• نشریه‌ی خبری-تحلیلی بلوطستان

    مدیرمسئول و صاحب امتیاز: محمد بساطی

    09169568480  📞

    baloutestan@yahoo.com ✉️

  • درباره‌ی اقوام زاگرسی لر، لک و کرد


    تاریخ نانوشته‌ی لرستان را در
    پرونده‌های بلوطستان بخوانید.
  • خانه / اخبار میانی / نقدی بر «تاریخ غضنفری» نوشته‌ی اسفندیار غضنفری امرایی

    محمد نظری

    نقدی بر «تاریخ غضنفری» نوشته‌ی اسفندیار غضنفری امرایی

    یک سؤال اصلی پیش روی همه کسانی بوده که در طول تاریخ به عنوان تاریخ‌نویس به نوشتن کتاب‌های تاریخی پرداخته‌اند. آن سؤال این بوده نوشته‌های آن‌ها، فارغ از اینکه در مورد فرمان‌روایان محلی قلم‌فرسایی کرده یا در مورد شاهان و شاه‌زادگان یک کشور و یا چند کشور قلم زده‌اند آیا آینه‌ای بوده که همه‌ی زشتی‌ها و زیبایی‌ها رفتار و منش حکام را بدون هیچ ملاحظه‌ای به تصویر کشیده و یا به دلیل تطمیع مالی از سوی منابع قدرت، یا گرفتن پست و مقام و نسبت خویشاوندی با ارکان حکومت، کوشیده‌اند با بزرگ‌نمایی شجاعت و دلاوری حکام در جنگ‌های بی‌اهمیت و اطلاعات تاریخیِ غلط دادن؛ فقط تصویری یک بعدی از رفتارهای خوب آنان را سرلوحه‌ی تاریخ‌نویسی خود قرار دهند.

