• نشریه‌ی خبری-تحلیلی بلوطستان

    مدیرمسئول و صاحب امتیاز: محمد بساطی

    09169568480  📞

    baloutestan@yahoo.com ✉️

  • درباره‌ی اقوام زاگرسی لر، لک و کرد


    تاریخ نانوشته‌ی لرستان را در
    پرونده‌های بلوطستان بخوانید.
  • خانه / اخبار میانی / کتاب اصلاحات در چند فصل

    سید مهدی موسوی

    کتاب اصلاحات در چند فصل

     

    به باور من در شرایط فعلی ، جریان اصلاحات باید چند سرفصل را در دستور کار قرار دهد تا اعتباری فزونتر در اذهان ملت و محبوبیتی بیشتر در قلوب مردم و جایگاهی بهتر در آینده سیاسی کشور و توانی بیشتر برای اصلاح امور و انعطافی بیشتر برای پذیرش واقعیت ها و مسئولیت پذیری بیشتر برای به دوش کشیدن پاره ای از مسائل کشور و عملگرایی بیشتر برای حل واقعی مسائل و شعار کمتر برای اثبات صداقت و اعاده اعتبار   وقدرت بیشتر برای ادامه حیات و….است .که این سرفصل ها را به شرح ذیل به رشته تحریر در می اورم .

    فصل اول ، مردم خواستگاه اصلی اصلاحات

    فصل دوم ، اصلاحات قائم به خود و دیگر هیچ ….

    فصل سوم ، اصلاحات دستوری ، پادگانی و تقلیدی ، یک پارادوکس !!

    فصل چهارم ، جوانگرایی ، برگی مفقود در کتاب اصلاحات ….

    فصل پنجم ، اصلاحات به رنگ مردم ….

    فصل ششم ، اصلاحات و نیاز بسیار شدید به عمل گرایی و حل مشکلات مردم

    فصل اول:

    اگر پس از گذشت بیست ویک سال رخدادهای منتهی به دوم خرداد ۱۳۷۶ را مرور کنیم بیش از هر چیز گفت و گوها و مباحثات پرشور یادآوری می شود . شور همگانی که در ایام انتخابات ایجاد شد و ناگهان مردم از گوشه و کنار به حرکت در آمدند . گویی مردمی که در دو دهه پیش به دلایل گوناگون از هر نوع مشارکت سیاسی و حتی اجتماعی پرهیز می کردند مجالی برای ابراز وجود یافتند.

    حاکمیت که تا آن زمان یکدست تلقی می شد، گسست های جدی خود را در منظر همگان عیان کرد. برای نخستین بار پس از انقلاب، مردم خود را رویارو با امکان انتخاب دیدند. شگفت زدگی به تدریج جای خود را به شور و شوق داد و شور و شوق بسیاری جان های خسته و فرسوده و بیزار از سیاست را هم به میدان آورد.از سوی دیگر، مفاهیم تازه ای به سپهر سیاسی وارد شد که پیش از آن جز در کتاب ها و محافل فکری شنیده نشده بود. شعارهایی که با ساده ترین الفاظ، عمیق ترین و بنیادی ترین مشکلات جمهوری اسلامی را عریان می کرد: ایران برای همه ایرانیان! برای نخستین بار بخشی از حاکمیت که در تلاش برای کسب رای مردم بود به وجود تبعیض های ساختاری اقرار می کرد. این اقرار امیدهایی برای رفع تبعیض آفرید و حذف شدگان را در پی نامزد اصلاحات بسیج کرد. اقرار به نیاز به اصلاح، خود اعتراف مهمی بود.

