• نشریه‌ی خبری-تحلیلی بلوطستان

    مدیرمسئول و صاحب امتیاز: محمد بساطی

    09169568480  📞

    baloutestan@yahoo.com ✉️

  • درباره‌ی اقوام زاگرسی لر، لک و کرد


    تاریخ نانوشته‌ی لرستان را در
    پرونده‌های بلوطستان بخوانید.
  • خانه / خبری / اجتماعی / روزی که سیل آمد / حکایت ایام خوف و خطر

    خاطرات نماینده ویژه استاندار از سیلاب‌های پنج و دوازدهم فروردین 98 در پل‌دختر

    روزی که سیل آمد / حکایت ایام خوف و خطر

    سیلاب های فروردین ماه 1398 در دومرحله اتفاق افتاد.
    مرحله اول در پنجم و ششم فروردین ماه و مرحله دوم درروزهای 12 ـ 13 ـ 14 فروردین ماه.
    در این مدت اینجانب به عنوان نماینده ویژه استاندار در پلدختر حضور داشتم که شرح مختصری از چگونگی وقوع این حوادث را تقدیم می نمایم. امید که عبرتی باشد برای آیندگان
    مرحله اول وقوع سیلاب در استان لرستان [پنجم و ششم فروردین 98]

    بدنبال بارندگی‌های روزهای سوم وچهارم فروردین ماه 1398 و وقوع سیلاب در بسیاری ازنقاط استان لرستان، استاندارمحترم لرستان دکترخادمی درساعت 5 بعد از ظهر روز 5/1/98 با اینجانب تماس گرفت وگفت: به عنوان نماینده ویژه اینجانب در امورکنترل سیلاب شهرستان پلدختر درجلسه ستاد مدیریت بحران انتخاب شده اید وهرچه زودترخوودتان را به پلدختر برسانید.
    بنده نیز بلافاصله با مدیران منابع آب، مدیریت برق استان، مدیریت آبفا وآبفار تماس گرفته و از آنان خواستم به همراهم به پلدختر عزیمت نمایند.
    پس ازتبادل نظر، آنان بلافاصله حرکت کرده و قرارشد من ومدیرکل منابع آب استان با هم حرکت نمائیم که متاسفانه بعلت دردسترس نبودن راننده آقای مدیرمنابع آب، ما با تاخیردوساعته حرکت کردیم و همین موجب شد تا تنها راه دسترسی به پلدختر که ازمسیرکوهدشت به بابازید وپلدختر متنهی می شد بسته شود، لذا هنگامی که از پل کشکان گذشتیم فرماندارپلدختر تماس گرفت وگفت:
    «تمام راهها بسته شده وامکان ورود شما به پلدخترمیسرنیست. بنابراین شما به مرکز استان مراجعت نمائید».
    پس از مشورت با آقای دکترمیرزایی بنده گفتم:
    « اگرمجبور شویم ازکوه هم با پای پیاده برویم، برگشت نمی کنیم»
    لذا مسیرحرکت را ادامه داده وساعت 30/20 دقیقه به پلیس راه بابازید رسیدیم. در آنجا وسیله نقلیه را در محلی جا گذاشته وبا آشنایی محلی که دوست آقای میرزایی مدیرآب منطقه ای بود دردل تاریکی شب، ازسینه کش کوه با پای پیاده خود را به آنطرف آبگرفتگی رسانده و به پلدختر وارد شدیم.
    درابتدا دوطرف رودخانه را بازدید کرده و دبی آب را جویا شدیم که مدیرکل منابع آب اظهار داشت: هم اکنون حدود 3360 مترمکعب درثانیه سیلاب دررودخانه جاری می باشد»
    رودخانه تقریبا پرشده بود و متلاطم وخشن مسیر را طی می کرد. به راستی که دل شیر را به لرزه می افکند. پس ازبازدید وارد فرمانداری شدیم، فرمانداربه تنهایی در محوطه فرمانداری قدم می زد. از او پرسیدم: اعضای مدیریت بحران کجایند؟
    فرماندارگفت: نزدیک ظهرجلسه داشتیم وهرکس درخانه خود می باشد.
    گفتم: لازم است هم اکنون تمامی اعضای ستاد بحران دراینجا حضور داشته وآنکال با تمام امکانات در اطراف رودخانه استقراریابند.
    سپس به ایشان ‌گفتم: کارمندان فرمانداری واعضای ستاد مدیریت بحران را فراخوان نمایید.
