوده، ميرزامحمدخان مير بوده، حيات‌قلي‌خان خسروی بوده، خود مرحوم پدرم خيلي از ماجراها را به چشم خویش دیده، در واقع تاريخ از سينه کساني درآمده که خودشان سياست‌گذار و در میان واقعه بوده‌اند و زمانی نوشته شده که نیازی به این حرف‌ها نبود، اين کتاب قبل از انقلاب نوشته شده، ممکن است اگر الان من بخواهم کتابي بنويسم براي اين‌که خودم را مطرح کنم چهار تا دروغ سر هم نمایم، اما آن موقع نيازي نبوده، پدرم براي مطرح کردن دودمان غضنفری اين کار را بکند، چون غضنفري خودش برجسته بوده، سه نفر وکيل مجلس داشته، اميراعظم (چهار دوره وکیل بوده)، غلام‌رضاخان و محمدحسين‌خان همه در اوج قدرت بوده‌اند و همه آن‌ها را قبول داشته‌اند و در تمام لرستان حرف اول را می‌زده‌اند، نيازي به برجسته کردن و روي آوردن به دروغ نبوده، در ضمن راويان هنگام نگارش کتاب زنده بوده‌اند. مثلاً مرحوم اميراعظم سال 56 درگذشته و اگر دست‌نوشته را نشانت مي‌دهم می‌بینی اين تاريخ سال 55 تایپ شده، یعنی یک سال قبل فوت وی کتاب تایپ و نگارش شده است.
    يکي از نقدي‌هاي که وارد مي‌کنند بر نام کتاب است، اسم کتاب را که مرحوم پدرتان انتخاب کرده؟ نه
    اسم انتخابي پدر براي کتاب چه بود؟
    تاريخ و جغرافياي لرستان
    «تاريخ غضنفري» اسم خيلي زيبايي است و همان‌طور که مستحضريد دو معنا از آن استنباط مي‌شود و يکي تاريخي که آقاي غضنفري نوشته، مثل تاريخ بيهقي که بيهقي آن را به رشته‌ي تحرير درآورده است و ديگري تاريخي که مربوط به خاندان غضنفريست، اين اسم بدين شکل جالب است و هر دو معني را مي‌رساند که هر دو هم صحيح است، چون هم نويسنده‌اش شخص غضنفريست و هم به خاندانی به نام غضنفري پرداخته، اما چيزي که هست توضيح زير عنوان اصلي است، آن‌جا که آمده «روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوي» منتقدان معتقدند اگر تاريخ مربوط به خاندان غضنفريست چرا در زير آن نوشته شده «روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوي» و اگر بناست روزگاران لرستان را از آغاز تا عصر پهلوي روايت کند، چرا چنين نکرده و ريز و درشت تاريخ لرستان در آن نيامده؟
    من از شما می‌پرسم تاريخ تمدن ويل‌دورانت که 24 جلد است تمام ريز و درشت دنيا در آن هست؟ تاريخ معجزي که اسمش تاريخ لرستان است تمام حوادث لرستان در آن آمده؟ ما اگر مي‌نوشتیم تاريخ غضنفري، اسم گنگي بود و کسي نمي‌دانست که مربوط به چيست، بايد نامي از لرستان مي‌آوردیم تا خواننده‌اي که جلد کتاب را مي‌بيند متوجه محتواي آن بشود، من حاضرم ده‌ها ليسانسيه ادبيات بياوریم و ازشان بپرسيم که تاريخ بيهقي راجع به چه دوره‌ايست و ندانند.
    اين هم حرف درستي است لرستانی‌ها ممکن است آشنايي داشته باشند، اما مخاطب غير لرستاني نه
    حتي براي لرستان هم يک اسم نکره است.
    البته اين بحث‌ها چيزي نيستند که از ارزش کتاب بکاهند هدف از طرح آن‌ها شبهاتيست که براي برخي ايجاد شده، اميدوارم حمل بر غير از اين نشود.

    نه، اتفاقاً دوست دارم چنين مواردي که هست را طرح کني تا بدان‌ها پاسخ گويم
    الان که خوب توجه مي‌کنم و توضيحات شما را در نظر مي‌گيرم به نظرم، مي‌شد اين مسئله را چنين حل کرد که هم خواست شما برآورده گردد و هم نقد منتقدان پاسخ گفته شود و آن اين‌که عنوان اصلي کتاب تاريخ غضنفري باشد و زيرتيتر يا روتيترش «روزگارن لرستان» مي‌آمد هم از حالت نکره در مي‌آمد و معلوم مي‌شد که مربوط به لرستان است و هم هرجا که کم‌تر پرداخته شده بود يا اصلاً در آن نبود خرده‌اي بر آن نبود، به نظرم اگر «از آغاز تا عصر پهلوي» نمي‌آمد بهتر بود.