    در دوم خرداد پرده ها بر افتاد و مردم روزنه هایی برای اثرگذاری- هر چند محدود- کشف کردند . از آن روز انتخابات در ایران معنای دیگری یافت و از یک مناسک فرمایشی به عرصه ای جدی هر چند محدود برای تضارب افکار و سنجش عملکرد بدل شد ؛ تمامی این فرآیند توسط مردم انجام شد و خواستگاه اصلاحات در حقیقت مردم بوده اند ولذا قطعا جریان اصلاحات باید پیوسته خود را مدیون مردم و رای مردم و خواست مردم برای تغییر بداند و لحظه ای از آن غافل نشود .

    فصل دوم :

    اصلاح‌طلبی یک تفکر است که عمیقاً در جامعه ایران رسوخ داشته و تثبیت شده است و این تفکر قائم به اشخاص نیست و تصمیم گیری ها در این جریان باید بر اساس مشورت باشد . اگر چه درگاه اصلاحات همیشه به روی همه باز بوده و پذیرای انواع مختلف علایق و سلایق بوده و گزینشی عمل کردن در پذیرش عضو در اصلاحات دیده نشده اما اصلاحات هرگز قائم به هیچ سلیقه و علاقه و فردی نیست و اساسا نباید باشد چرا که قائم به شخص بودن با نگاه جمعی ، خرد جمعی ، کار جمعی ، تحزب گرایی ، مشورت و همه پرسی که بنیادی ترین مفاهیم اصلاحات به شمار می روند ، در یک تضاد عمیق است لذا مرگ اصلاحات زمانی است که آن را با لوگوی یک شخص بشناسند و نوسنات رفتاری و اخلاقی و سیاسی آن شخص را نوسان و تغییر در رویکرد اصلاحات بدانند ؛ نام این جریان ، معنای آن ، مفهوم آن ، هدف آن ، پیکر آن و تمام آن ، اصلاحات است ؛ اصلاحات تنها قائم به اصلاحات است و دیگر هیچ ….

    فصل سوم :

    استبداد و تفکر و منش پادگانی و نگاه از بالا به پایین در این جریان نباید باشد واین منش و تفکر می تواند موجب تشتت و اختلاف نظر شود . اینکه عده ای در تهران بنشینند و برای استان ها وشهرستان ها نسخه پیچی کنند و منتظر اطاعت محض نواحی ومناطق باشند ، مفهوم خرد جمعی را که از مفاهیم بنیادی اصلاحات است زیر سوال میبرد ، لذا مرکز نشینان باید تمام امور را با هماهنگی و مشورت نواحی و استان ها انجام داده و ضمن استفاده از پیشنهادات و انتقادات و مشاوره آنان ، از اشاعه نگاه بالا به پائین و نگاه سازمانی و سلسله مراتبی و نگاه مافوق و زیر دستی در این جریان جلوگیری کنند چرا که در صورت نفوذ این نگاه ، میل به ارتقای رتبه وتسخیر جایگاه بالاتر و رقابت های کوته فکرانه ، فرصت اصلاح امور و اصلاح طلبی واقعی را سلب میکند .

    فصل چهارم : اصلاح در اصلاحات ، منوط برجوانگرایی است ؛ وقتی جوانان تحصیلکرده و شایسته و نیروهای بدنه انتخاباتی می بینند، فضا برای نقش آفرینی در عرصه مدیریتی کشور بسته است ، امانیروهای اصلاح طلب و اعتدل گرادرمسوولیتهای مختلف خود ، به کرات از قوم و خویش های فاقد صلاحیت خود استفاده می کنند ، طبیعی است بدنه رای دهنده به اصلاحات هم نسبت به مدیران ارشدی که این انتصاب ها را انجام می دهند ناامید می شوند هم از سویی این انتصابات غیرتخصصی و نابجا سبب تشدید بحران کارآمدی می شود.