    پس ازفراخوان اعضای مدیریت بحران، ابتدا ایشان خیرمقدم ومقدماتی بیان کرد ودرادامه بنده اهمیت سیلاب وخطرات را گوشزد کرده و ازآنها خواستم شماره تلفن ها را بدهند و درادارات خودمستقر شوند. وظیفه همه ی آنها را به صورت یک به یک یادآوری کرده وصورتجلسه کردیم و از شهردار ورئیس شورای شهرپرسیدم که برای حفظ رودخانه چه کار کرده‌اید؟
    که وی اظهار داشت: ما فقط یکدستگاه ، لودر وسه دستگاه کمپرسی داریم و دیگر هیچ امکاناتی نداریم۰ ازآقای میرزایی که تخصص امورآب در رودخانه را داشت و ازاعضای فنی حاضر درجلسه پرسیدم: برای ترمیم نقاط شکسته رودخانه چه اقدامات فوری می توان انجام داده که مانع شکسته شدن دیواره رودخانه شویم.
    پس ازاظهارات صاحب نظران، معلوم شد که بهترین راه، قرارگرفتن سنگهای بزرگ نیم تنی ویک تنی در محله های آسیب دیده است که می تواند مانع پیشرفت سیلاب گردد. چون به غیر از شهرداری فقط دو دستگاه کمپرسی دراختیار اداره راهداری شهرستان بود، ازآنها خواستم اگربخش خصوصی و پیمانکار مستقر دارای ماشین آلات سنگین هستند به جلسه دعوت کنند، معلوم شدکه پیمانکاری با امکانات لازم در اطراف پلدختر مستقر می‌باشد او را به جلسه دعوت کردیم وپس از تصویب نمودن ۲۹ بند شرح وظایف دستگاه‌های اجرایی ازپیمانکار خواستم با مسئولیت اینجانب ماشین آلات خود را انتقال دهد ویکدستگاه بیل زنجیری جهت چیدمان سنگ ها به کنار رودخانه گسیل نماید. ایشان به بدقولی های قبلی ومطالبات پرداخت نشده اشاره کرد وگفت: دیگر توان مالی نداریم به صورت نسیه کار کنیم وآنهم با بدقولی هایی که درپرداخت هاشده است. که بنده ایشان را قانع کرده و قول دادم به پای هزینه‌هایش خواهم بود و از اوخواستم بدون دغدغه تمام امکاناتش را بکاربگیرد.
    دراین هنگام مدیرشبکه بهداشت اظهار داشت: دوخانم درآستانه وضع حمل می باشند، ستاد برای آنها باید کاری کند.
    بنده عرض کردم: راه های زمینی همه قطع شده اند. دراین هوای تاریک وآسمان بارانی امکان حضور بالگرد هم نیست. بنا براین از ما کاری ساخته نیست. شما باید مامایی زبده و توانا را از همان راهی که من آمده ام به آنطرف سیلاب برده وسپس با ماشین به محل اعزام کنید تا امشب بربالین آنها بماند تا فردا هوا روشن شود که اگرامکان پرواز بود بلافاصله اقدام میکنیم درغیر این صورت راهی برای انتقال آنها پیدا خواهیم کرد۰. در این هنگام معاون ایشان اظهار داشت: دو روز برای زایمان فرصت دارند. عرض کردم: تا دو روز دیگر انشالله تمام جاده ها بازگشایی خواهد شد.
    فردای آن روز متوجه شدم در فضای مجازی نوشته اند نماینده ویژه استاندار درجواب مدیر بهداشت و درمان شهرستان اظهار داشته که ازستاد مدیریت بحران کاری ساخته نیست.
    پس از انتشار این خبرکذب ، مقاله نویسی آغاز شد، کاریکاتور زدند، مقاله نوشتند، بعضی از مقاله نویس ها را می شناسم که احتمال می دهم سیلاب را از دورهم مشاهده نکرده ولطف نموده و قلم فرسایی کرده اند. خدا به حال این مردم واین فضای مجازی و این مدیران گرفتار
    شده رحمی بکند، بدین صورت که گردانندگان این فضای مجازی را مدیراجرایی کند تا بدانند که گود با بیرون ازگود، زمین تا آسمان تفاوت دارد.
    النهایه درجلسه ازپیمانکارو شهردار قول گرفتم تا دوساعت دیگر سنگ لاشه بزرگ باید وارد شکستگی رودخانه شود، پس ازقول مساعد، جلسه تمام شد وبه اطراف رودخانه رفتیم. درآن هوای بارانی دستگاه ‌های سنگین پیمانکار درمعدن و اطراف رودخانه در موعد مقرر، حدود دو ساعت مستقر و دقیقا در کمتر از دوساعت مشغول ترمیم رودخانه شدیم. از آن ساعت یعنی حدود ۱۱ و ۳۰ دقیقه بامداد تا صبح فردا تمام شکستگی های رودخانه ترمیم شد و درساعت ۹ صبح نقطه دیگری از رودخانه فرو ریخت و تا بعد از ظهرهمان روز آن قسمت هم ترمیم گردید. آب رودخانه کم کم فرونشست به طوری که دیگر خطری متوجه شهروندان نبود.
