• نشریه‌ی خبری-تحلیلی بلوطستان

    مدیرمسئول و صاحب امتیاز: محمد بساطی

    09169568480  📞

    baloutestan@yahoo.com ✉️

  • درباره‌ی اقوام زاگرسی لر، لک و کرد


    تاریخ نانوشته‌ی لرستان را در
    پرونده‌های بلوطستان بخوانید.
  • خانه / اخبار میانی / چوب «الف» بر سر شهر

    نگاهی گذرا به پیشینه‌ی آموزش و پرورش در کوهدشت

    چوب «الف» بر سر شهر

    هنگامی که در سال 1306آخرین مقاومت ناامیدانه علی‌محمدخان غضنفری -امیراعظم- در منطقه سرخ دم لری -خوشناموند- توسط نیروهای هنگ لرستان به فرماندهی سرتیپ شاه‌بختی در هم شکسته شد و فرزند جوان و سرکش نظرعلی‌خان پیر مجبور شد هم‌راه عده‌ای از سواران وفادار خویش به سوی رومشکان بگریزد آخرین سنگر سال‌ها گردن‌کشی و نافرمانی فرو ریخت.
    امان‌اله‌خان غضنفری -سردار- هم‌راه نیروهای دولتی و طایفه وفادارش طولابی و دیگر طوایف که به علامت تسلیم تفنگ‌های شکسته خویش را تحویل نیروهای دولتی دادند و امان‌نامه دریافت داشتند فاتحانه وارد ده مانندی شدند که هنوز رنگ و بوی از شهر و شهرنشینی نداشت و فقط چند طایفه دور هم جمع شده بودند و قرار بود که شهر بشود. چون فرمان اسکان عشایر از سوی رضا شاه صادر شد. این طوایف هم سیاه‌چادرهای خود را برچیدند.
    سنگ بنای شهر در سال 1309با حکم حکومتی با حضور این طوایف انگشت‌شمار نهاده شده شد. این طوایف عبارت بودند از طولابی‌ها عباسی‌گراوند‌ها، خسروی‌ها، حیدری‌ها، نوروزی‌ها، نادری‌ها، میرزایی‌ها، ابراهیمی‌ها، شهبازی‌ها، کورانی‌ها، امرایی‌ها، صفایی‌ها، نعمتی‌ها و عده‌ای از آزادبخت‌ها نه همه آن‌ها…
    توسط دولت اتاق‌های خشتی کاهگلی با حیاط‌های وسیع بر ایشان ساخته شد، اما این خانه‌ها با روح یله و آزاد این جماعت سازگار نبود. چونان مرغ گرفتار در قفس بودند که بال پروازشان قیچی شده بود!
    دولت برای این عشایر شهر یک‌جانشین شده برنامه داشت. تا روح سرکش آنان را رام و پایشان را در گل خام آرام نماید.شهرنشین شوند و آداب شهرنشینی آموزند. تفنگ‌های فرسوده و کشت و کشتارهای بی‌حاصل و یاغی‌گری بی‌نتیجه را کنار گذارند و در کنار هم بودن را تمرین نمایند و بچه‌هایشان قلم به‌دست گیرند و ملا و باسواد شوند. نود و نه درصد این جماعت بی‌سواد بودند و فقط اندک مردمانی خواندن و نوشتن را بلد بودند از آن یک درصد هم عده‌ای غیربومی بودند که دست روزگار آنان را به این منطقه کشانده بود مانند میرزا علی‌اکبر طالبی‌زاده شیرازی که کاسبی تجارت‌پیشه بود و بساط کار و کاسبی خود را میان این جماعت دام‌دار و دام‌پرور که محتاج بودن آذوقه و مایحتاج زندگی خود را از او تهیه نمایند، پهن نمود. پزشک دانا و مردمی -ارسطو ملکیان- که سال‌های جوانی خود را در قشون دولتی رضاشاه سپری کرده بود. و حال به مداوای این مردم می‌پرداخت. تا حافظه تاریخی شهر به یاد دارد این‌که ملا میرزاتقی امرایی -پدر حاج احمد و حاج محمود امرایی- در اواخر دولت قاجار در دوره حاکمیت نظرعلی‌خان بر کوهدشت مکتب‌خانه‌ای داشته در خیابان آقا مصطفی بازار کهنه‌فروشان کنونی که عده‌ای از بچه‌های خوانین از جمله محمدحسین‌خان غضنفری، رضاقلی سرتیپ‌نیا (باوه‌خانی) در محضرش قرآن و حساب و کتابی و اشعار فردوسی و گلستان و بوستان سعدی می‌خواندند.
    مرحوم محمدحسین‌خان هم‌واره از او به نیکی یاد می‌کرد و خود مدیون او می‌دانست. این تنها سرنخی از سابقه تعلیم و تربیت در کوهدشت است. قبل از آن تک و توک افرادی که ابجد و حساب و کتاب و کوره‌سوادی بلد بودند به صورت خصوصی سوادی را یاد اهلش می‌دادند.