    یکی از پاشنه آشیل های مدیران در تحقق خواسته های مردم ، همین عدم پوست اندازی و بی توجهی به نسل جدید مدیران باانگیزه و جوان است.وقتی فضای عمومی مدیریت کشور را رصد میکنیم ، نوعی خستگی، دلمردگی، روزمرگی در آن دیده می شود. مدیرانی که بازنشسته شده اند اما با تبصره هایی که وجود دارد همچنان پشت میزها نشسته اند. آنها نه اجازه می دهند اشخاص جوان و خلاق و باانگیزه، تحولی در این سازمانها و نهادها انجام دهند، نه جوانان را به کار می گمارند و نه حاضرند از پست خود کنار روند.

    برای آنها فقط پشت میزنشینی اهمیت دارد و به هر قیمتی شده هم می خواهند میزهایشان را حفظ کنند. آنها می دانند که سالهای آخر مدیریتی شان است و به قول برخی این سفره ای که برپا شده است. باید به هر قیمت ممکن پشت سفره بنشینند چون در آینده دیگر چنین سفره ای برایشان وجود ندارد.

    این رویکرد مدیران امکان کارآمدی سازمانها را نمی دهد. وقتی ما اجازه نمی دهیم یک خون تازه ای در رگهای مدیریتی سازمانها به حرکت درآید چگونه می توانیم انتظار داشته باشیم که تحولی صورت گیرد؟

    روحیه مدیران نسل اولی برای من واقعا عجیب است. این علاقه، شهوت قدرت و جاه طلبی که می خواهند به هر قیمتی که شده تا روز مرگ یا از کارافتادگی صاحب پست و مقام باشند. هر چند خود می بینند که توان و انگیزه لازم را برای آن کار ندارند. آنها قبلا همه ایده ها و دیدگاههایشان را هر جایی که بوده اند پیاده کرده اند و حرف تازه ای هم برای گفتن ندارند. با این وجود نظام مدیریتی کشور را هزینه حضور خود در مناصب مختلف می کنند.

    فصل پنجم  : لزوم توجه بیشتر اصلاحات به قشر متوسط و نه تنها توجه به نخبگان و نخبه پروری

    استفاده از واژهء «طبقهء متوسط» مشخص‌كنندهء یك بخش كاملا همانند از جامعه نیست، زیرا این اصطلاح به قشرهای اجتماعی متعددی اشاره می‌كند كه ذیل عنوان طبقهء متوسط قرار گرفته‌اند. فصل مشترك این قشرها این است كه هیچ كدام از آن‌ها به طبقهء بالای جامعه تعلق ندارند، اما به نحوی مشابه نمی‌توان آن‌ها را به عنوان بخشی از طبقهء پایین جامعه به حساب آورد. این طبقه‌بندی از ماركس، وبر یا هر جامعه‌شناس دیگری تبعیت نمی‌كند، بلكه بیش‌تر یك مقوله‌سازی مقدماتی است كه هدفش معین كردن مرزهای تمایزگذاری میان سه بخش هرم اجتماعی است. در نگاه از یك چنین زاویه‌ای می‌توان گفت كه طبقهء متوسط به عنوان دریچهء اطمینان برای تمامی جوامع است. این طبقه‌ای است كه به هم پیوستگی هرم اجتماعی به آن وابسته است و یا آن حلقهء اتصالی است كه به كمك آن طبقه‌های بالایی و پایینی جامعه به هم مرتبط می‌شوند. هنگامی كه این طبقه گسترش می‌یابد و مقام و منزلتش ثبات می‌یابد و هنگامی كه دیگر توسط ابهام آینده در خطر قرار ندارد، این وضعیت در نهایت دلالت بر یك ثبات اجتماعی و سیاسی دارد كه قابل دوام است.