    یادآورمی شوم پس ازجلسه مدیریت بحران، همان شب خطر سیلاب را به تمامی شهروندان به ویژه کوی کارمندان و نقاط آسیب پذیر اعلام و با دقت لازم درنیمه شب خطر سیلاب به آنان یاد آوری گردید و از آنان خواسته شد به جاهای امن جابجا شوند. بالاخره درساعت ۱۴ بعد ازظهر آن روزتوصیه های لازم را به شهردار وپیمانکار نموده وگفتم: عملیات را ادامه داده، هرجا ایراد دارد ترمیم نمائید و اگر وقت اضافه آمد نسبت به دپوی سنگ وشن در اطراف رودخانه اقدام کنید.
    از آنجا که ازرفع خطر سیلاب شهر اطمینان حاصل کرده بودیم درمعیت فرماندار بطرف معمولان حرکت کرده و در مسیر از روستاهای بین راه وخرابی های فراوان بازدید کرده و درساعت ۶ بعدازظهر وارد بخشداری معمولان شدیم.
    قرار داشتیم ازعملیات آبرسانی شهر معمولان که با مدیریت مدیرکل آبفا درحال انجام بود بازدید و از عملیات ایجاد راه دسترسی معمولان در دمرود بازدید کنیم. درهمان حال دربخشداری به حضور نماینده وامام جمعه شهر معمولان رسیدیم وگزارشی از وضعیت ارائه شد.
    چیزی از زمان حضور ما نگذشته بود که مدیرکل بحران استان تلفنی خواست که درجلسه ساعت ۸ غروب درجلسه مدیریت بحران استان شرکت نماییم. به علت خرابی فراوان مسیر وکندی حرکت، همان لحظه به سوی خرم‌آباد حرکت کرده ودقیقا در موعد مقرر در جلسه حضور پیدا کردیم وگزارش مبسوطی از خرابی زیرساخت های پلدختر را به عرض اعضای جلسه مدیریت بحران رساندم.
    دراین جلسه به صورت مبسوط ازخرابی راه ترانزیت پلدختر، زیرساختها، پل ها، جاده‌های روستایی و تاسیسات شهری گزارش داده وگفتم: آنچه در پلدختر اتفاق افتاده یک زلزله ۷ ریشتری است، نه یک سیلاب.
    پس از استماع گزارش اعضا که با حضورمعاون عمرانی وزیرکشور و نماینده رئیس جمهور تشکیل شده بود، جلسه درساعت 15/11 دقیقه به پایان رسید. جهت استراحت به منزل مراجعه کردم، فردا صبح از آقای استاندار خواستم که وظیفه ام پس ازسیلاب چیست؟ ایشان ضمن تشکر گفت: بقیه امور را فرماندار پیگیری می نماید وشما موضوع ستاد نوروزی استان را پیگیری نمایید.
    ازآن تاریخ یعنی 7 /1/98 تا 10 /1/98 سه جلسه ستاد مدیریت بحران استان تشکیل شد و بنده در دو جلسه آن دعوت شدم وگزارشات تکمیلی ازخسارات سیل در پلدختر را ارائه نمودم. از رسانه های جمعی وروابط عمومی استانداری به علت انعکاس بسیاراندک سیلاب پلدختر انتقاد کردم، تا اینکه بارندگی‌ها مجدداً شروع ومقررگردید مجدداً در پلدختر مستقر شوم.
    درپایان این بخش ازماموریت، لازم است ازهمراهی فرماندار، تلاش دستگاههای اجرایی به ویژه از شورای اسلامی شهر وبالاخص ازتلاشهای مجدانه شهردار پلدختر تشکرکنم.
    به نظرم درپلدختر شهردار وشورا ی اسلامی متعهد به میثاق بامردم فعالیت می نمایند، به طوری که در طول این سی ساعت ماموریتم در پلدختر یک لحظه آرام و قرار در آنها ندیدم و باتمام وجود مشغول خدمت ورفع خطر ازمردم شهر بودند.
    یادآوری:
    در طول دوره اول سیلاب، استاندار محترم استان ازطریق ارتباط تلفنی اوضاع را جویا می شد و مرتب رصد می‌کرد. دادستان مرکز استان، مدیرکل بحران ومدیرکل بازرسی استان نیز قبل ازظهر روز 6/1/98 از شهرستان پلدختر بازدید نمودند و جلسات مختصری را با هم گذاشته و تبادل نظرکردیم.

