• نشریه‌ی خبری-تحلیلی بلوطستان

    مدیرمسئول و صاحب امتیاز: محمد بساطی

    09169568480  📞

    baloutestan@yahoo.com ✉️

  • درباره‌ی اقوام زاگرسی لر، لک و کرد


    تاریخ نانوشته‌ی لرستان را در
    پرونده‌های بلوطستان بخوانید.
  • خانه / اخبار میانی / هاشمی در خطبه معروف پیش از انتخابات هدفش حمایت از خاتمی نبود

    موسوی خوئینی ها : هاشمی هیچ‌وقت در عمرش در خط اعتدال نبود!

    هاشمی در خطبه معروف پیش از انتخابات هدفش حمایت از خاتمی نبود

     

    روز گذشته، ایرنا بخش نخست از گفت‌وگو با آیت‌الله سیدمحمد موسوی‌خویینی را به مناسبت دومین سالگرد درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، منتشر کرد.

    در آن بخش، موسوی خویینی ویژگی‌ای را از نگاه خود در هاشمی رفسنجانی برشمرده بود با این عنوان: «دیگرانی هم در انقلاب و نهضت حضور داشتند ولی کسی که نهضت برایش دغدغه اصلی و اول بود، آقای هاشمی رفسنجانی بود. این اولویت تا آخر عمر آقای هاشمی برایش وجود داشت، تا پیش از انقلاب به نام «نهضت» و بعد از انقلاب به نام «جمهوری اسلامی». یعنی بعد از پیروزی انقلاب، جمهوری اسلامی و حکومت در نظر ایشان یک اصل غیرقابل تعویض با هر موضوع دیگری بود. همهِ وقت، عمر و تلاشش را برای همین مسأله گذاشت».

    موسوی خویینی در ادامه این گفت‌وگو تأکید می‌کند: «این نگاه و تأکید دغدغه‌مند آقای هاشمی، هم جنبه و نتیجه مثبت داشت و هم جنبه و نتیجه منفی». او درباره وجه مثبت این دغدغه و اولویت هاشمی گفت: «مثبتش این بود که محکم پای این قضیه ایستاد و با هیچ‌کس رودربایستی نکرد. صف جلو می‌ایستاد و از هجمه‌ها و فحاشی‌ها و خطرها هراسی نداشت و بیش از همه هم مورد هجمه قرار می‌گرفت.»

    **از زدن به تخت سینه دیگران ابایی نداشت

    اما وجه منفی این دغدغه هاشمی از نگاه موسوی خویینی، موضوعی است که او در بخش دوم گفت‌وگو، به آن پرداخته است:

    موسوی خویینی: وجه منفی‌اش این بود که اگر آقای هاشمی در مسیر این هدف، معتقد بود کاری باید انجام شود، دیگر هیچ مانعی را بر سر راه نمی‌پذیرفت؛ چه این مانع قانون باشد، چه اشخاص و حقوق دیگران. هر حقی را در قبال این حقی که معتقد بود باید زنده کرد، نادیده می‌گرفت. من بشخصه یکی از مواردی که بارها با ایشان صحبت می‌کردم، بحث قانون بود. ایشان معتقد بود کار باید راه بیفتد، برای راه افتادن کار می‌شود قانون را دور زد، می‌شود از رهبری اجازه گرفت. کمااینکه قبل از آقای خامنه‌ای، می‌رفت از امام اجازه می‌گرفت. شاید هیچ‌کس به اندازه ایشان در اجازه گرفتن از رهبر چه زمان امام و چه زمان آیت‌الله خامنه‌ای، انقدر مصر و سمج نبوده است که بالاخره اجازه کار را بگیرد تا کار راه بیفتد. معتقد بود افراد و گروه‌های مزاحم را باید با سخنرانی کردن، نهیب زدن یا محدود کردن از سر راه بر داشت.

    ایشان بهرحال «عملگرا» بود؛ عملگرا یعنی آنچه فکر می‌کرد درست است باید پیش برود و هر اقدامی اگر در این مسیر تعریف شود درست است و اگر مانع باشد نادرست است و باید کنار زده شود. اصلا برایش مهم نبود که قانونی است یا غیرقانونی، حقی از بین می‌رود یا نه.