    full_e8bcf46af4a20c7ca283e5031e085f85
    به گزارش بلوطستان، در کتاب دو جلدی تاریخ غضنفری نویسنده، بنا به ملاحظات خویشاوندی از رفتار کسانی که به عنوان حکام محلی و یا خوانین منطقه دارای مناصب گوناگون بوده‌اند، در بسیاری از موارد تعریف کرده و از کارهای زشت و ناپسند آنها سخنی به میان نیاورده است.
    بیشتر این افراد همان کسانی بوده‌اند که در مناطق ترهان، دلفان، الشتر و چگنی و… مردم را مثل برده به بیگاری می‌کشیدند. کشاورزان و گله‌داران و بقیه اقشار جامعه را وا می‌داشتند که بخش عمده حاصل زحمت و کار خود و خانواده‌شان را که شامل محصولات کشاورزی، پرورش دام و تولید پوشاک و سیاه‌چادر و گلیم و گبه و… بود در یک پروسه زمانی کوتاه به آنها تحویل بدهند.
    اگر کسانی از فرمانشان سرپیچی می‌کردند، از سوی نوکران و مزدوران و ایادی‌شان آنها را مجبور می‌نمودند که با پای پیاده از میان توده‌های خار راه بروند و یا به زور داخل خورجین کرده و با جوال‌دوز به جانشان بیفتند و به هرشکلی که شده به تنبیه‌شان بپردازند. همین حکام و خوانین، زن‌های زیادی را به عنوان دایه و کنیز و کلفت در خانه‌ی خود نگاه می‌داشتند، برخی از این اشخاص پا را از این حدود فراتر نهاده و دختران رعیت را بی‌آبرو می‌کردند و در واقع بر جان و ناموس و مال و زندگی مردم مالکیت داشتند. سجل‌های رعیت بیچاره را توسط کدخداها و خوانین محلی و نوکرانش جمع کرده و نام خود و یا هر کس را که می‌خواستند به عنوان نماینده از توی صندوق رأی بیرون می‌آوردند. قتل و کشتار و آتش‌زدن چاله‌های گندم و جو، به غارت برده احشام، یورش به روستاها و مناطق عشایری با عده‌ی زیادی سوار و راه انداختن جو رعب و وحشت در میان مردم، بی‌سواد نگه‌داشتن توده‌های خلق، فرستادن بچه‌های خود به مکتب، عیاشی، خوش‌گذرانی می‌خوارگی و تریاک‌کشی جزئی از برنامه‌ی روزانه‌ی بسیاری از آنها بود. متأسفانه در کتاب تاریخ غضنفری نه تنها از جزئیات رفتار زشت حکام و خوانین چیز زیادی نوشته نشده، بلکه حتی به صورت کلی از این دست مسائل چندان سخنی به میان نیامده است. نسبت داشتن بسیاری از شخصیت‌های اصلی کتاب، با شخص نویسنده مانند نظرعلی‌خان که پدر ایشان بوده، علی‌محمدخان غضنفری که برادرش بوده، محمدحسین‌خان غضنفری که برادرش بوده، فتح‌اله‌خان، توشمال‌خان و بسیاری از کسانی دیگر که از بستگان نزدیک او بوده و در متن حوادث منطقه نقش کلیدی را ایفا کرده‌اند، باعث شده نویسنده از اشتباهات و لغزش‌های آنها چشم‌پوشی کرده و حتی در موارد بسیاری با توجیه غیرمنطقی رفتار آنها، در واقع نقطه ضعف‌ها و عیب‌هایشان را بپوشاند. مثلاٌ نویسنده زمانی که نظرعلی‌خان در جنگ گریران شکست خورده و به دست دشمنان اسیر می‌شود؛ دوران اسارتش در دلفان و هرسین را به گونه‌ای توصیف کرده که انگار نظرعلی‌خان برای گردش به یک کشور اروپایی رفته و سخنانش با باقرخان اعظم‌السلطنه رئیس طایفه کاکاوند از موضع قدرت بوده نه از موضع ضعف، در صورتی که اگر نسبت خویشاوندی نزدیکی با هم نداشتند، و اگر افرادی در دلفان و هرسین واسطه نمی‌شدند، عوامل باقرخان جور دیگری با او رفتار می‌کردند.  نویسنده در کتابش با خون‌سردی تمام اعلام می‌دارد که اسارت نظرعلی‌خان هیچ دست‌آوردی برای دشمانش در آن جنگ نداشته است. دست‌آوردی از آن بالاتر که از آن تاریخ به بعد دلفان و چگنی از حوزه‌ی قلمرو او خارج شد و نظرعلی‌خان هیچ نفوذ و تسلطی بر آن مناطق نداشت و هیچ مالیاتی از طرف مهرعلی‌خان و هم‌دستانش برای او وصول نمی‌شد.  سالارالدوله یکی از شاهزاده‌های قاجاری از جمله کسانی است که هوای سلطنت به سرش زد و عده‌ی فراوانی از سران طوایف و ایلات لک و لر را به گرد خود جمع کرد و برای تصرف تهران آنها را با نیروهایشان به ساوه برد که علیه نیروهای دولتی بجنگند، تا با شکست‌شان تهران را به تصرف خود درآورده و به عنوان پادشاه بر تخت سلطنت تکیه بزند.