    مرحله دوم وقوع سیل در استان لرستان  [دوازدهم تا چهاردهم فروردین ۹۸]

    پس ازآنکه در جلسه ستاد مدیریت بحران استان درساعت ۲۲ مورخ 9/1/98 مقرر شد که بنده مجدداً به پلدختر بروم. با فرماندار محترم شهرستان قرارگذاشتیم که جلسه ستاد مدیریت بحران درساعت ۹ صبح مورخ 10/1/97 برگزار شود تا تصمیمات لازم برای مهار سیلاب احتمالی اتخاذ گردد. بنده نیز قبل از موعد مقرر درشهرستان حضور یافته وبازدیدی از رودخانه شهر داشتم. درآن بازدید همچنان شهردار و اعضای شورا را فعالانه در اطراف رودخانه ملاقات کردم و همراه با شهردار به جلسه ستاد مدیریت بحران فرمانداری رفتیم.
    درجلسه ابتدا فرماندار مباحثی را درخصوص اهمیت اقدامات در مقابل سیلاب وکنترل آن مطرح وخطر جدی سیلاب پلدختر را درجلسه یادآوری نمود. اینجانب نیز با تاکید فراوان اعلام نمودم که جلسه شب گذشته استانداری و هشدارهای جدی چند روز اخیر بیانگر خطر بسیارزیادسیلاب است، سپس مقررشد هلال احمر و بسیج و شهرداری مجددا به درب خانه ها مراجعه و خطر سیلاب را گوشزد ومردم را به تخلیه خانه های خود راضی نمایند. همچنین مقررشد که هلال احمر درچهار نقطه شهر کمپ سرپوشیده بزند وتمام مدارس شهر در قسمت شرقی وشمال غربی شهرآماده شوند. آبفا نسبت به ذخیره آب درمخازن و تانکرهای سیار آب شرب اقدام نماید، اداره غله ازطرق مختلف مردم را به خرید نان حداقل برای مدت 72 ساعت ترغیب نماید وخبازی ها به مدت ۲ شب تا 12شب پخت نمایند، آرد لازم با هماهنگی کارخانه آرد عشایررا تهیه و انتقال دادیم و دراین زمینه مشکلی نداشتیم. ادارت برق، مخابرات، آبفار، آبفا و راهداری اکیپهای چنددسته ای آنکال داشته باشند ومدیریت سوخت شهرستان سوخت مورد نیاز اعم از بنزین وگازوئیل ونفت سفید وکپسول گاز برای حداقل ۷۲ ساعت ذخیره نمایند، معاون فرماندار تمامی ماشین آلات سنگین مسیرجاده اصلی را به پلدختر انتقال دهد.
    بالاخره وظیفه تمام دستگاه‌ها مشخص وقرارشد در جلسه‌ای که به همین منظور درعصر همان روز برگزار می شود شرکت نموده وگزارش اقدامات ارائه گردد. بعضی از مسئولین رده بالا درجلسه نظرشان این بود که رعب ووحشت ایجاد نشود. بنده و فرماندار هر دو اعلام کردیم که بگذارید مردم بدانند خطرجدی است وبا صدای بلند اعلام کردم: والله …. بالله…. خطر جدی است، چرا به مردم گفته نشود؟! بالاخره مصوبات بلافاصله تایپ وبه ادارات ارسال شد.
    مجددا به کنار رودخانه رفتیم و دریک لحظه نقطه ای دیگر به طول سی متر ازدیواره فرو ریخت. بلافاصله هم سنگ حاضر شد وهم بیل زنجیری و به سرعت نقطه خراب شده را ترمیم کردیم. در این روز هوا صاف بود، حتی هلی کوپتر حامل استاندار ومدیرعامل جمعیت هلال احمر ازبالای شهر پلدختر عبور کرد. استاندار بطور مرتب اوضاع را می پرسید وبنده عرض می کردم فعلا مشکلی نیست.