    من سر این مسائل بسیار با ایشان اختلاف داشتم، نمی‌خواهم مواردش را مثال بزنم ولی گاهی می‌گفتم آقای هاشمی این کار درست نیست، خلاف قانون است، می‌گفت از رهبری اجازه می‌گیرم. می‌گفتم این اجازه هم خلاف قانون است، این کار را نکنید، این باب باز می‌شود، فردا دیگری هم می‌رود اجازه می‌گیرد، آن وقت شما ناراحت می‌شوید، بگذارید کارها قانونی باشد. کار با تأخیر و به کندی، بهتر از کار خلاف قانون است. بگذارید مردم قانونمندی را بیاموزند. تنها شما نیستید که می‌توانید اجازه بگیرید، دیگران هم به همان زبان و شیوه شما می‌روند و اجازه می‌گیرند.البته نمی‌خواهم بگویم اجازه‌دهنده و اجازه‌گیرنده، نیت بد داشته یا دارند، اتفاقا بنظرشان می‌خواهند کار انقلاب و مملکت را پیش ببرند.

    من با آقای هاشمی زیاد سر این چیزها حرف می‌زدم و می‌گفتم بگذارید مردم به قانونمندی عادت کنند. در انتخابات سال ۷۶، یک وقت متوجه شدیم خبرهایی می‌آید که بالاخره می‌خواهند یک جوری بازی انتخابات را به هم بزنند و بناست همان کسی را که می‌خواهند، روی کار بیاورند. من و آقای کروبی رفتیم خدمت آقای هاشمی، گفتیم آقای هاشمی ظاهرا آنچه می‌فهمیم بنا نیست انتخابات روال عادی و طبیعی خود را طی کند. البته ما هم آن موقع اطمینان خاطر جدی نداشتیم که حتما آقای خاتمی رأی دارد؛ ولی می‌خواستیم هرکس به همان میزان که رأی دارد شناخته شود و یک انتخابات آبرومندی برگزار شود. برای همین به ایشان گفتیم پرس‌وجو کنید ببینید اگر تمایل به یک فرد دیگری هست، از آنجا که آقای خاتمی هم دنبال پست و مقام نیست، کنار بکشد. آقای هاشمی در پاسخ گفت اتفاقا من با آقای خامنه‌ای اینجا اختلاف نظر دارم. آقای خامنه‌ای نظرش این است که باید انتخابات خیلی پرشور باشد و مردم همه بیایند و هرچه مردم بیشتر بیایند بیشتر تأیید نظام است. اما من می‌گویم آقا شما بگویید نظرتان چه کسی است، ما همه می‌رویم کار می‌کنیم که همان بشود. آقای هاشمی معتقد بود بالاخره یک رئیس جمهور لازم داریم، آقای خامنه‌ای بگوید چه کسی بشود یا با هم توافق کنیم که چه کسی بشود. ما تلاش می‌کنیم که همان بشود. تعبیر عملگرا برای ایشان خیلی تعبیر درستی بود.

    **خطبه‌ نمازجمعه‌ به حمایت از خاتمی بود یا ناطق؟

    ایرناپلاس: اما در همان انتخابات ۷۶، ایشان در آخرین نمازجمعه قبل از انتخابات، برای صیانت از آرا، صریح موضع‌گیری کرد و همه از جمله شخص آقای خاتمی هم بعدها گفتند که این خطبه نمازجمعه آقای هاشمی، در شکل‌گیری حماسه دوم خرداد و جلوگیری از هرگونه مخدوش شدن آرا مؤثر بوده است. حتی قبل از دوم خرداد هم ایشان گویا جلسه‌ای با رهبر انقلاب داشتند و بعد سخنرانی تاریخی رهبری در۳۱ اردیبهشت ۷۶ انجام شد. این موضوعات را چگونه تفسیر می‌کنید؟ آیا برای نوع نگاهی که به نظرتان آقای هاشمی به انتخابات داشته، مؤید و استناد دیگری دارید؟