    دولت چون برای اعلام حضور خود در شهر و برقراری نظم و قانون نهادهای دولتی چون ژاندارمری، سجل‌احوال، دارایی، را در شهر مستقر ساخت. تصمیم گرفت که درس خواندن و فرهنگ را نیز در شهر رو به‌راه نماید. به همین دلیل سنگ‌بنای مدرسه را با تاسیس دبستانی بنیان نهاد.
    دبستانی به‌نام جامی متولد سال 1311 دبستان در آغاز مکان معینی نداشت. امان‌اله‌خان با پرس‌وجو و گفت‌وگو با افراد مختلف سرانجام طهماسب‌خان حیدری راضی شد ساختمان خود در خیابان رقیه کنونی را در اختیار اداره فرهنگ خرم‌آباد بگذارد تا حداقل بچه‌های مردم تحت عنوان مدرسه دور هم جمع شوند.
    شیخ عزیزاله ضیایی معروف به شیخ عزیزه آموزگار دبستان، بسم‌اله را گفت و چوب الف بر سر بچه‌های شهر نواخت.
    شیخ عزیزاله ضیایی خرم‌آبادی، نازنین مردی است که می‌توان او را پدر آموزش و پرورش در کوهدشت نامید. از خانواده‌ای اصیل و فرهیخته در خرم‌آباد مردی دانا، متدین و متشرع که از خانواده‌های نجیب و اصیل خرم‌آباد محسوب می‌شوند؛ او نه تنها سنگ بنای فرهنگ را در کوهدشت بل‌که در خرم‌آباد بنا نهاد. عمر گران‌مایه خود را در راه دانش و فرهنگ لرستان سپری نمود و بعدها هم به‌خاطر تدین و دینداریش به ریاست اداره اوقاف خرم‌آباد رسید. درس خواندن و حساب آموختن و شعر شاهنامه و سعدی را از بر خواندن عذاب الیمی بود برای فرزندان عشایری که از خروس‌خوان سحر تا بع‌بع گوسفندان هنگام غروب در کوه و دشت یله بودند. عده‌ای همان دو-سه ماه نگذشته کتاب‌هایشان را بوسیدند و در طاق‌چه نهادند و حاضر شدند رنج و مرارت چوپانی و درو را بر خود هم‌وار سازند اما از این بلای آسمانی رهایی یابند! عده‌ای از نخستین محصلان این دوره بیش‌تر فرزندان خانواده‌های بودند که از نظر مالی و بافت اجتماعی ثروت‌مند و مالک بودند.
    علی‌رضاخان غضنفری -عزیز دردانه سردار-، فتح‌اله سرتیپ‌نیا فرزند یوسف‌خان، شیخ محمدرضا آدینه‌وند، ماشاله ابراهیمی، فرزند عبداله‌خان ضرونی، حاتم امراییِ طولابی فرزند مهدی، حمید خسروی فرزند آرضا از بزرگان طایفه آزادبخت، مسعود فاضلی [حاجی خان] فرزند غلام، غلام‌حسین عباسی‌گراوند فرزند علی‌مرادخان، عزت‌اله رشیدی فرزند ابراهیم‌خان، شگر کونانی فرزند صیدعلی، غلام‌علی امرایی، محمدحسن غضنفری امرایی طولابی، علی‌خان خزایی، صفرعلی امرایی[صفه]، جواد سلوکی، کاظم و برادرش جمشید[جمه] که هم‌بازی علی‌رضاخان بودند.
    التفات طایفه گراوند به تحصیل فرزندانشان قابل توجه است؛ عیدی عباسی ، عبدال‌علی عباسی، عالی‌خان عباسی، محمدرضا خسروی، نصور خسروی، بساط گراوند، صیدمحمد گراوند، غلام‌حسین عباسی، باقر عباسی، کریم و حسن عباسی… از نخستین دانش‌آموزان این طایفه به‌شمار می‌روند.
    از این همه فقط چند نفرشان در آستانه نود سالگی هنوز ته‌پیاله‌ای از عمرشان با تلخی پیری و هزاران عیبش باقی مانده،
    حاجی‌خان فاضلی،غلام‌حسین عباسی و جواد سلوکی
    محل دبستان در آغاز ارگ علی‌محمد‌خان -امیراعظم- در بالای تپه روبه‌روی پارک ساحلی بود.
    یک‌سال بعد سردار با پرس‌وجو از نزدیکان و افراد مرحوم طهماسب‌خان حیدری منزل خود واقع در خیابان رقیه کنونی را در اختیار دبستان گذاشت. سال بعد دبستان به ساختمان متعلق به حاتم امرایی واقع در جنب عمارت سردار منتقل گردید.جا به اندازه کافی نبود و بلاخره ساختمان رستم‌خان نادری -پدربزرگ نادری‌ها- در کوچه کنونی آن‌ها که ساختمانی بزرگ و دارای چند اتاق بود را با یک‌صد و پنجاه ریال کرایه کردند.
    کرایه را دانش‌آموزان پرداخت می‌کردند. دبستان تا کلاس پنجم ابتدایی بیش‌تر نداشت. عده‌ای همان چهار-پنج کلاس را خواندند و خود را از مشقت یادگیری و امتحان خلاص کردند. چند نفری مانند ماشااله ابراهیمی و باقر عباسی به کرمانشاه و خرم‌آباد رفتند و ششم خود را در سال 1325 دریافت کردند و به کوهدشت آمده و به عنوان معلم مشغول به تدریس شدند. اینان اولین معلمان بومی شهر بودند. حسام‌الدین ضیایی فرزند شیخ ضیاء پس از پدر به آموختن به دانش‌آموزان مشغول گردید.
    نخسین معلمی که از طرف اداره فرهنگ -آموزش و پرورش- خرم‌آباد در این سال1325 به کوهدشت آمد محمد یگانه گله‌دار بود که دو سالی را در این شهر به تدریس پرداخت. به علت دودستگی‌های محلی معروف به «ای کون و اه کون» در شهر مدرسه یکی-دو سال تعطیل گردید. روح‌اله سراجی معلم بعدی بود که در سال 1330 از خر‌م‌آباد به کوهدشت آمد.
    اولیا دانش‌آموزان با آمدن او موافق نبودند چون ذائقه بچه‌ها به آقای یگانه سازگار شده بود. سراجی با توسل جستن به آقای یگانه و رؤسای ادارات مانند اداره دارایی و ژاندارمری اولیاء را راضی ساختند تا بچه‌هایشان را به مدرسه بفرستند!
    مدتی بعد بچه را به صف کردند. بچه‌های «اه‌کون» از میدان امام کنونی به بالا در دبستان ماندگار شدند و بچه‌های «ای‌کون» از میدان امام به‌طرف میدان فرمانداری را به مدرسه‌ای جدید به‌نام هنر منتقل ساختند.
    این دبستان در سال 1332 تاسیس شده است. باز هم اجاره‌نشین، این بار در ساختمان مرحوم حیات‌قلی خسروی در خیابان فردوسی کوچه شهید احمد امرایی، یک‌سالی نشده بود که جاگیر شده بودند دوباره به ساختمان مرحوم اسداله خسروی جنب بانک کشاورزی نقل مکان کردند.
    خانه به‌دوشی هنر با مهاجرت به منزل شاه‌زنان عباسی در خیابان سد ساحلی پشت دبیرستان حضرت سکینه فعلی در محله عباسی‌ها ادامه پیدا کرد. سرانجام به علت افزایش دانش‌آموز اداره فرهنگ تصمیم گرفت مدرسه‌ای آبرومند برای آنان بسازد؛ دبستانی پنج کلاسه در زمین‌های مرحوم عزت‌اله رشیدی که به اداره فرهنگ هدیه نموده بود. جواد سلوکی ساختمان مدرسه را با بنایی اوستا عزیز پرسم با چهل‌هزار تومان در سال 1348 تکمیل نمود.اما داستان به مدرسه رفتن دختران این شهر حکایت نزدیک‌تری دارد. نخستین دبستان دخترانه شهر ثریا نام داشت به یاد ثریا اسفندیاری -زنِ شاه- دختر یکی از خوانین لر بختیاری
    باز هم مانند دبستان جامی و هنر ثریا هم تولدش را کسی به یاد ندارد! چون چاو اوفتاد که دولت می‌خواهد برای دختران شهر مدرسه ایجاد کند این خبر با بی‌میلی و اکراه مورد استقبال قرار گرفت. بسیاری از مردم دختر به مدرسه رفتن را عار و مایه شرم‌ساری می‌دانستند! خیلی از آدمایی که خود را متشرع می‌دانستند آن را گناه!
    نگاهی به نخستین دختران درس خوانده شهر باز هم این را می‌رساند که باز هم دختران طبقه متمول شهر به درس و تحصیل اشتغال داشته‌اند.