    تعداد ۲ هزار و ۸۰۰ کیسه گونی برای پرکردن شن آماده شد، شن مورد نیاز تهیه شده در نقاط مختلف ضلع غربی شهرریخته شد. نیروهای بسیجی قسمت شمالی رودخانه را که ارتفاع پایین تری داشت با گونی های شن بالا برده وترمیم کردند. کوچه های رسالت که درمعرض خطر بودند به وسیله نیروهای شهرداری با کیسه های شن مسدود شده، انتهای منازل کوی رسالت با حمل مخلوط شن وماسه مسدود شد. به خیال خودمان کاری کرده بودیم که این بارحتی یک خانه آسیب نبیند. اما اخطار به صورت دائم به مردم داده می‌شد. با فرمانده سپاه جلسه گذاشتیم وآخرین مباحث شهر مورد تبادل نظر قرارگرفت. با مدیریت اطلاعات شهرستان مباحث رودخانه بررسی ‌شد، علی الظاهرهیچ مشکلی نبود و آمادگی بسیار و یا شاید چند برابر سیل قبلی بود. همه ماشین آلات سنگین مستقر در جاده اصلی فراخوان و در نزدیک رودخانه به صورت آماده باش استقراریافتند. رانندگان به صورت آماده باش وآنکال پشت فرمان بودند.
    این درحالی بود که قرار بود فردا باران شروع شود. بامشورت فرماندار جلسه بعدی به ساعت ۱۱ روز 11/1 موکول شد. درساعت 9 شب همان روز با استاندارتماس گرفتم و آخرین اطلاعات را به ایشان دادم، اگرچه ایشان هرنیم ساعت یک بار موضوع را رصد کرده وگزارش می‌دادیم. با مشورت ایشان برای انجام کاری راهی خرم‌آباد شده وفردا صبح زود به طرف پلدختر راه افتادم.
    ازترس اینکه مبادا درجاده خرم آباد پلدختر با مشکل مواجه شده وبه موقع به پلدختر نرسم ازطریق کوهدشت خود را به پلدختررساندم. در بین راه بارندگی عجیبی شروع شده بود و ازغرش ابرها پیام سیل ساری وجاری می شد. به محض رسیدن از رودخانه بازدید کردم.
    سنگهای بزرگ و شن و ماسه فراوان در اطراف رودخانه دپو شده بود. به جلسه رفتیم، گزارش دستگاه ها که گفته شد تمام وظایف محوله روز قبل عملیاتی شده بود. کمپهای هلال احمر درچهار نقطه برپا شده بود وخبازی ها تا پاسی از شب پخت کرده بودند. آبفا وآبفارانجام وظیفه کرده بودند. شهرداری و شورا به بهترین شکل ممکن آماده بودند.
    درجلسه به خاطر نحوه مدیریت دستگاه ها وماشین آلات سنگین بین فرماندار و شهردار اختلاف شد و صداها بالا رفت واین موضوع هم به خیر وخوشی گذشت. به هر حال پس از اطمینان از آمادگی دستگاههای اجرایی به طرف اطراف رودخانه رفتیم. دو باره هر نقطه ای راکه احساس می‌شد مشکل دارد ترمیم کردیم. با هماهنگی شهردار وفعالیت جدی ایشان یک دستگاه بیل درمسیر منازل مسکن مهر استقرار یافت و آن مسیر را به خوبی لایروبی کردیم به طوری که در آن منطقه که همواره در اثرسیلاب های گذشته مشکل داشت این بارهیچگونه مشکلی به وجود نیامد. ازکمپهای هلال احمر و مدارس آموزش وپرورش بازدید کرده وعلیرغم آمادگی پذیرش کمپ ها و مدارس حتی یک خانوار پلدختری در آن مستقر نشده بود. نیروهای هلال احمر تقویت شده وآماده بودند. خبازی ها همچنان مشغول پخت بودند. اطلاع رسانی لحظه به لحظه افزایش می‌یافت.
    شدت باران نگرانمان کرده بود. از بعد از ظهر آن روز تا شب دهها بارطول غرب و شرق رودخانه و منازل در خطر را بازدید وهرباراستحکامی جدیدایجاد می‌کردیم. اعضای شورای اسلامی شهر در زیرباران شدید مشغول بستن کوچه های پایین شهربودند. در ساعت ۱۰ شب به اتفاق به منزل شهردار رفته و استراحت کوتاه کردیم وچای صرف شد.
    همه با هم بیرون آمده نیروهای شهرداری را هر دو طرف رودخانه مستقر کردیم وگفتیم چنانچه درز یا ترکی در سازه رودخانه اتفاق افتاد فوری خبر کنند وخود دودسته شده بودیم. فرماندار با یک گروه و من و شورا وشهرداری یک گروه. بطور مرتب اطراف رودخانه را رصد می کردیم. ازساعت ۱۱ شب کمی نگرانی بیشتر شد و سرعت دپوی سنگ و شن را بیشتر کرده ومرتب دبی آب را جویا شده و از طریق هواشناسی وضعیت بارندگی را رصد می کردیم.