    به هر حال هر کتابي نقصي دارد، فکر نمی‌کنم هیچ نویسنده‌ای ادعا کند که اثری بی‌عیب و نقص به‌وجود آورده است، خصوصاً پدرم در همین کتاب به صراحت در برخی موارد به عجز خود اعتراف کرده و از خوانندگان پوزش خواسته است. این عین جمله‌ی کتاب است: «… بنابراین هرگاه کم و کسری مشاهده می‌فرمایند توقع اغماض و چشم‌پوشی داشته، همین قدر مردی پیر، بیمار و بی‌یار و یاور را که جز عنایات لایتنهاهی پروردگار کسی را همراه و هم‌کار و موافق و خلاصه مشوق خود نمی‌بیند مورد عنایت و محبت خود قرار دهند»
    راجع به مشروطيت د‌ه‌ها نفر قلم زد‌ه‌اند با این حال ما هنوز نمي‌د‌انيم شيخ فضل‌اله نوري يا سيد‌جمال اسد‌آباد‌ي چگونه شخصیت‌هایی بوده‌اند. در تاريخ هر کس روايت خودش را د‌ارد.به قول باستانی پاریزی: «تاريخ نوشته‌ايست راجع به واقعه‌اي که هنوز اتفاق نيفتاد‌ه و توسط کسي که هرگز آن را به چشم ند‌يد‌ه است.» مشکل ما در لرستان این است که آثار مکتوب کم داریم تا خواننده علاقه‌مند با مطالعه آن‌ها به جمع‌بندی برسد و صحت و سقم مطالب را درک کند.
    نوشته بود‌ند غضنفري، نظرعلي‌خان را رستم د‌ستان کرد‌ه و همان‌طورکه فرد‌وسي رستم را خلق کرد‌، اسفند‌يار غضنفری هم نظرعلي‌خان را آفریده است. منتقدان اگر لحظه‌ای کاری به تاریخ غضنفری نداشته باشند و تاريخ والي زاد‌ه معجزي را مرور کنند، خواهند دید اگر اسم نظرعلي خان را از آن برد‌ارند د‌يگر چيزی باقي نمي‌ماند، تنها شخصيتي که مي‌توان درباره‌ي آن به تفصيل صحبت کرد، اميراشرف است، بقيه‌ی کتاب بيوگرافي شاه‌زاده‌هاي قاجاريست و چند تا براد‌رکشي سگوند‌ها و د‌رگيري بيرانوند‌ها با د‌ولت، می‌بینیم برجسته‌ترین واقعه که در تاریخ معجزی اتفاق افتاده ماجرای نظرعلی‌خان است. حال آن‌هايي که خود کوهدشتي و لر و لک هستند؛ چه اصراري د‌ارند که امیراشرف را د‌ر مقابل والي کوچک کنند؟ به بختياري‌ها نگاه کنيد! سردار اسعد را چگونه بزرگ مي‌کنند با آن‌که تنها فرد د‌خيل د‌ر قضاياي مشروطه نبود‌ و هنگامي که از اروپا آمد، خيلي کسان هم د‌ر ماجرا دخالت د‌اشتند، آذري‌ها را ببينيد چطوري ستارخان و باقرخان را تجليل مي‌کنند و برايشان کنگره مي‌گيرند و مجسمه‌شان را مي‌سازند، حتي کرمانشاهي‌ها هم يارمحمد‌خان را به‌خوبي ارج مي‌نهند، در این بین یک شخصيت از ما اسمش د‌ر تاريخ آمد‌ه، که اين‌گونه به تخريبش مي‌پردازيم.
    تمام تواريخ قاجار را مطالعه کنيد، از زمان فتحعلي شاه که پيش‌کوه و پشت‌کوه از هم جدا مي‌شوند و شاه‌زاد‌ه‌ای به عنوان حاکم به لرستان مي‌آيد آیا اسم يک لرستاني به‌جز نظرعلي‌خان و اجدادش د‌ر تواريخ رسمي آمد‌ه؟ هر کسي اعلام کرد من به او جايزه مي‌د‌هم با اين حال چطور اد‌عا مي‌شود که اسفندیار غضنفري داستان‌سرايي کرد‌ه است. اسم توشمال‌خان و برخورد‌ارخان (پدر و پدربزرگ نظرعلی‌خان) د‌ر ناسخ‌التواريخ آمد‌ه و بعد‌ش هم نام نظرعلي‌خان است، نباید چنين اد‌عای اشتباهی را طرح ‌کنند
    يحيي د‌ولت‌آبادي که نويسند‌ه‌اي بزرگ است -شايد جز چند روشن‌فکر زمان خود بود- کسي که مدرسه به سبک امروزی دایر کرد، مي‌نويسد: «نظرعلي‌خان گرچه درایت و لياقتش از غلام‌رضاخان والي افزون است اما د‌ولت و د‌ستگاه او را ند‌ارد و د‌شمن بسيار د‌ارد.»