    full_c5d09882ff0386b1109b152d796d5de9
    بنا به گزارش نشریه اینترنتی بلوطستان، یکی از فرمان‌روایان محلی که بیشترین همکاری را با او داشت نظرعلی‌خان امیراشرف بود. جنگ ساوه جزء شکست چه رهاورد مهمی نظرعلی‌خان که در واقع فرمانده‌ی اصلی نیروهای سالارالدوله بود داشت مگر به غیر از این بود که جان بسیاری از دلاوران لر و لک بی‌خود و بی‌جهت فدای زیاده‌خواهی‌های یک مرد زیاده‌خواه به نام سالارالدوله شد.
    نظرعلی‌خان از ابتدای گردآوری نیروهای طوایف و ایلات تا آخر جنگ ساوه که تنها سنگر او باقی مانده بود به همراه چند نفر یک تنه در برابر نیروهای دولتی جنگید و در واقع بازیچه‌ی دست این شاهزاده‌ی سبک‌سر شد.
    از این‌ها گذشته نویسنده چون خود در جنگ ساوه حضور نداشته، نتوانسته از نوع سنگربندی و چگونگی چینش نیروهای خط‌مقدم دوگروه، یعنی نیروهای دولتی بختیاری از یک سو و نیروهای لر و لک تحت فرماندهی سالارالدوله از سوی دیگر و نیز آرایش نیروهای پشتیبان دو طرف اطلاع چندانی به مخاطب بدهد.
    در صفحات 596،597، 598، 599،600، 601، 602 و… از جلد اول تاریخ غضنفری، نویسنده به جای پرداختن به چگونگی آغاز و ادامه‌ی جنگ از سوی طرفین متخاصم، نوع درگیری پیش آمده در هر جبهه، چگونگی کشته و زخمی شدن نیروها، پیشروی و یا عقب‌نشینی هر کدام از نیروهای طرفین در یک یا چند جبهه، چگونگی کمک‌رسانی و نحوه تدارکات در پشت جبهه‌ی جنگ از سوی دو گروه متخاصم؛ تعریف و تمجید از نظرعلی‌خان و گفت‌وگوهایی که بین او و افراد دیگر رد و بدل شده بیش از هر چیز خودنمایی می‌کند در صفحات متعدد تاریخ غضنفری از جمله 364، 370، 376، 398، 415، 416، 461، 560، 568، 592، 791، 1151 از لطف‌علی‌خان رضایی به عنوان سرتیب خان ایتی‌وند یاد شده که درست نیست.
    بنده خود از پدربزرگم نصرت‌اله رضایی (نظری) که نوه‌ی ایشان بود ماجراها و داستان‌های زیادی برایم نقل می‌کرد که بیشتر لفظ لطف‌علی‌خان رضایی را به کار می‌برد و در برخی از اسناد که ایشان باقی مانده همین نام و نام خانوادگی به چشم می‌خورد.
    در صفحه 355 (جلد اول) عکسی از خوانین الشتر و دلفان و امرایی آمده که از شماره پنج که نشسته به عنوان محمدتقی‌خان سلسله یوسفوند یاد شده که چنین نیست.  بنده آن عکس را در خانه‌ی پدری‌ام (تهماسب) و بسیاری از خوانین رضایی دیده‌ام که همه متفق‌القول عکس، مرد نشسته را که با شماره 5 مشخص شده به لطف‌علی‌خان رضایی می‌دانند.  اگر بخواهم به نام برخی از افراد اشاره کنم که چنین نظری دارند، می‌توانم این افراد را نام ببرم : 1-غلام‌علی رضایی 2- عبدالحمید رضایی 3- منوچهر رضایی 4- تهماسب (پدرم) و…
    آقای حجت‌اله حیدری نیز که تباری الشتری دارد در کتاب ایل حسنوند چاپ 1381، صفحه‌ی 65 از همان مرد نشسته شماره 5 به عنوان سرتیپ رضایی یاد کرده است.