    باران، باران نبود قضای آسمانی بود! خود سیل سیل می بارید و در هرجا سیل جاری می کرد. آن شب قرارگذاشتیم که هیچکس نخوابد وتا صبح بیدارماندیم. راه دسترسی در همه نقاط از ساعتها قبل قطع بود و ما، درمحاصره وارتباطات از هر طریق قطع شده بود. عصر همان روز نماینده مخابرات به فرمانداری مراجعه وخطر قطع فیبرنوری را گوشزد کرده بود. متاسفانه راه دسترسی نبود. تنها بیل مکانیکی مربوط به بخش خصوصی درگردنه طول کش بود که فاصله اش با محل احتمال قطع فیبر نوری حدود ۲ کیلومتر بود. وسیله کمرشکن در محل حادثه وجود نداشت. انتقال کمرشکن از هرطرف هم به خاطر قطع جاده های مواصلاتی ممکن نبود. هر چه تلاش کردیم موفق به جابجایی بیل نشدیم و این معضل خودش را درساعت۳ و ۳۰ دقیقه بامداد نشان داد و ارتباط ها اعم از موبایل وتلفن ثابت قطع شد. با قطع شدن ارتباط، مانند کور درتاریکی فقط نظاره‌گر رودخانه بودیم وامید به اینکه آب از دبی ۳۵۰۰ متر مکعب درثانیه تجاوز نکند،دیوار رودخانه را محکم کرده بودیم وبا خود می گفتیم اگر هم سیلاب تجاوزکند با سرریزی بسیارکم وارد ضلع غربی شهر شده وموانعی که ایجاد کرده‌ایم کارسازخواهد بود. در ساعت ۶:۳۰ صبح کم‌کم آب بالا آمد و نگرانی ما را بسیار جدی کرد. به شهردارگفتم: آژیر ماشینهای آتش نشانی را به صدا در آورد تا افراد در خواب بیدارشوند. مطمئن بودیم که اکثریت مردم خانه ها را ترک کرده وعده کمی درمنازلشان بیتوته کرده اند.
    بلافاصله اقدام کرده آژیرها به صدا در آمدند به طوری که خود صدای همدیگر را تشخیص نمی دادیم. کم‌کم ترافیک شمال غربی رودخانه زیاد شد، تعداد زیادی ازمردم بیرون آمده و به طرف سینه کوه در اطراف شهدای گمنام رفتند. مرتبا اطلاع رسانی می کردیم. متاسفانه چون تلفن نداشتیم برای هرکار جزئی مجبور به طی طریق بودیم. کارها کند شده بود.
    برای دوری از خطر راننده خودم را در خوابگاه آبفا که درسینه کوه بود مستقر کردم وگفتم تومی خوابی اگر درفرمانداری باشیم ممکن است نتوانم به موقع بیدارت کنم وجان خود را ازدست خواهی داد. بیرون آمدم، چون نگران بالا آمدن آب بودم خوردن قرص را فراموش کرده بودم، بنابراین برای خوردن قرص های فشار خون به محل خوابگاه ایشان مراجعت کردم، راننده را بیدارکردم وبه طرف پل آمدم.
    روی پل مشغول نظاره سیلاب بودم که دیدم حجمی از سیلاب مانند کوهی گران وارد پیچ رودخانه در ورودی شهر شد و ازتمامی لبه ها بیرون زد وقتی به پل قوسی رسید از پل بالا کشید ویکباره غرب رودخانه ازتمام جهات شکافت وآنچه نباید می شد اتفاق افتاد. این نکته را لازم می‌دانم ذکرکنم که دربعد ازظهرهمان روز به فرماندار گفتنم: بگذار فرمانداری را جابجا کنیم، تا هم جلسه تصمیم‌گیری بهم نخورد و هم مردم قضیه را جدی تربگیرند.
    ایشان گفت: فلانی مردم می‌گویند دراین شرایط سخت ما را رها کرده وفرارکردند و بعداً پاسخشان را نداریم.
    واقعیت این است که فضای مجازی قدرت تصمیم گیری را از مدیران گرفته است. جابجا کنید فراری تلقی ات می‌کنند. اگر هم بمانی می‌نویسند برای چه ماندی و حتی نتوانستی اثاثیه خودت را حفظ کنی! بسیاری از گردانندگان این فضاها نه مصلحت دین را در قیدند، نه مصلحت ملت را و نه حتی مصلحت خو یش را. نمی‌دانم با این اعوجاج رسانه ای چکارباید کرد.
    من که خود فقط برای خدمتی چند روزه به آن شهرستان رفتم، درست به اندازه کل عمر مدیریتی ام اذیت شدم، راه رفتن خود را هم کنترل می کردم مبادا پایم بلغزد وبنویسند؛ اوکه قدرت نگهداری خود را ندارد چگونه می‌خواهد تصمیم‌گیری کند.
    به نظرم در این اعوجاج تقصیری متوجه فرماندار نبود. او فردی دلسوز مهربان وفداکاراست. هرانسانی ظرفیتی و توانایی دارد ونباید بیش ازظرفیتش ازاوتوقع داشت. پس از آنکه سیل وارد منطقه مسکونی، فرمانداری، شهرداری ودیگرادارات شد، رشته کارها گسسته گشت وسیلی آمد که به نظرم درتاریخ بی سابقه وشبیه یک سونامی بود.