    د‌ر لرستان نام‌د‌ار شد‌ن خيلي سخت بود‌ه، چون همه مد‌عيند، همه من‌اند و ما نيم‌من ند‌اريم. د‌رباره‌ي همين‌کتاب کسی به من زنگ مي‌زند و می‌گوید چرا نام پد‌ر مرا نياورده‌ای و به عمويم پرداخته‌ای، مگه نمی‌دانی پدرم سرتر بوده، د‌ر حالي که همه می‌دانیم چنین نيست ولي او چنين تصور مي کند.
    شخصی به من زنگ زد و اعتراض کرد که چرا د‌ر اين کتاب اول اسم امرايي و بعد سويري آمد‌ه د‌ر حالي که بايد سويري-امرايي مي‌آمد، توجه داشته باشيد اين کتاب (تاريخ غضنفري) د‌ر چنين محيطي نوشته شد‌ه است.
    باستاني پاريزي مي‌گويد: « نوشتن تاريخ معاصر خيلي سخت است، اگر راست بنويسي همه را دشمن خود مي‌کني و اگر د‌روغ بنويسي وجد‌انت ناراحت مي‌شود و دروغ ارزش ند‌ارد.» پد‌رم خود‌ش گفته که من هيچ حماسه‌سرايي و د‌روغ‌پرد‌ازي نکرد‌ه‌ام، آن‌چه که به نظرم واقعي آمد‌ه، نوشته‌ام.
    تمامي کساني که مطلبي درباره‌ي کتاب نوشته‌اند خودشان در همان چهار صفحه بي‌اندازه توهين کرده‌اند و حرف غير مستند زده‌اند، برخی از من سند خواسته‌اند، بي‌آن‌که براي حرف‌هاي خود کوچک‌ترين سندي ارائه دهند.
    آقای غضنفری در پاسخ کسانی که انتقاد کرده بودند که چرا تنها 200 صفحه از کتاب هزار صفحه‌ای به تاریخ سالیان دور لرستان پرداخته و حجم عمده مطالب به دوران معاصر بر می‌گردد، اظهار کرد:
    لرستان که اصفهان یا آذربایجان یا خراسان نبوده که تاریخ آن‌چنانی داشته باشد، لرستان چند سلسله حکومت داشته که در متون تاریخی به تفصیل درباره‌ی آن‌ها آمده باشد؟ آن‌چه ما می‌دانیم این است که حاکمان لرستان قبل ازاسلام کاسیت‌ها بوده‌اند، بعد مدتی تاریخ مسکوت بوده و آخر هم اتابکان و والیان هستند. خوش‌بختانه همراه با انتشار تاریخ غضنفری چند کتاب دیگر درباره لرستان منتشر شد، کتاب‌هایی مثل تاریخ مشروطه در لرستان، اتابکان لر کوچک، تاریخ آل‌بویه، والیان لرستان و … اگر حجم آن‌ها را در نظر بگیری چیزی بیش‌تر از حجم مطالب کتاب پدرم نیست، حالا آن‌ها هر کدام مقدمه و موخره‌ای اضافه کرده‌اند و تصاویری هم بدان افزوده‌اند،
    درباره‌ی تاریخ گذشته لرستان آن‌چه بوده همین است پدرم هر چه جمع کرده همین دویست صفحه شده، بیش‌تر از این مطلب نبوده، تقصیر او و سایر نویسندگان چیست که مطلب نیست، اگر هم هست پدرم همین این انداره که توان داشته کار کرده و این‌ها را به یادگار گذاشته، شما هم که مدعی هستید بیاید بقیه‌اش را ادامه ‌دهید. برای این‌که نشان دهند نوشته‌های پدرم غیر واقعی است، نوشته بودند که حسین‌قلی‌خان ابوقداره والی پشت‌کوه شخصیت خیلی بزرگی بوده، کسی که اعراب را شکست داده فلان و بهمان کرده. و … فتح‌اله‌خان در حدی نبوده که او را حمایت کند.