    موسوی خویینی: گفتم که ما خودمان با ایشان ملاقات کردیم و از ایشان آن حرف را شنیدم. اما باید بگویم آن خطبه نمازجمعه هم در مغایرت با صحبتی که داشتم نیست. بعضی فکر می‌کنند ایشان در حمایت از آقای خاتمی آن خطبه را خوانده در حالی که ما بعد از آن خطبه جلسه‌ای داشتیم، این طور که یادم هست جلسه مجمع تشخیص بود، الان البته تردید دارم. بهرحال، موضوع خطبه نمازجمعه ایشان بصورت خارج از دستور کار مطرح شد. خیلی سال گذشته اطمینان ندارم ولی گمان می‌کنم آقای ولایتی مطرح کرد. ایشان خارج از دستور جلسه راجع به همین خطبه آقای هاشمی صحبت کرد. برداشت آقای ولایتی هم گویا این بود که این خطبه به نفع آقای خاتمی است. در ذهنم هست بعد از ایشان هم آقای طبسی می‌خواست در تأیید صحبت‌های آقای ولایتی صحبت کند. من که احساس کردم فضای خاصی هست، نوبت گرفتم که صحبت کنم. آقای هاشمی شاید احساس کرد که الان اگر من هم صحبت کنم، بحث ممکن است تند شود، لذا گفت: (قریب به این مضمون) من تعجب می‌کنم آقایان چرا این صحبت‌ها را می‌کنید. علاقه‌مندان آقای ناطق و دوستان ایشان به من مراجعات مکرر کردند، از جمله قبل از اینکه از خانه برای نمازجمعه حرکت کنم، به خانه‌ام هم زنگ زدند و از احتمال تقلب ابراز نگرانی کردند. من به خاطر اینکه آنها تلفن زدند و مکرر به من مراجعه کردند، آن خطبه را خواندم. در حقیقت طرفداران آقای ناطق، نگران بودند که طرفداران آقای خاتمی، تقلب کنند.

    **طرفداران آقای ناطق نوری نگران تقلب در انتخابات دوم خرداد بودند

    ایرناپلاس: از چه راهی طرفداران آقای خاتمی می‌توانستند تقلب کنند؟

    موسوی خویینی: من نمی‌دانم آنها چرا این نگرانی را داشتند، ولی آقای هاشمی بنا به گفته خودشان در حقیقت به دنبال ابراز نگرانی طرفداران آقای ناطق آن صحبت‌ها را کرده، هرچند عملا به نفع آقای خاتمی تمام شده است. آن زمان فضای عمومی به نفع آقای خاتمی بود. احساس مردم این بود که آقای ناطق‌نوری نامزد انتخاباتی مورد حمایت مقامات عالی و حاکمیت است و آنها می‌خواهند آقای ناطق رأی بیاورد. همین احساس باعث شده بود جامعه عکس‌العمل نشان دهد. شاید اصلا از خطبه آقای هاشمی جامعه همین احساس را پیدا کرده است که خطبه ایشان به نوعی در حمایت از آقای ناطق است لذا فضای انتخاباتی را بیشتر به نفع آقای خاتمی تمام کردند. کمااینکه خود آقای ناطق هم بعدها شنیدم گفته است بعضی کارهایی که صداوسیما در تبلیغاتش می‌کرد و اقداماتی دیگر که دیگران کردند باعث شد جامعه احساس کند من نامزد حاکمیت هستم و می‌خواهند به هر راهی که ممکن است من رئیس‌جمهور شوم، لذا جامعه در یک رفتار عکس‌العملی به سمت آقای خاتمی رفته است.

    اگر این برداشت صحیح باشد که آقای هاشمی در حمایت از آقای خاتمی آن سخنان را مطرح کرده است، اما هیچ علامت و نشانه‌ای در آن زمان وجود نداشت که ثابت کند آقای هاشمی آقای خاتمی را بهتر از آقای ناطق می‌دانست. آقای هاشمی تصور می‌کرد آقای ناطق ادامه‌دهنده همان سیاست‌ها و راهی است که خود داشته است چون آقای ناطق خیلی به آقای هاشمی نزدیک بود.

    ایرناپلاس: من اصلا نمی‌خواهم بگویم خطبه آقای هاشمی به نفع آقای ناطق یا آقای خاتمی بوده است. فقط شما دو خاطره را تعریف کردید که نشان می‌دهد طرفداران دو نامزد رقیب به سراغش رفته‌اند تا در صیانت از آرا کمک کند. آقای هاشمی هم برای صیانت از آرا به صحنه می‌آید و خطبه‌هایش این مسیر را مساعد می‌سازد.

    موسوی خویینی: من نگفتم طرفداران آقای خاتمی به سراغ آقای هاشمی برای کمک به صیانت از آرا رفته اند.

    ایرناپلاس: فرمودید خودتان با آقای هاشمی ملاقات کردید.

    موسوی خویینی: ولی آن دیدار هرگز به عنوان جلوگیری از تقلب در انتخابات نبود. اصلا قبل از آغاز انتخابات و صندوق رأی بود. احساس ما این بود که حاکمیت و رهبری نگاهشان این است که آقای ناطق رئیس‌جمهور شود نه آقای خاتمی. ما رفته بودیم که اگر این است و ممکن است ابر و باد و مه و خورشید و فلک را به کار اندازند تا بالاخره آقای ناطق رئیس‌جمهور شود، نمی‌خواهیم آقای خاتمی به قیمت دعوا کردن آن هم با رهبری رئیس‌جمهور شود. بخصوص که آقای خاتمی آن قدرها انگیزه رئیس‌جمهور شدن ندارد که بخواهد رودرروی حاکمیت قرار گیرد. ما آن زمان، از زاویه تقلب در روز انتخابات نرفته بودیم.