    در مورد نریمان رضایی که عموی پدرم بود. آقای اسفندیار غضنفری در صفحه‌ی 1181 جلد دوم تاریخ خود آورده «بامداد نریمان متوجه شد که تحت محاصره قرار گرفته است و در حالی که یک کپنک به تن داشت از خانه خارج و با سرعت تمام به دویدن پرداخت به این نیت که پشت یکی از سنگ‌های بزرگ جلو آبادی سنگر بگیرد ولی حریفان به وی مهلت نداده در دَم هدف تیرش ساختند به طوری که بدنش سوراخ سوراخ شد و به این ترتیب قصاص صورت گرفت.»
    بنده مطلبی را که آقای غضنفری در مورد نریمان رضایی آورده از بسیاری از خوانین رضایی این گونه شنیده‌ام که وقتی صبح عزیزخان دسنه‌وند متوجه آمدن نیروهای خان‌احمدخان بالوند، برای کشتن نریمان می‌شود، از او می‌خواهد کپنک پوشیده با استتار خود از میان گوسفندان از این مهلکه جان سالم به در ببرد ولی او نمی‌پذیرد و می‌گوید: «آیندگان از من، به عنوان یک فرد ترسو یاد خواهند کرد.»
    در مورد خانه هم آقای غضنفری هم دچار اشتباه شده؛ محل مورد نظر که نریمان از آن بیرون آمده، سیاه چادر بوده؛ زمانی که می‎خواهد پا در رکاب اسب بگذارد که به سمت تخته سنگی به نام «سان‌شیر» حرکت کند تا سنگر بگیرد، توسط نیروهای خان‎احمدخان بالوند به خون‌خواهی محمدخان بالوند که مردی شهوت‌ران بود و از بستگان نزدیکش به حساب می‌آمد، از هر طرف مورد هدف قرار گرفت و پایش به رکاب اسب نرسید و در خون خود غلتید.
    در مورد نبرد گریران که در صفحات 844، 847، 848، 849 و …. (جلد دوم) نویسنده به تفصیل به شرح حوادث مربوط به آن پرداخته، یک مطلب خیلی مهم که برخی از پیران و بزرگ‌سالان آگاه به حوادث منطقه‌ی الشتر که به نبرد تاریخی گریران اشاره کرده از قلم افتاده؛ تمام طوایف ساکن در الشتر، پس از این که موفق به بازپس‌گیری تپه گریران از نیروهای تحت فرمان امیراشرف می‌شوند. بخشی از آبی که از سراب کهمان به دشت الشتر وارد گردیده را به سمت تپه گریران برده و در واقع محدوده پیرامون آن را به آب می‌بندند. وقتی نیروهای امیراشرف در صبح روز بعد متوجه این کار می‌شوند، خود را در باتلاقی گرفتار می‌بینند که رهایی از آن به سادگی ممکن نیست، از طرفی نیروهای تحت فرمان مهرعلی‌خان با استتار خود در اطراف تپه کار چندان سختی با توجه به وضع پیش برای مبارزه با سواران سپاه نظرعلی‌خان در پیش ندارند. بسیاری از نیروهای نظرعلی‌خان یا کشته می‌شوند یا زخمی می‌شوند و یا پا به فرار می‌گذارند و یا به اسارت دشمن در می‌آیند.
    در صورتی که در تاریخ غضنفری از این تاکتیک بسیار مؤثر نظامی که یکی از عوامل اصلی شکست نظرعلی‌خان و سپاهیانش در نبرد گریران در برابر نیروهای مهرعلی خان حسنوند بوده، سخنی به میان نیامده است.