    نخستین مدیر این دبستان خانم فشنگ‌چی -دختر معمار فشنگ‌چی- همان کسی که پل امروزی کشکان و پل حاجی خرم‌آباد را ساخته است. پدر خانم مرحوم دلیجانی شهرداری که بعد از شصت سال هنوز نامش را به نکویی برند.
    دبستان ثریا هم مانند برادران بزرگش جامی و هنر هم‌واره خانه به‌دوش بود. هر سال یک منزل. خانم مدیرهای بعدی این دبستان خانم پروانه ضیائی -دختر شیخ عزیزاله ضیایی- که ذکر خیرش شد. خانم طالعی، خانم فخری حاجیان -دختر شیخ فتح‌اله حاجیان نهاوندی- از بازاریان خوش‌نام و متدین شهر که او را باز دست روزگار به سرزمین آبا و اجدادادیش کشاند.
    جناب فتح‌اله حاجیان هر چند نهاوندی است اما اصالتاً از طایفه عبدولی بود که پدرش به نهاوند مهاجرت می‌کند و ساکن می‌شود بعدها فتح‌اله پسرش که در حوزه علمیه نهاوند طلبگی می‌خواند
    چون آوازه آیت‌اله کمالوند را می‌شنود از نهاوند راه می‌افتد تا در محضر آیت‌اله طلبگی خود را تکمیل نماید. اما سر از کوهدشت در می‌آورد و این‌جا بساط تجارت پهن می‌کند و به کار و کاسبی می‌پردازد.
    نمی‌دانم این دبستان اکنون به چه نامی و در کدام منطقه از شهردارد نفس می‌کشد.
    شاپور دادستان، دبیرستانی بود که در دهه پنجاه برای دختران دبیرستانی شهر تاسیس شد. حالا این شاپور دادستان کی بوده؟ شاپور دادستان افسری بوده که در جریان شورش امیرمنظم حسنوند در الشتر علیه رضاشاه توسط نیروهای امیرمنظم به‌قتل می‌رسد دولت برای قدردانی از او نامش را بر سر تابلو مدرسه‌ای دخترانه در کوهدشت حک می‌کند.! این دبیرستان تا پس از انقلاب فعال بود بعد از انقلاب نامش را به دبیرستان هفده شهریور تغییر دادند.و اکنون به فاطمه‌الزهرا (س) به فعالیت خود ادامه می‌دهد.