    چنین می پندارم: اگر درساعت های قبل ازسیلاب تمام امکانات کشور در پلدختر مستقر می‌شد در مقابل این امواج خروشان خشن و رعب آور کاری از آنها ساخته نبود. یاللعجب!!! این همه سیلاب از کجا آمده (البته مردم دقت کنند، آب یک شاخه کشکان که ازشاهیوند سرازیر می‌شود کمر پل کشکان را شکست. این به نظرم یک دهم سیلابی بود که از تنگه پلدختر خروشان وهراسان و ویران کنان وارد شهرشد).
    برای مشاهده به کنار رودخانه رفتم، فرماندار را در آنجا دیدم، با هم هراسان و نگران اوضاع ،به عده ای برخورد کردیم. آنان با مشت به سر و گردن فرماندار می زدند، مجبور به ترک آنجا گشتیم، درمحل ساختمان هلال احمر ازهم جدا شدیم و هراسان جهت ارتباط با خرم‌آباد همه جا را سرکشی کردم و در نهایت به مسیر جاده اندیمشک رفتم، دریکصد متری پاعلم موبایل خط می‌داد.
    موارد را به استاندارگفتم، با صدای لرستان مصاحبه کردم وبلافاصله به شهر برگشتم. با همان وسیله آمبولانس هلال احمر به میان مردم رفتم، با بلندگو از آنها خواستم نزدیک پل و رودخانه نشوند، به من و آمبولانس حمله کردند، با لگد به ماشین زدند وبا چتر نزدیک بود صورتم را زخم کنند وچشمم را ازحدقه بیرون بیاورند. لحظه ای بعد دوباره خود را به اطراف رودخانه رساندم، فردی مرا شناخت و شروع به فحاشی وحمله کرد( چاره آن بود که درچنان شرایطی صبر ومتانت پیشه کرد. برای مردمی که می دیدند زندگیشان برابر چشمانشان زیرآب می رودعصبانیت طبیعی ترین واکنش می نمود، ما باید صبر می کردیم) هرچند متاسفانه تعداد اندکی ازمردم نگذاشتند که کارها تا حداقل ممکن پیگیری شود و درهرجایی با ما، درگیرمی شدند.
    به مقر نیروی انتظامی رفتم تا شاید از این طریق فرماندار را پیدا کنم. دو نفر از افسران نیروی انتظامی مدعی کم کاری دولت شدند و ازچهره اشان قصد تعرض می آمد. بنابراین مقر را ترک کرده و تماس حاصل نشد، به سپاه رفتم، گفتند فرمانده درمیان سیل گرفتار شده، به سختی جواب کلام ما را می دادند لذا مجددا به همان نقطه پا علم رفتم و با سیمای لرستان صحبت واوضاع را کوتاه و درآن هیجان روحی بیان کردم.
    خودم مشاهده کردم که آب از روی تعدادی از ساختمان ها بالا رفت. تعدادی ازمردم را در بالای ساختمانها مشاهده کردم، دوستانی دراین مدت پیدا کرده بودم که همگی در میان آن سیلاب وهم آورو ترسناک گرفتار بودند، پاهایم رمق راه رفتن نداشتند، لحظاتی در هلال احمر آرمیدم، قلبم از تپش نمی‌افتاد ومی‌گفتم؛ خدایا چه می توانستم بکنم که نکردم و این سونامی چگونه اتفاق افتاد. گاه خودم را دلداری می دادم که هیچکس یارای مقابله با این سیلاب را ندارد، من چه می توانستم بکنم؟!
    با خودمی گفتم خدایا چرا این مردم در طول این چند روز به حرفهای ما توجه واعتماد نکردند، چرا منزل واثاثیه وحداقل جان خود را به دویست متر بالاتر یعنی خیابانهای پشت فرمانداری یا کمپ های هلال احمر ویا مدارس انتقال ندادند؟ خدایا چرا اینجوری شد؟ درساعت های پایانی نیمه شب با استاندار تماس گرفتم و گفتم: دیگر هیچ کاری از دست ما ساخته نیست وتعدادی از مردم هم امنیتمان را سلب کرده واجازه نگاه کردن به رودخانه را هم نمی‌دهند، من باید چه کارکنم؟ استاندارگفتند: شما به خرم‌آباد بیائید تا ببینم چه کارمی‌توانم بکنم.
    مردم انتظار حضور بالگرد داشتند اما، درآن هوای بارانی و باد فراوان هیچ پرنده ای نمی توانست پرواز کند، حتی اگر بالگرد درپلدختر هم مستقر بود نمی توانست یک سانتی متر جابجا شود، خدایا چرا بعضی از افراد دانسته و ندانسته مغلطه کاری می کنند؟ خدایا دل ما و دریافت و بیان ما را به واقعیت ها نزدیک کن وفرصت ها را از ما نگیر.