    اما عكس آن نیز صحیح است. جوامعی كه دارای تاریخ طولانی از ثبات اجتماعی و سیاسی هستند جوامعی هستند كه در آن‌ها طبقهء متوسط، یا بلكه طبقات متوسط، بزرگ‌ترین بخش جامعه را تشكیل می‌دهد. خطر واقعی در وضعیتی نهفته است كه در آن طبقه‌های متوسط به قاعدهء زیرین هرم اجتماعی می‌پیوندند تا به بزرگ‌ترین قشر در جامعه تبدیل شوند. در یك چنین سناریویی راس هرم توسط یك الیگارشی اقلیت نمایندگی می‌شود (دقیق تر گفته شود توسط یك قشر نخبهء مالی) كه از بقیهء قشرهای جامعه منزوی و دور است. این همان هنگامی است كه اگر به راستی آیندهء جامعه باید مورد توجه و رسیدگی قرار گیرد نشانه‌های هشداردهنده آغاز به آشكار شدن می‌كنند. هنگامی كه وسعت طبقهء متوسط آغاز به كوچك‌تر شدن می‌كند، تمامی جامعه در مواجهه با یك خطر واقعی قرار می‌گیرد، خطری كه در آن اثرات هشدار‌دهنده برای آن كه آشكار شوند به سپری شدن زمان بیش‌تر نیازمند هستند.

    جامعهء محنت‌زده یا فقر به خودی خود مسالهء اصلی نیستند، یعنی هنگامی كه فقر وضعیتی است كه جامعه از همان آغاز بر اساس آن بنیان نهاده شده است. كشورهای بسیار فقیری وجود دارد كه مردم فقیر آن‌ها به سهم خود موجب فقر بیش‌تر می‌شوند و با این وجود دچار معضلاتی نمی‌شوند كه به ثبات سیاسی یا اجتماعی مربوط است. مسالهء اصلی در تغییر شرایط نهفته است. جامعه مرفهی را در نظر گیریم كه در آن طبقهء متوسط با تمامی سطوح متفاوتش بزرگ‌ترین بخش آن را تشكیل می‌دهد و حال تصور كنیم كه به ناگهان یك بازگشت سریع و غیرمنتظره روی دهد و طبقهء متوسط به یكی شدن با طبقهء تحتانی جامعه میل كند. معنای آن این خواهد بود كه چنین جامعه‌ای اكنون نسبت به تغییر شكل‌های اجتماعی آسیب‌پذیرتر و شكننده‌تر شده و این شرایطی است كه می‌تواند شورش‌های بالقوه را موجب شود. لذا لزوم توجه اصلاحات به قشر متوسط در اینجا موضوعیت پیدا میکند .

    فصل ششم : تقابل عملگرایی و ایدئولوژی‌گرایی در جریان اصلاحات هنوز ادامه دارد. برخی عملگرایی منفعت‌طلبانه اصلاح‌طلبان را عامل پیروزی‌ها و پیشرفت این جریان می‌دانند و اصلاحات قبل از سال ۸۸ را رادیکالیسم قلمداد می‌کنند که با ایدئولوژی‌های تند، این جریان را به پرتگاه سقوط برد.گروه دیگری از اصلاح‌طلبان نیز عمل‌گرایی صرف را باعث بی‌هویتی اصلاحات از هویت خود می‌دانند و برعکس گروه اول اعتقاد دارند که این شعارهای اصلاح‌طلبی بوده است که تا به امروز این جریان را سرپا نگاه داشته است . اصلاح‌طلبان یک مشخصه بزرگ دارند؛ این که ایدئولوژی را کنار گذاشتند و در عرصه مدیریت کشور و مملکت‌داری، سیاست خارجی و تعامل با دنیا به خرد جمعی و منافع ملی متوسل شدند. اصلاح طلبان دیگر ایده ال ندارند که مطمئنا این نکته مثبت اصلاح‌طلبان است، پراگماتیسم بودن و انعطاف اصلاح‌طلبی به دلیل نبود ایدئولوژی آنهاست. نکته مثبت زمانی است که شما با تغییرات در خود اداره امور مملکت را پیش ببرید.

    *سید مهدی موسوی/ بلوطستان

    *دبیر حزب اعتماد ملی شاخه لرستان

    پاسخ بدهید

    ایمیلتان منتشر نمیشود

    رفتن به بالا