    دبستان جامی سنگ بنای آموزش و پرورش در کوهدشت است و پدر کهن‌سال و دیرپای شهر و تحصیل‌کرده‌هایش نخستین معلمان باقر عباسی و ماشاله ابراهیمی، پزشک دکتر جهان‌میر خسروی، شهردار عیدی عباسی، استاد ایرج رحمانپور استوانه موسیقی لرستان، استاد بی‌ادعای عرصه هنر و شعر و قلم محمدحسین آزادبخت و برادر شاعر و نویسنده‌اش لطیف، کرم‌رضا پیریایی، سرداران شهید سرتیپ‌نیا دانش‌آموخته این مکتب‌خانه‌اند.
    هرچند نه متولیان کنونی آموزش و پرورش و نه قبلی‌ها نام و نشانی از این درخت کهن‌سال را در خاطر ندارند و نمی‌دانند که که کی تاسیس شده؟ اکنون کجاست؟ و چه بلایی برسرش آمده؟
    جامی پیر بعد از انقلاب شناسنامه‌اش تعویض شد و نام خلبان شهید کشوری بر پیشانی تابلویش خورد و سال‌ها در ساختمان کنونی اداره آموزش روبه‌روی مرده‌شورخانه قدیمی شهر یک خط در میان نفس می‌کشید و حال و روزش خوش نبود تا این‌که کوبیدن و عمارتی نو بر خرابه‌هایش ساختند با اصول مهندسی نوین برای جامی پیر و کودکانی که قرار بود بیایند و هیاهوی کودکیشان را در گوش‌های کم‌شنوایش طنین‌انداز کنند اما اداره‌نشین‌ها غصبش کردند و جامی را راندند به هزار متر آن ور تر!
    دبیرستان پسرانه شهر ششم‌بهمن نام داشت، برگرفته از انقلاب شاه و ملت یعنی انقلاب‌سفید در روز ششم بهمن.دبیرستان باز هم مانند سرگذشت دیگر مدارس ذکر شده با مستاجری آغاز شد. بعد از انقلاب نامش به دکتر شریعتی تغییر کرد، هم‌چون برادر کوچک‌ترش در دوره راهنمایی که محمد معین -ادیب و صاحب لغت‌نامه معین و شاگرد دهخدا- نام داشت، شد. دکتر مصدق اما انقلابیون دوآتشه شهر به جرم لیبرال و ملی‌گرا بودنش نامش را برگرداندن به نواب صفوی، نام شریعتی خوش‌آیند متولیان آموزش و پرورش در آغاز دهه شصت نبود و برای این‌که اعتراض دوستان روشن‌فکر خودشان که انقلابی هم بودند، را در نطفه خفه نمایند؛ نامش را امام جعفر صادق (ع) نهادند.
    نمی‌شود از دبیرستان ششم بهمن و مدرسه محمد معین گفت و از مهدی آزادبخت از پیش‌کسوتان تعلیم و تربیت در کوهدشت جوزاک و تیمور حاجیان نهاوندی و لطیف محمدی گراوند نام نبرد.
    کسانی که معلم بسیاری از مردمان درس‌خوانده این شهر در قبل از انقلابند. اوایل انقلاب هم آقایان علی‌محمد محمدی، محمدزمان کونانی، محمدکونانی، محمدکریم طهماسبی، عیسی میرزاپور و برادرش میرزا، علی آزادبخت و برادرش رضا که اکنون در منچستر انگلیس به تدریس جامعه‌شناسی می‌پردازد. علی‌اصغر اسفندیارپور، علی تیموری، جان‌محمد آزادبخت، اکبرحیدری، فضل‌اله حکیمی قرعلیوند، عباس مهدوی، محمد آدینه‌وند، (خانی‌بگ) ابراهیم باقری، عباس‌خان عباسی و… به تدریس در این دو مدرسه پرداختند و الحق بر گردن بچه‌های اول انقلاب حق استادی دارند.
    جامی و هنر و ثریا شناسنامه و هویت فرهنگی این شهر به شمار می‌روند.به‌خصوص هنر که که حکم دانشگاه تهران را برای این شهر دارد برند فرهنگی شهر و شناسنامه فرهنگ شهر است. دبستان هنر بخشی از تاریخ نوستالوژیک شهر است.
    اکثر فرهیختگان و شخصیت‌های سیاسی شهر که معاون وزیر و نماینده مجلس و استاندار و فرماندار مدیرکل شدند تا دکتر و مهندس و سردار و سرتیپ و…
