• نشریه‌ی خبری-تحلیلی بلوطستان

    مدیرمسئول و صاحب امتیاز: محمد بساطی

    09169568480  📞

    baloutestan@yahoo.com ✉️

  • درباره‌ی اقوام زاگرسی لر، لک و کرد


    تاریخ نانوشته‌ی لرستان را در
    پرونده‌های بلوطستان بخوانید.
  • خانه / خبری / اجتماعی / مهم‌ترین واژگان حقوقی و کیفری

    گردآوری: محمدرضا رادفر

    مهم‌ترین واژگان حقوقی و کیفری

    دادسرا
    نهادی است که وظیفه تعقیب جرایم را از حیث جنبه عمومی بر عهده دارد و هیاتی است که تحت ریاست دادستان انجام وظیفه می‌کند. هر دادسرا مرکب از دادستان، به تعداد کافی معاون، دادیار و بازپرس است. در حال حاضر در کشور ما دادسرای عمومی و انقلاب در حدود صلاحیت خود، کشف، تعقییب جرم و تحقیقات مقدماتی را بر عهده دارد.

    دادگاه
    محلی که در آن به دعاوی مدنی یا کیفری یا امور حسبی که در حدود صلاحیت قانونی و با رعایت تشریفات مربوط رسیدگی می‌شود.

    دادگاه حقوقی
    دادگاهی است که در آن به دعاوی مدنی و امور حسبی رسیدگی می‌شود.

    دادگاه کیفری
    دادگاهی است که در آن به دعوی کیفری رسیدگی می‌شود.

    مال
    درباره مال تعاریف متعددی وجود دارد که راحت‌ترین تعریف عبارت است از هر چیزی که قابلیت داد و ستد داشته باشد.

    مال منقول
    به مالی گفته می‌شود که قابل جابجایی باشد، بدون این‌که به خود و محل آسیب وارد کند. مثل میز و صندلی.

    مال غیرمنقول
    به مالی گفته می‌شود که بدون آسیب زدن به خود یا محل وقوع آن، قابل جابجایی نباشد. مانند درخت و زمین.

    جرم
    هر فعل یا ترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد جرم محسوب می‌شود.

    دیه
    مالی است که به سبب جنایت بر نفس یا عضو به مجنی علیه یا به ولی یا اولیای دم او داده می‌شود.

    مباشر جرم
    کسی است که جرم را مستقیم و بدون واسطه انجام می‌دهد.

    مسبب جرم
    کسی است که جرم را به طور غیرمستقیم انجام می‌دهد و در حقیقت سبب وقوع جرم می شود. مانند استفاده از حیوانات برای ارتکاب جرم

    معاون جرم
    فردی است که در تسهیل وقوع جرم موثر است. مانند نگهبانی دادن در هنگام سرقت یا باز کردن گاوصندوق و…

    شریک جرم
    اجماع بیش از یک نفر (دو نفر کمتر نباشد) در ارتکاب جرم و شرکت هر دو در عملیات مجرمانه.

    زنا

    عبارت است از اجماع مرد با زنی که ذاتا بر او حرام است.

    قوادی
    عبارت است از جمع و مرتبط کردن دو نفر یا بیش‌تر برای زنا

    قذف
    نسبت دادن زنا یا لواط به شخصی دیگر.

    اقرار
    اگر شخصی خبری را اعلام کند که مفاد آن بر ضرر خودش و به نفع دیگری باشد اقرار نام دارد. به شخصی که اقرار می‌کند مقر گویند. اگر مفاد این خبر به نفع خود فرد و به ضرر دیگری باشد، ادعا و اگر به نفع دیگری و به ضرر شخص ثالثی باشد شهادت نام دارد.

    اقدامات تامینی
    تدابیری است که دادگاه برای جلوگیری از تکرار جرم درباره مجرمین خطرناک اتخاذ می‌کند. مانند نگه‌داری مجرمین دیوانه در بیمارستان روانی.

    امور حسبی
    به اموری گفته می‌شود که دادگاه‌ها باید بدون ملاحظه این‌که در مورد آن‌ها اختلاف یا مرافعه‌ای وجود دارد یا خیر، وارد رسیدگی شده و اتخاذ تصمیم کنند. مانند رسیدگی به اموال متوفای بلا وارث یا تعیین سرپرست برای دیوانه‌ای که ولی یا قیم ندارد.

    بازپرس
    مقام قضایی است که وظیفه‌اش تحقیق از متهمین و انجام تحقیقات مقدماتی در پرونده‌های کیفری است. قبلاً به بازپرس، مستنطق گفته می‌شد.

    اهلیت
    عبارت است از شایستگی انسان برای دارا بودن یا اجرای حق و تکلیف.

    اماره
    هر موضوعی که حکایت از موضوعی دیگر داشته و در پرونده‌های مدنی و کیفری ظاهراً جنبه کاشفیت از واقع دارد. مانند تصرف شیئی که در ظاهر کاشف از مالکیت متصرف است. البته ممکن است خلاف آن نیز ثابت شود. برای مثال ممکن است شیئی که در تصرف الف است، در مالکیت ب باشد که الف به طور امانی آن را در اختیار گرفته است.

    التزام
    به معنای تعهد کردن است. گاهی در قراردادها وجهی به عنوان وجه التزام آورده می‌شود که به منظور تامین خسارت عدم انجام تعهد یا تاخیر مقرر می‌شود.

    تمتع
    عبارت است از این‌که شخص قانوناً شایستگی و توانایی بهره‌مندی و دارا شدن حقی را داشته باشد.

    استیفاء
    عبارت از قابلیتی است که قانون برای افراد شناخته است تا بتوانند حق خود را اجرا کرده و خود را متعهد سازند.

    احوال شخصیه
    عبارت از عناوینی است که سبب ظهور یا وجود ویژگی و حالاتی در شخص نسبت به شخص دیگر می‌شود که بر آن اثر قانونی مترتب شده است؛ مثل ازدواج.

    نکاح
    عبارت است از عقدی که سبب رابطه زناشویی بین دو جنس مخالف می‌شود.

    طلاق
    عبارت است از انحلال نکاح دائم با شرایط و تشریفات خاص از جانب مرد و نماینده قانونی او.

    بذل مدت
    صرف‌نظر کردن زوج از ادامه اثر عقد نکاح در ازدواج موقت و پایان بخشیدن به آن را گویند.

    عده
    مدتی که در آن، زنی که ازدواجش از طریق طلاق، وفات، فسخ نکاح یا بذل مدت منحل شده است، نمی‌تواند شوهر دیگری اختیار کند

    حجر
    عبارت است از ممنوع بودن شخص از تصرف در بعضی از امور یا تمام امور خود به منظور از حمایت از او به حکم قانون.

    پاسخ بدهید

    ایمیلتان منتشر نمیشود

    رفتن به بالا