• نشریه‌ی خبری-تحلیلی بلوطستان

    مدیرمسئول و صاحب امتیاز: محمد بساطی

    09169568480  📞

    baloutestan@yahoo.com ✉️

  • درباره‌ی اقوام زاگرسی لر، لک و کرد


    تاریخ نانوشته‌ی لرستان را در
    پرونده‌های بلوطستان بخوانید.
  • خانه / اخبار میانی / تکنوکرات‌هایی که مثل موریانه اصلاحات را از درون بلعیده‌اند

    شهریار فرجی نصیری

    تکنوکرات‌هایی که مثل موریانه اصلاحات را از درون بلعیده‌اند

     

    گفتمانهای سیاسی اغلب زاییده شرایط اجتماعی و صورتبندی خاصی از خواستها و نیازهای بخشی از توده های مردم در یک دوره تاریخی خاص هستند. گفتمانهای سیاسی اغلب حول خواستها و آمال و آرزوهای بخشی از بدنه اجتماعی اقدام به ایجاد دال ها و مفاهیمی می کنند که از ترکیب بندی و مفصل بندی این دال ها حول محور یک دال مرکزی، یک گفتمان شکل گرفته و صورتبندی می شود. گفتمانها در بستر تحولات اجتماعی شکل می گیرند، به اوج می رسند و دچار فروپاشی و اضمحلال می شوند. این که یک گفتمان تا چه اندازه و چه مدت بتواند به عنوان یک موجودیت فکری و فرهنگی در عرصه اجتماع حضور و تداوم داشته باشد، بستگی به عملکرد نیروهای سیاسی و اجتماعی دارد که آن گفتمان را نمایندگی می کنند. اغلب می توان گفت گفتمانها در دو حالت کلی به مرز فروپاشی گفتمانی رسیده و از معنا تهی می شوند: حالت اول آنکه نیروهای اجتماعی نماینده آن گفتمان نتوانند به خواست ها و اهداف مورد نظر بدنه اجتماعی حامی خود دست پیدا کنند. در این حالت بدنه حامی این گفتمان دچار یاس و سرخوردگی شده و در فضای ناامیدی حاکم بر جامعه، آن گفتمان سیاسی مشروعیت خود را در بین توده های مردمی از دست داده و پایگاه اجتماعی آن روز به روز افول می کند و دچار ریزش می شود تا جایی که گفتمانی جدیدتر جایگزین آن شده و به موقعیت هژمونی در جامعه می رسد. اما حالت دوم، حالتی است که نیروهایی که یک گفتمان سیاسی را نمایندگی می کنند به تمام اهداف و خواستهای مطرح شده در گفتمان دست پیدا کنند. در این حالت نیز گفتمان بعد از مدتی دچار رکود گفتمانی شده و حالت محافظه کارانه به خود گرفته و دچار ریزش پایگاه اجتماعی شده و نهایتا پس از مدتی موقعیت هژمونی خود در جامعه را از دست داده و گفتمانی جدیدتر که خواستهای جدیدتر نیروهای اجتماعی را نمایندگی می کند به موقعیت هژمونی گفتمانی در جامعه دست پیدا می کند. اما این دو حالت ذکر شده، سرنوشت محتوم همه گفتمانهای سیاسی در عرصه اجتماع نیستند. گفتمانها می توانند با ایجاد تحولات درون گفتمانی و خلق دال ها و مفاهیم جدید و صورتبندی آنها حول محور دال های مرکزی گفتمان موجود، زیست اجتماعی- سیاسی و موجودیت آن گفتمان در طول زمان را تضمین کنند. آنچه بر گفتمان موسوم به اصلاح طلبی در ایران پس از انقلاب رفت، بیشتر به سرنوشت نوع اول گفتمانها شباهت دارد که نتوانستند به اهداف و خواست های گفتمانی خود جامه عمل بپوشانند. اگر گفتمان اصلاح طلبی در ایران را زاییده دوم خرداد و دولت محمد خاتمی بدانیم، یا برعکس دولت محمد خاتمی و دوم خرداد را زاییده این گفتمان بدانیم، در هر صورت نیروهای سیاسی که این گفتمان را نمایندگی می کردند نتوانستند به بسیاری از خواست های بدنه اجتماعی حامی خود دست پیدا کنند. توسعه سیاسی، که دال مرکزی این گفتمان بود در دولت دوم خاتمی به محاق رفته و جز اسمی و شعاری محدود در محافل روشنفکری از آن باقی نماند. دولت دوم اصلاحات در عمل به هر چیزی شباهت داشت الا دولت توسعه سیاسی و تمرکز خود را بر روی اصلاحات اقتصادی و توسعه اقتصادی گذاشت. دولتی که با شعار توسعه سیاسی بر سر کار آمده بود در پایان دوره خود ناتوان از عملی سازی وعده های توسعه سیاسی خود بود و حامیان اصلی خود را که عمدتا از طبقه متوسط جامعه بودند و دمکراسی خواهی و عدالت طلبی مهمترین خواست آنها بود، از دست داده و اصلاح طلبان در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری متحمل شکست های پی در پی و سنگینی شدند. شکست نیروهای اصلاح طلب در آن انتخاباتها، عملا نتیجه ضعف گفتمانی و عدم انسجام گفتمانی اصلاح طلبان در آن برهه زمانی بود و نتیجه آن از دست دادن مشروعیت گفتمانی اصلاحات در بستر جامعه ایرانی بود؛ به گونه ای که از آن پس اصلاحات هیچ وقت به عنوان یک گفتمان پرجاذبه و پرطرفدار نتوانست مانند گذشته خود را بازسازی کرده و به احیاء گفتمانی خود بپردازد و از آن پس آنچه به عنوان