    مکتب رفته و طفلان این دبستانند و الفبای خواندن و نوشتن را در این دبستان مشق نموده‌اند. چهره‌هایی که امروز از مفاخر فرهنگی شهرند. دکتر کرم‌اله طولابی همان بچه داودرشی بنا به نقل با واسطه از جناب اسفندیار پورزمانی که رییس سازمان اسناد ملی همدان بود، مدیر دبستان آن زمان هنر در نامه‌ای به وزارت می‌نویسد: این کودک دبستانی اگر خوب آموزش داده شود در آینده یکی از نخبگان کشور خواهد بود و خانم فرخ‌رو پارسا، آخرین وزیر آموزش و پرورش عصر پهلوی که بعد از انقلاب اعدام گردید با ارسال تشویق نامه‌ای برایش آرزوی موفقیت و طی نمودن مدارج علمی برای اعتلای ایران در آینده می‌نماید!
    همان کودک دیروز دبستان هنر حال پزشکی حاذق و متبحر گردیده که یک تنه بار جور بسیاری از مردمان این دیار را که برای درمان و علاج درد خویش بعد از این‌که توکلت علی‌ا… گفته و پا در رکاب اتوبوس تهران می‌گذارد در آن شهر بی در و پیکر و درندشت دلش به دستان دکتر و مساعدت او قرص است!
    دکتر تورج آزادبخت، دکتر کورش هادیان نهاوندی، دکتر عزیز علی شهبازی ایتیوندی دانش‌آموخته فلسفه که عطش آموختنش هنوز که هنوز است سیر نشده، نازنین انسان و متواضعی که به‌قول ایرج رحمان‌پور در یکی از آواهایش در محال -سرزمین و ولایت- خود غریب است.
    دکتر محمدجعفر محمد‌زاده، دکتر فرشاد حیدری، استاد شیرین‌سخن شعر لکی -کرم دوستی–، شیخ هادی قبادی، شیخ رحیم جعفری، اسداله آزادبخت، نادر آزادبخت و…
    به‌جز این‌ها مگر می‌شود از کنار نام فرهیختگانی چون علی‌رضا آزادبخت، اردشیر گراوند کلسرخی و شهیدانی که ستارگان درخشان آسمان ایثارندگذشت.شهدایی چون دکتر شهرام عباسی، دکتر اسماعیل هادیان، حسین‌قلی آزادبخت، معلم شهید احمد امرایی، سیامک آزادبخت، ایرج میرزایی، حسن یوسف‌زاده، شیرمحمد رحیمی و بردارش سام و …
    کدام دبستان را سراغ دارید که به تنهایی بار فرهنگی یک شهر را بر دوش کشیده باشد؟ دبستان هنر خاطره شهر است. بچه دبستانی‌های این مادر کهن‌سال اکنون مردانی پنجاه-شصت ساله به بالا هستند که اکثراً یا بازنشسته شده‌اند و تک و توکی هم از آنان به کاری مشغولند. مهندسی درویش‌تبار از آن بچه دبستانی‌های دهه سی که سردی و گرمی مسؤلیت‌های مختلف اجرایی از پاس‌داری بی‌درجه سال‌های اول انقلاب تا بخشداری، شهرداری، فرمانداری، استانداری، نمایندگی و شورای شهری را پله‌پله پیموده و جام مستی از جامه طرب‌ناکی خویش به‌در آورده و جرعه‌ای بر لب عطشان دبستان خمار سال‌ها بی‌توجهی و بی‌تفاوتی متولیان فرهنگ شهر ریخت تا چون کودکان روستایی دهه‌های سی‌وچهل و پنجاه که چند روز مانده به عید پدران به مشهدی مصطفی مجیدی خیاط با صفای نهاوندی پدر آقای علی مجیدی ناظم دهه پنجاه دبستان هنر می‌سپردند تا از پارچه بشور و بپوش! که به هیچ صراطی پاره نمی‌شد الا به آتش! با حدس و گمان بچه‌های هم سن و سال ره‌گذر جلوی خیاطیش قد و اندازه‌اشان را حدس زده جامه نو بدوزد.
    شب عید تا صبح از شادی و ذوق خوابشان نمی‌برد. از ثروت خدا داده‌اش آستین همت بالا زد و دین خود را به دبستانی که سنگ بنای مهندسیش را نهاده ادا نمود. عمارتی با شکوه هنر را با هزار قلم و آب و رنگ بر پیکر فرسوده و نحیفش بالا آورد، اما صدحیف و هزار افسوس که این هنر هنر ما نیست! هنر تبعیدی ما تمام خاطرات بچه‌هایش را با خود به گوشه پَرت تازه‌آباد شاهیوند برده و در خماریِ تنهایی بی‌تفاوتی‌ها خم‌یازه می‌کشد!