    من در طول این مدت بیش از یکصد ساعت درکنار این رودخانه مشغول کارِ برنامه ریزی و تلاش برای جان مردم و هشدار به آنها بودم، راستی گناهم چه بود که نگذاشتند تا آخر درمیانشان باشم، به طریقی خود را به بزرگراه رساندم، بزرگراه در چندین نقطه ریزش شدید کرده بود وبالاخره فردا ی روز بعد به خرم‌آباد رسیده به حضوراستاندار رفتم ومشاهدات خود را به عرضش رساندم.
    دراین گزارش قصد پرداختن به موضوعات پس ازجاری شدن سیلاب را نداریم زیرا مردم از طریق رسانه‌های جمعی وصدا وسیما در جریان عمق وگستردگی سیلاب قرارگرفتند. به نظرم سیلاب در استان بیرحمانه به هر چه و هرجا رسید آنرا با خود برد ومدفون کرد و تلاشهای چند ده ساله عده ای ازمردم را به تپه هایی ازگل ولای تبدیل کرد. لکن سیلاب درکنارتمام خرابی هایش درس هایی نیز دارد که بسیارند واهل نظر و خرد باید آنها را احصا ومدیران در اجرای آنها تلاش نماید.

    سیروس ابراهیمی؛ بلوطستان

    2 نظر

    1. بله واقعا آقای ابراهیمی مدیری توانمنددر بحرانها هستند و ثابت شده

    2. البته ظاهرا شما توی خرم آباد گزارش پلدختر را تهیه کرده بودید

    پاسخ بدهید

    ایمیلتان منتشر نمیشود

    رفتن به بالا