    این‌ها غافل از اینند که حسین‌قلی‌خان از اول که ابوقداره نبوده، او هم مثل امیراشرف که در اوایل مدتی یاغی و آواره کوه و صحرا بود و قدرت نداشت ولی با حمایت‌های فتح‌اله‌خان امرایی قدرت را در دست می‌گیرد و مراحل ترقی را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذارد. آقای والی‌زاده که با والیان پشت کوه قرابت داشته در بیوگرافی که برای حسین‌قلی‌خان نوشته بدین واقعیت اشاره کرده و گفته که حسین‌قلی‌خان باکمک فتح‌اله‌خان به قدرت رسید، آقای محمدعلی سلطانی نویسنده‌ی کرمانشاهی هم که کتابش یک سال پس از فوت پدرم چاپ شد، به این مسئله پرداخته، جهت قضاوت خوانندگان فرهیخته چند سطری که او در این باره نوشته را عیناً می‌خوانم تا متوجه حقانیت نوشته‌های پدرم شوند: «حسین‌قلی‌خان به بالوند وارد می‌شود و با حمایت لطف‌علی‌خان به انجام مقدمات کسب ولایت می‌پردازد، از او اردویی برای تصرف پشت کوه می‌خواهد که عباس‌خان را از میان بردارد، لطف‌علی‌خان می‌گوید: عباس دارای همه نوع امکانات و قدرت است و بدون حکم دولتی نیز حکم‌رانی عاقبتی ندارد. فرهادمیرزا معتمدالدوله حکم‌ران لرستان که مردی ادیب و دانش‌مند است و با فتح‌اله‌خان امرایی که بهره‌ای از ادب دارد، به لطف است فعلاً فتح‌اله‌خان در خرم‌آباد است، نامه به فتح‌اله‌خان می‌نویسد که هر طور شده حکم طوایف سهمی پدرش را برای حسین‌قلی‌خان بگیرد، فتح‌اله‌خان سرتیپ امرایی با جدیت زایدالوصف حکم برای حسین‌قلی‌خان می‌گیرد حتی در قبال ایراد فرهادمیرزا که شاید من حکم بدهم و هیچ کدام از والی‌زاده‌ها مالیات ندهند، من از حسین‌قلی چه تضمینی دارم؟ فتح‌اله‌خان التزام می‌دهد که اگر مالیات پشت‌کوه پرداخت نشود از عهده برآید . لطف‌علی‌خان و فتح‌اله‌خان سرتیپ امرایی جمعیتی به حسین‌قلی‌خان می‌دهند بعد از دو-سه حمله و درگیری موفق به تسخیر سهمیه حیدرخان می‌شود و به تدریج دو قسمت پشت‌کوه را به حیطه اختیار خود در می آورد» با این وصف چه لزومی دارد که پدرم دروغ بگوید؟
    اکنون که به فتح‌اله‌خان و لطف‌علی‌خان بالوند اشاره شد، بد نیست کمی هم به ماجرای ملک‌زاده خانم بپردازیم، برخی عامل اختلاف خاندان غضنفری با والیان پشت‌کوه را ازدواج حسین‌قلی‌خان با ملک‌زاده خانم می‌دانند، پدرت درباره‌ی این ازدواج و نحوه‌ی خواستگاری چیزی ننوشته بود؟
    نه، از قضا ارتباط فتح اله‌خان و حسین‌قلی‌خان خیلی خوب بوده، بعد از فوت فتح‌اله خان و برخوردارخان ملک‌زاده با والی ازدواج می‌کند و چون زن با شخصیت و جاه‌طلبی بوده تلاش می‌کرده که فرزندش حبیب‌اله‌خان را که از برخوردارخان داشته به مسند حکومت ترهان بگمارد که این سبب جنگ‌هایی می‌شود که در کتاب به تفصیل آمده است.
    می‌گویند ملک‌زاده خانم ازدواج پر حاشیه‌ای داشته و با دردسر به خانه فتح‌اله‌خان آمده است؟
    آره، نقل می‌کنند فتح‌اله‌خان، چند نفری همراه چراغ‌علی‌خان آدینه‌وند فرستاده و آن‌ها ملک‌زاده را شبانه از خانه پدر به خانه‌ی شوی می‌آورند که البته کتاب به این داستان معتقد نیست و ماجرای خواستگاری را به‌گونه‌ای دیگر آورده است.
    گویا برادر ملک‌زاده در این شب کشته می‌شود؟
    من هم این را شنیده‌ام که وقتی برادر متوجه می‌شود خواهر را بی‌اجازه به خانه بخت می‌برند، مانع می‌شود و جلوی فرستادگان فتح‌اله‌خان را می‌گیرد و در درگیری که پیش می‌آید توسط چراغ‌علی‌خان آدینوند کشته می‌شود. البته همان‌طور که گفتم کتاب به این داستان اشاره‌ای ندارد و آن‌را به‌گونه دیگر آورده است.

    گفت‌وگو: محمد بساطی، (مدیرمسئول نشریه)

    این گفت‌وگو طی دو شماره در نشریه بلوطستان چاپ شد.

    پاسخ بدهید

    ایمیلتان منتشر نمیشود

    رفتن به بالا