    رضا آزادبخت؛ بلوطستان

    اشاره: این مطلب در بلوطستان شماره 28 بتاریخ 27 اسفند 97 چاپ گردید.

    3 نظر

    1. احسان احمدی کوشکی

      سلام بر اهالی فرهنگ و تمدن ترهان.درود بر شما ؛زیبا و رسا بود

    2. در نوشته رضای آزادبخت عزیز،اگر معمرین دقت کنند،باز جو ای کون و أکون خود نمایی می کند،در هرصورت دستش مریزاد،و قلمش هماره پر ثمر باد،

    3. ابراهیمی, اصفهان

      سلام و عرض ادب …. بهتر بود جناب ازادبخت در این مورد تحقیق میدانی بیشتر ودقیق تری را انجام میداد, اگه قرار برنوشتن اسامی فرهیختگان واساتید کوهدشتی بود, ایشان اسم خیلی افراد را نیاورده اند که این مهم نوشته ایشان را خدشه دار کرده,لازم میدانم در حوزه فرهنگ و….تسلط بر اقوام ودیگر قبایل قوتل, حداقل ها را رعایت کند, …..در هر صورت نوشته خوبی بود, ومارا ب سالهای دور برد

    پاسخ بدهید

    ایمیلتان منتشر نمیشود

    رفتن به بالا