    در صفحه‌ی 856 جلد دوم همان کتاب که اشاره شده در پایان نبرد گریران، نظرعلی‌خان یکه و تنها با هزاران سوار مسلح به تفنگ، جنگیده بدون اینکه کوچک‌ترین زخمی بردارد و کسی جرأت نزدیک شدن به او را ندارد؛ وقتی اسبش زخمی می‌شود و در آخر پس از نبردی طولانی با دشمن خودش تصمیم می‌گیرد تسلیم شود، جای تعجب دارد.
    یک نفر هر چند قوی باشد، هنگامی که از هر طرف هدف تیراندازی دشمن قرار می گیرد، چقدر می‌تواند مقاومت کند؟! تاریخ شفاهی محمل خوبی برای نویسنده فراهم کرده که بسیاری از مطالب را از زبان شخصیت‌هایی بیاورد، که به چشم خود شاهد به وقوع پیوستن آن اتفاق بوده یا از زبان کسی یا کسانی آن حادثه‌ی تاریخی را شنیده‌اند و برای نویسنده نقل کرده‌اند. در این مورد هر چند نویسنده نام کسانی مانند اسداله امیرپور، جلیل احمدپور، نصرت‌اله‌خان امیرپور و کسانی دیگر را به عنوان ناقل فلان روایت تاریخ شفاهی آورده، ولی بر ما روشن نیست که آیا کسانی دیگر که هم به راست‌گویی شهرت داشته‌اند و هم مسائل تاریخی منطقه را دنبال کرده‌اند بر آن روایت تاریخی صحه گذاشته‌اند یا خیر.
    در برخی از صفحات کتاب تاریخ غضنفری (دو جلدی ) هر جا در مورد مناطق لک‌نشین دلفان و الشتر و ترهان و چغلوندی سخن به میان آمده، نویسنده کوشیده از ساکنان آن مناطق با لفظ قومیت لر از آنها یاد کند که چنین نیست.  همان‌طور که لرها دوست ندارند با لفظ قوم لک از آنها یاد شود، لک‌ها نیز با توجه به تاریخ چندهزار ساله‌ای که دارند، دوست ندارند از آنها به عنوان قوم لر یاد شود.
    در صفحه‌ی 174 نویسنده مطلبی از جغرافیای تاریخی لرستان نوشته‌ی مرحوم علی‌محمد ساکی این جمله را از زبان کریم‌خان که به گویش لری خرم‌آبادی آورده: «برار ای لرکیانه زیتر وردار بور د خیرتان گذشتم» در صورتی که کریم‌خان زند بر طبق شواهد تاریخی و نیز نظر مؤرخانی چون جان.ر. پری، عبداله شهبازی، پناهی سمنانی، بابامردوخ و بسیاری دیگر، از پیشوایان قوم لک از طایفه‌ی زند بوده است و در مراسم و مناسبات‌های غیررسمی به زبان لکی حرف می‌زد.
    به گزارش نشریه اینترنتی بلوطستان کتاب تاریخ غضنفری (دو جلدی) از لحاظ عنوان نیز دارای اشکال است؛ معمولاٌ تاریخ‌نویسان درجه‌ی یک تاریخ اسلام و ایران مانند ابن‌اثیر و ابوالفضل بیهقی نام خانوادگی خود را بر روی یک کتاب گذاشته‌اند نه این که تاریخ‌نویسی نام خانوادگی خود را بر روی کتابی که بسیاری از شخصیت‌های اصلی آن، محدود به منطقه خاص به نام ترهان بوده بگذارد. در ذیل عنوان تاریخ غضنفری آمده «روزگاران لرستان از آغاز تا عصر پهلوی» که مسئله را باز برای مخاطب دچار پیچیدگی می‌کند. اگر منظور نویسنده لرستانِ تاریخی است که شامل استان لرستان کنونی، استان ایلام و بخش‌های از همدان بوده که ریز مسائل تاریخی قرن‌های متمادی این مناطق در کتاب نیامده، اگر منظور لرستان کنونی است، در مورد منطقه الیگودرز و دورود که بخش مهمی از استان لرستان به شمار می‌آیند، مطلب مهمی نیامده است. بیشتر توجه نویسنده به چهار منطقه‌ی ترهان، دلفان، چگنی، الشتر بوده و سعی کرده حوادث تاریخی این منطق را طی روزگاران طولانی در اثر خود بیاورد.