    ایرناپلاس: بهرحال رفته بودید و همین ابر و باد و مه و خورشید و فلک پس چیست؟ بهرحال می‌خواهم بگویم خطبه‌های آقای هاشمی نه در تأیید آقای خاتمی نه در تأیید آقای ناطق بوده ولی خطبه‌هایشان منجر به سلامت شده است. این را آقای خاتمی هم تأیید و تأکید می‌کنند.

    موسوی خویینی: من کاری به تفسیر آقای خاتمی ندارم. ایشان نظر خودش را دارد ولی این بهر حال‌های شما هم شنیدنی است !… من با صراحت هدف از یک دیدار و گفت‌وگوهای در آن دیدار را توضیح می دهم و شما نه پس از یک روز یا یک هفته یا بیشتر که پس از چند دقیقه آن را تغییر می‌دهید و با یک کلمه بهر حال یک چیز دیگری را به جای حرف من می‌خواهید جا بیندازید!. امیدوارم این صراحت کلام من شما را آزرده نسازد.

    ایرناپلاس: اما، آقای هاشمی در میان روحانیون سیاسی، رکورددار کاندیداتوری انتخابات بود و خودش را بارها در معرض رأی مردم قرار داد و با حضورش سعی کرد عرصه رقابت انتخاباتی را گرم نگه دارد و باعث شور انتخاباتی شود. اینها چطور با نگاهی که شما می‌گویید قابل جمع است؟

    موسوی خویینی: بله، بعضی مواقع هم رأی نیاورد ولی شما جوری حرف می زنید که گویا آقای هاشمی برای گرم نگه داشتن انتخابات نامزد می شده است، ایشان هم مانند سایرین برای رئیس جمهور شدن و یا نماینده مجلس شدن وارد عرصه انتخابات شده است.

    ایرناپلاس: خوب، فکر نمی‌کنید اگر به این اعتقاد نداشت، نباید وارد صحنه می‌شد؟ به نظرتان اینطور نیست؟

    موسوی خویینی: نه اینطور نیست. چون من همان که بوده را برای شما گفتم. اینها هر کدام توجیه خود را دارد. من اصلا نمی‌خواهم بگویم که آقای هاشمی می‌خواست در ایران انتخاباتی نباشد یا رأی مردم به نظرش اعتبار و ارزشی نداشت. بیشتر یک عملگرا بود

    ایرناپلاس: اگر نگاه ایشان این بوده، چرا ایامی که رأی نیاورد و اتفاقا در قدرت هم بود، کاری نکرد که رأی بیاورد؟

    موسوی خویینی: خوب، قدرت خودش یکی از همین مشکلات است و گاهی در مردم احساسی ایجاد می کند که رفتار واکنشی از خود نشان می‌دهند.

    ایرناپلاس: ممکن است قدرت محبوبیت را کم کند ولی اگر این نگاه را داشته، می‌توانست کاری کند که رأی بیاورد و نامش از صندوق بیرون بیاید.

    موسوی خویینی: یعنی می‌توانست چه کار کند؟

    ایرناپلاس: یعنی ایشان وقت‌هایی که رأی داشت، چطور رأی داشت؟ رأی داشت یا نداشت؟

    موسوی خویینی: بله رأی داشت. حرف من به معنای این نیست که ایشان تقلب می‌کرده است. ایشان زمانی که رأی آورد ناشی از این بود که یک فرد شناخته شده مقبول بود و پایگاه داشت. موارد نقدی که من نسبت به آقای هاشمی می‌گویم معنایش این نیست که ایشان این جنبه‌های مثبت را نداشته و جامعه با ایشان خداحافظی کرده بود. منتها انتخابات دور دوم ریاست جمهوری‌، ایشان رأیش پایین آمد.

    مقصودم از این سخنان، نگاه ایشان است. آنچه که در نگاه آقای هاشمی بود، این بود که آنچه در نظرشان درست است باید پیش برود.

