• نشریه‌ی خبری-تحلیلی بلوطستان


    شماره تلگرام
    09169568480
    کانال تلگرام:
    telegram.me/baloutestan

  • درباره‌ی اقوام زاگرسی لر، لک و کرد


    تاریخ نانوشته‌ی لرستان را در
    پرونده‌های بلوطستان بخوانید.
  • خانه / اخبار میانی / آن رویِ سکّه‌یِ مصدّق!

    رضا بهرامی

    آن رویِ سکّه‌یِ مصدّق!

    روزهای پایانی اسفند  مطابق معمول هر سال، نام و یاد نخست‌وزیر محبوب، مردمی، وطن‌پرست و اخلاق‌مدارِ سال‌های دور ایران گرامی داشته می‌شود. نخست‌وزیری که نامش با نهضت ملی شدن صنعت نفت عجین گشته و البته با وجود گذشت قریب به هفت دهه از دوران نسبتاً کوتاه زمام‌داری‌اش اما کماکان چونان قدّیسی ابدی از جانب بخش قابل‌توجهی از افکار عمومی جامعه ستایش می‌شود.

    روایتی روتین از محمد مصدّق، زمانه‌اش و البته چند و چون برکناری‌اش وجود دارد که قریب به اتفاق علاقه‌مندان تاریخ با آن آشنایی کامل دارند. او نخست‌وزیری است ملی‌گرا که جان و جهان بر سر ملی کردن حياتى‌ترین صنعت کشورش می‌نهد و آن را از چنگال استعمار بیرون می‌کشد. با استبداد محمدرضا شاهی به مقابله برمی‌خیزد و تمام مساعی خود را برای تحدید قدرت شاه و احیایِ مشروطه به کار می‌گیرد و در نهایت هم با هم‌سوییِ استبداد و استعمار عزل می‌شود. با این حال، باید پرسید آیا تمام ماجرا همین است؟ آیا کارنامه‌ی مصدّق عاری از هرگونه خطاست؟

    حرکت در مسیر پوپولیسم و بی‌اعتنایی به مناسبات قدرت را می‌بایست از اشتباهات تاریخی و سرنوشت‌ساز دکتر مصدّق برشمرد. او به ویژه پس از حوادث 30 تیر و تثبیتِ بیش از پیشِ جایگاهش، خود را پاسخگو به مردم و بی‌نیاز از تعامل با دیگر بازی‌گرانِ صحنه‌ی سیاست ایران دانسته و نه تنها ضرورت ارتباط موثر با کنش‌گران سیاسیِ اثرگذار را نادیده می‌گیرد که حتا چاره‌ای برای ائتلاف‌های نانوشته‌ای که علیه او شکل می‌گیرند، نمی‌اندیشد و این‌گونه به جای بهره‌گیری از آن‌چه که در 30 تیر اتفاق افتاده، عملاً دولت را در سراشیبی سقوط قرار می دهد.

    قانون‌گریزیِ مصدّق را باید یکی دیگر از عوامل تضعیف دولت وی دانست. آن‌جا که به فاصله‌ کوتاهی پس از حوادث 30 تیر و تثبیت ریاست‌الوزرایی‌اش، به تضعيف جايگاه پارلمان پرداخته و درخواست اختیارات قانون گذارىِ فوق‌العاده شش ماهه و بعدها یک ساله می‌کند و سال بعد، برخلاف نص صریح قانون اساسی، مجلس را منحل و رفراندومی عجيب و سراسر اشکال برگزار می‌کند و به عبارت دیگر، حکم به انحلال منشا مشروعیت دولت خود می‌دهد که همین امر بعدها اسباب برکناری قانونی وی توسط شاه و گماردن زاهدی به نخست‌وزیری را فراهم می‌آورد.

    برکشیدن فاطمیِ پرشور و احساساتی به عنوان وزیر امور خارجه که پیش از آن سابقه‌ی حتا یک روز خدمت در دستگاه دیپلماسی کشور را در کارنامه ندارد نیز از دیگر اشتباهات مهلک مصدّق است. بدین ترتیب و در حالی که وزارت خارجه، علی‌القاعده باید محلی برای اتخاذ سیاست‌های معقول و حساب‌شده باشد، در بيشينه‌ی دوران صدارت مصدّق به بوقی تبلیغاتی در دستانِ روزنامه‌نگاری جوان مبدّل می‌شود که یادداشت‌های تند و آتشینش در روزنامه باختر امروز، پیشاپیش از فرجام تلخ حضور وی در وزارت خارجه خبر می‌دهد.

    گذشته از تمامی این‌ها، مصدّق و یارانش در جبهه ملّی در حالی به ملی کردن صنعت نفت پرداختند که اساساً ایرانِ آن روزها قادر به بهره‌برداری از منابع نفت خود به صورت مستقل نبوده و دانش این حوزه را در اختیار نداشت. به عبارت دیگر، نخست‌وزیرِ آن روزهایِ ایران بر آرمانی پای می‌فشرد که دستاوردی عملی برای کشور به همراه نداشت. هنر مصدّق آن بود كه منافع حداكثرى ايران در صنعت نفت را عزتمندانه تامين نمايد نه با ملی كردن نفت در آن برهه، همان حداقل‌ها را نيز از كف بدهد.

     در این‌که دوگانه‌ی استعمار – استبداد برای سقوط مصدّق لحظه‌شماری می‌کرد، کم‌ترین تردیدی نیست. با این حال و برخلاف روایتِ پربسامد و غالب ایرانیان که به دلایل تاریخی، اغلب تمامی کمبودها و مشکلات کشور را به گردن خارجی می‌اندازد، باید اعتراف نمود که عامل اصلی برانداختن شصت و دومین صدراعظم ایران، نه سرویس‌های خارجی و شعبان بی‌مخ‌ها که اشتباهات فاحش شخص مصدّق بود. مگر می‌شود اختیارات اطلاعاتی – امنیتی بی‌سابقه داشت و از کودتا آگاه نبود و عکس‌العمل درخور نشان نداد؟ مگر می‌شود فرمانده کل قوا بود اما در برابر شعبان بی‌مخ، حسن رمضون یخی، ناصر جیگرکی، محمود مسگر، اصغر شاطر و … منفعل ماند؟ صادقانه باید اعتراف کرد، مصدّق مدت‌ها پیش از کودتا، عملاً سرنوشت محتوم خود را پذیرفته و در پیِ ماندگاری در تاریخ ایران بود که البته تمام و کمال به این مهم دست یافت.

    بر همین اساس، دکتر محمد مصدّق با تمامی اعتبار و آبرویی که نزد تک‌تکِ ایرانیان داراست، ناخواسته دست به ارتكاب خطاهایِ جبران‌ناپذیری می‌زند که در پیوند با عواملی دیگر، به ٢٥ سال اختناقِ شوم و غم‌انگیز در عصر پهلوی دوم منتهی می‌شود. شاید به همین خاطر است که بسیاری از جمله برخی یاران وی در جبهه ملی آرزو می‌کنند ای کاش مرادشان در مجلس می‌ماند و از آن سنگر به رشد و توسعه‌ی دمکراسی در ایران یاری می‌رساند.

    رضا بهرامی /بلوطستان

    پاسخ بدهید

    ایمیلتان منتشر نمیشود

    رفتن به بالا