    تاریخ دو جلدی غضنفری به سه بخش کلی تقسیم شده:
    1- بخش اول (لرستان قبل از میلاد تا عصر قاجار)
    2- بخش دوم (لرستان در عصر حاضر یا تاریخ دودمان غضنفری)
    3- بخش سوم (جغرافیای لرستان)
    با توجه به عنوان کتاب (تاریخ غضنفری) بخش سوم جغرافیای لرستان، هیچ ارتباطی با موضوع کتاب ندارد. در صفحه 52 جلد اول در مورد گویش‌های استان لرستان باز نویسنده کوتاهی کرده، چون ایشان فقط از دو گویش لکی و لری نام برده، در صورتی که مردم لرستان در زمان نگارش کتاب توسط نویسنده به زبان لکی و گویش‌های لری، بختیاری و بروجردی تکلم می‌کرده‌اند.
    زبان لکی در مناطق ترهان، الشتر، دلفان و چغلوندی؛ گویش لری در پلدختر، خرم‌آباد، زاغه و چگنی؛ گویش بختیاری در دورود، الیگودرز و ازنا و گویش بروجردی که برخی از ویژگی‌های گویش لری و برخی ویژگی‌های زبان عامیانه فارسی را دارا بوده و در شهر بروجرد و حومه تکلم می‌کردند. در صفحه‌ی 295 (جلد اول) تاریخ غضنفری واژه‌ی پقازه، قاضی یاغی به فارسی برگردان شده که اشتباه است و درست آن غاز یاغی است.
    در پایان این نکته را باید یادآوری کنم که گردآوری اطلاعات کتاب تاریخ غضنفری، از سوی مرحوم اسفندیار غضنفری که سواد دانشگاهی نداشته و در هیچ یک از رشته‌های تاریخ به تحصیل نپرداخته تا با روش علمی به دقت منحصر به فردی به ذکر جوانب گوناگون تاریخ منطقه بپردازد و تنها به مدت ذوق و پشتکار بیش از اندازه و بدون یاری گرفتن از افراد صاحب‌نظر رشته تاریخ دست به تألیف چنین کتابی با استفاده از دو روش میدانی و کتابخانه‌ای زده، باید ممنون او باشیم که با نوشتن تاریخ غضنفری بخشی از حوادث مهم منطقه را از سینه‌ی راویان آگاه به مسائل تاریخی منطقه بیرون کشیده و در کتاب خود آورده و با این کار پاره‌ای از شرح ماجراهای تاریخی را از گزند حوداث مصون نگه داشته است.
    لازم به یادآوری است که بسیاری از عکس‌های تاریخ غضنفری پیشتر منتشر شده و در کتاب‌های «شورش لرستان»، «امنیت و انتظامات در لرستان» و … آمده‌ که آقایان اسعد غضنفری و یداله ستوده به مرجع عکس‌ها اشاره‍ای نکرده‌اند. امیدوارم در چاپ بعدی با اصلاح موارد ذکر شده در این مقاله و نکات بسیارمهمی که کارشناشان و آگاهان به تاریخ ترهان، چگنی، الشتر و دلفان آن را متذکر می‌شوند و بنا به دلایلی از قلم افتاده‌، در نبود نویسنده، ویراستاران کتاب در رفع نواقص آن بکوشند.