    قبل از پیروزی انقلاب، خود انقلاب و نهضت برایش اصل مسلم بود و همه چیز برایش در حاشیه آن تعریف می‌شد. بعد از پیروزی انقلاب هم بدست آوردن قدرت، یک اصل مسلم در نگاه آقای هاشمی بود. من اینها را از زبان خودش شنیدم که می‌گویم. می‌گفت قبلا روحانیون غفلت کردند و با هزاران خون دل کشته دادند بعد که پیروزی می‌رسید، دیگران می‌گفتند خیلی خوب، مبارزه کردید دستتان درد نکند، التماس دعا، تشریف ببرید در همان مساجد، هر وقت لازم شد بازهم خدمت‌تان می‌آییم. ایشان این دفعه می‌خواست این قضیه را محکم بگیرد که از دست نرود. دیگر برایش فرقی نداشت کسی برنجد یا بدش بیاید یا لازم باشد به تخت سینه کسی زده و او را کنار بزند.

    آقای هاشمی در عمل اینطور بود نه اینکه در نظر اعتقادی به رأی مردم نداشته باشد.

    ایرناپلاس: خوب یعنی در عمل چه می‌کرد؟ برای پیاده‌سازی نگاهی که گفتید، چه سازوکاری داشت؟ مثلا در همان انتخابات ۷۶، اگر رهبر انقلاب به ایشان می‌گفت ما دنبال ریاست‌جمهوری آقای ایکس هستیم، آقای هاشمی برای اینکه نظر ولی فقیه را عملیاتی کند، چه می‌کرد؟

    موسوی خویینی: من چون این‌کاره نیستم، خیلی نمی‌توانم بگویم چه کار می کرد. این روزها یک تعبیری به کار می‌برند برای این کار به اسم «مهندسی انتخابات. آقای هاشمی آن زمان را در نظر بگیرید با آن روابط و امکانات و قدرت نه آقای هاشمی سال‌های آخر را، آقای هاشمی آن زمان می‌توانست انتخابات را جوری مهندسی کند که آن نتیجه‌ای که می‌خواهد گرفته شود. البته ممکن هم هست که آن نتیجه گرفته نشود یعنی تضمینی نبود ولی او دنبالش می‌رفت. مثلا فرض کنید همان سال ۷۶، اگر رهبری هم نظرش این بود، می‌گفت من می‌خواهم که آقای ناطق رئیس جمهور بشود بشود و شاید هم مایل بودند انتخاب شود اما با رعایت همه معیارهای انتخاباتی، به طوری که همه مردم باور کنند واقعا انتخابات جدی است بنابراین پای صندوق رأی بیایند. اما آقای هاشمی نظرش متفاوت بود، می‌گفت ما همه سازوکارها را جوری طراحی کنیم که این آقا رأی بیاورد حالا به جای بیست میلیون، ۱۵ میلیون بیایند پای صندوق رأی.

    ایرناپلاس: از طرف آقای هاشمی؟

    موسوی خویینی: نه فقط آقای هاشمی، هر کسی در هر زمانی و به هر شکلی. همه‌‌مان قانون را رعایت نکردیم و برایش توجیه آوردیم؛ گاهی گفتیم انقلاب است، گاهی گفتیم اسلام زیر و رو می‌شود. این در حافظه مردم جمع شده است و بی‌اعتمادی امروز مردم به مسئولان را شکل داده است. می‌بینید دو نفر را اعدام می‌کنند، من کاری ندارم که بحق اعدام کردند یا بناحق. اما سخنم این است که طبیعتا مردم باید با اعدام موافق باشند چون کسی را اعدام می‌کنند که همه احساس می‌کنند حقش بوده و بودنش مضر است، ولی می‌بینید هر جا می‌رویم همه می‌گویند بیچاره‌ها را برای چه اعدام کردند. مردم حس نمی‌کنند اینها باعث بخشی از مشکلات ارزی بودند.

    مثلا در همین مورد قانون منع به‌کارگیری بازنشستگان، می‌گوییم کسی را جایگزینش نداریم. آیا واقعا ما کسی را داریم در این مملکت که جایگزین نداشته باشد؟ فرض کنیم این فرد، فردا افتاد و مرد. چه کارش می‌کنیم؟ بازنشسته کردنش دست ماست، مردنش که دست ما نیست. اگر مرد فردایش چه می‌کنیم؟ به نظرم این کارها بخشی از بی‌اعتمادی را شکل داده است. مردم به قانون و مجری قانون بی‌اعتماد شده‌اند. رئیس قوه، معاون او، امام جمعه هرکس توضیح می‌دهد مردم قانع نمی‌شوند. عملگرایی ممکن است امروز کار ما را پیش ببرد و در کوتاه‌مدت نتیجه بدهد ولی در درازمدت همین می‌شود که اتفاق افتاده است.

     

    پاسخ بدهید

    ایمیلتان منتشر نمیشود

    رفتن به بالا