پیروزیهای نیم بند اصلاح طلبان و میانه روها در سپهر سیاسی ایران می شناسیم، عمدتا ارتزاق جریان اصلاح طلبی از اعتبار و محبوبیت شخص محمد خاتمی بود تا مشروعیت گفتمانی اصلاح طلبان. ضعف های عملکردی اصولگرایان در طول دولت محمود احمدی نژاد و بحرانهای پی در پی کشور، هر چند ایران را به لبه پرتگاه برد اما باعث احیاء سیاسی اصلاح طلبان شد؛ اما این بار نه در قالب یک گفتمان فراگیر ملی که در قالب یک جریان سیاسی با محوریت چهره هایی مانند محمد خاتمی. محبوبیت خاتمی در کنار ائتلاف اصلاح طلبان با میانه روها نتیجتاً به پیروزی دکتر روحانی در انتخابات 1392 شده و این امید در بسیاری از اصلاح طلبان زنده شد که پس از اتفاقات 1388 و فضای سراسر یاس و ناامیدی حاکم بر بدنه اجتماعی حامی اصلاحات، خونی تازه در رگ های اصلاحات دمیده خواهد شد و این اردوگاه به بازسازی و احیا دوباره خود دست خواهد زد. اما در نتیجه اتفاقاتسال 1388 و حذف بسیاری از چهره های محوری اصلاحات از سپهر سیاسی کشور، و روی کار آمدن دولت روحانی، اتفاق بسیار مهم و نامیمونی در اردوگاه اصلاح طلبی افتاد که می رود تا اصلاحات را به پرتگاه فروپاشی ببرد. این اتفاق نامیمون سلطه نیروهای تکنوکرات و محوریت آنها در اردوگاه اصلاح طلبی بود. این نیروهای به اصطلاح تکنوکرات به علت اینکه هویت سیاسی شفاف و چهارچوب سیاسی منسجمی نداشتند، از صافی های مدیریتی عبور کرده و توانستند در مناصب بالای اجرایی و تقنینی قرار گرفته و در نتیجه به چهره های محوری جریان اصلاح طلبی تبدیل شوند. این چهره ها به دلیل پایگاه محکمی که در ساختار قدرت داشتند، به صورت خزنده ای توانستند به مهمترین تشکل سیاسی اصلاح طلبان، یعنی شورای سیاستگذاری اصلاح طلبان نیز رسوخ کرده و در آنجا نیز با اعمال نفوذ و مصلحت اندیشی های غیر واقع بینانه و اغلب محافظه کارانه و سرمایه اجتماعی بر باد ده، ساز و کاری غیر شفاف را در بستن لیست های انتخاباتی خود موسوم به لیست امید به کار بندند که هنوز هم ابهامات فراوانی پیرامون بستن این لیست ها وجود دارد. این تکنوکراتها که در سطح توده مردم امروزه اغلب به عنوان نمایندگان جریان اصلاح طلبی در دولت و مجلس حضور دارند، در بسیاری از موارد در مظان اتهامات مالی و عملکردهای اقتصادی غیر شفاف خود و خانواده هایشان قرار دارند که آسیب فراوانی به وجهه اصلاح طلبان در جامعه وارد ساخته اند. در مقایسه می توان گفت در سال 76 کسانی به عنوان نمایندگان جریان اصلاح طلبی در ساختار قدرت حضور داشتند که عمدتا نیروهای سیاسی بوده و حامل یک باور گفتمانی عمیق به گفتمان اصلاح طلبی بودند: نیروهای سیاسی ای مانند حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب که اصلاح طلبی و دولت اصلاحات را زاییده گفتمان سیاسی خود می دانستند و عیمقاً به توسعه سیاسی در قالب گفتمان اصلاح طلبی باور داشتند. اما بعد از تحولات 88 و خصوصاً روی کار آمدن دولت روحانی، جریان اصلاح طلبی به جولانگاه تکنوکراتهایی تبدیل شد که هیچ باوری به گفتمان اصلاح طلبی نداشته و در صدد بودند در نبود چهره های سیاسی اصلاح طلب، از گفتمان اصلاح طلبی نردبان ساخته و به عنوان کاتالیزوز جهت دستیابی به منافع شخصی و گروهی خود استفاده کنند که توفیقاتی نیز در این زمینه به دست آوردند. از این رو، عملکرد این تکنوکراتها گفتمان اصلاح طلبی را تا پرتگاه فروپاشی فرو غلطانده است و اگر اصلاحاتی عاجل در اردوگاه اصلاح طلبی صورت نگیرد، این گفتمان به زودی دچار فرسایش گفتمانی خواهد شد و اندک حامیان اجتماعی فعلی خود را نیز از دست خواهد داد. مهمترین اصلاح نیز حذف نیروهای تکنوکرات از مراکز تصمیم گیری اصلاح طلبان از جمله شورای سیاستگذاری و جایگزینی آنها با نیروهای سیاسی است که عمیقاً به گفتمان اصلاح طلبی باور دارند. اگر این اتفاق نیفتد تکنوکراتها مانند موریانه به گونه ای نامحسوس اصلاحات را درون خواهند بلعید و دچار فرسودگی گفتمانی خواهند کرد.

    دکتر شهریارفرجی نصیری استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه لرستان

    یک نظر

    1. استادیار محترم اشتباه شما ودوستان اصلاح طلب این است که انحصار گر هستید دولتی که با شعار اعتدال به میدان آمده وعلاوه بر اصلاح طلبان جریانهای معتدل وفادار به نظام به آن رای داده اند نمی شود همه اختیاراتش در قبضه اصلاح طلبان باشد!

    پاسخ بدهید

    ایمیلتان منتشر نمیشود

    رفتن به بالا