    اشاره: این مطلب پیشتر در شماره 56 دوهفته نامه بیان لر منتشر گردید به هیمن خاطر بلوطستان جهت استفاده علاقه‌مندان آن را در فضای مجازی منتشر و در دیدرس عموم قرار می‌دهد، بدیهی است در صورت استفاده سایر سایت‌ها، بایستی نام بلوطستان  بعنوان بازنشر کننده درج شود.

    26 نظر

    1. تاریخ غضنفری کتابی ارزشمند و ماندگار است و برخی با توهمات خود و نقدهای آبکی سعی در کم ارزش جلوه دادنش داشتند اما زهی خیال باطل
      البته آقای نظری در نقدشان جانب انصاف را رعایت کرده اند.
      از ایشان و نشریه اینترنتی بلوطستان و ویراستارن کتاب کمال تشکر را درام

      • با تشکر فراوان از مدیریت محترم بلوطستان و خوانندگان جاویدش
        دوستان و عزیزان، در مباحث علمی نقد واجب و لازم است، و این موجب روشن تر شدن سر نخ های فراوانی می شود. و در واضح کردن اتفاقات تاریخی که هنوز برایمان پنهان مانده کمک می نماید. اگر آقای نظری یا کسان دیگری دست به نقد علمی مباحث تاریخ غضنفری زده اند، بی شک و حتما ایراداتی را پیدا کرده اند.
        تاریخ غضنفری بنا به هر دلیل خیلی از ناگفته های دوران را ذکر نکرده است. بیشتر بزرگان خاندان های کهن که برخی هایشان هنوز نفس می کشند می گویند که تمام تفرقه افکنی ها و کشت و کشتارهای منطقه طرهان، یه جورایی با عده ای از دودمان غضنفری ارتباط مستقیم دارد. در واقع ایشان مسبب اصلی تمام برادر کشی ها در بین طوایف منطقه بوده اند. برای نمونه به خاطر مشکلات امیر اشرف بود که دو خانواده عباسی و محمدی تا سالیان مانند کینه توزها رابطه ای خونین داشتند. شبی در جمع برخی از بزرگان خانواده مان نشسته بودیم و به نقل از پدرانشان می گفتند که در زمانی ایل بیرانوند به منطقه های ما آمده بودند و به خاطر قحطی دست به غارت برخی از چرداخ های طوایف می زدند که در میان آنها علی محمد خان امیراعظم نیز حضور داشت که دست به غارت می زدند، بدون آنکه علی محمدخان به این فکر کند که پسر، بزرگ ایل طرهان است و باید از ایلش حمایت کند.
        بنابراین نقد علمی ممکن است اکنون عده ای را به توهم اندازد اما برای آینده کسانی که در تاریخ معاصر لرستان تحصیل می کنند بسیار بسیار مفید است که شرایط چگونه تغییر کرده است. البته لازم به ذکر است که نباید خدمات و اقدامات خداپسندانه دودمان غضنفری را از زمانی که روی کار
        امده اند نادیده گرفت. چرا که ایشان تاریخ سازان لرستان بوده اند.

    2. جناب نظري عزيز اگر نويسنده به فرض بي ناموسي و رفتار خلاف اخلاق مثلن جد خود شما را مي‌نوشت آنگاه چه عكس‌العملي داشتيد. انصاف هم خوب چيزي است والله. نويسنده در اين كتاب به جرياناتي كه به تاريخ عمومي لرستان مربوط اشاره دارد با محوريت دودمان خودش و اطلاعاتي كه توانسته كسب كند پرداخته است. ظلم هميشه بوده و هست و خواهد بود چه در عصر ملوك الطوايفي كه بازخواست و حساب و كتابي در كار نبوده چه الآن در عصر حقوق بشر، ضمناً لطفعلي‌خان و سرتيپ خان ايوتوند يك نفر بوده اند شما هنوز جد خودت (به گفته‌ي خودت) را هم نمي شناسي آنگاه قلم بدست گرفته اسفنديار غضنفري را نقد مي‌كني فكر مي‌كنم ايشان همان كسي است كه ما ادبيات لكي و شعر كهن لرستان را هم از او داريم آنگاه دم از تعصب لر و لك مي‌زني، راجع به عكس هم كه وقتي زير عكس در سازمان اسناد ملي كه مرجع اسناد است نوشته شده محمدتقي كوليوند ايشان چگونه آنرا سرتيپ خان بكند. اين كه ديگر سند است . نويسنده ممكن است سواد دانشگاهي نداشته است ولي از بسياري از دكترهاي تاريخ و ادبيات اين زمان با سوادتر بوده، اين را آثارش نشان مي‌هند لطفا اول آثارش را بخوانيد بعد قضاوت كنيد. در باره نام كتاب نويسنده غضنفري است و كتاب هم تاريخ دودمان غضنفري اينكه توجيحش از تاريخ بيهقي بهتر است كه تاريخ سلطان مسعود غزنوي است يا ابن‌اثير كه تارخ جهان است از آدم تا عصر خودش و… به اميد روزي كه كوتاه بيني و تنگ نظري و بي‌خردي و حسادت و خودبيني ترجيه دادن منافع شخصي بر منافع جامعه از ديار ما رخت بربنددو انشاءالله

    3. ملكي از الشتر

      اين آقاي محترم هيچ اطلاعاتي از جغرافيا و تاريخ و زبان شناسي ندارد و نقد مي كند و نشريات هم چاپ مي كنند واقعاً باعث تأسف است . ايشان نكات بسيار ساده را كه هر آدم ناآگاه هم مي داند نمي دانند. نمي دانند كه بروجردي لهجه است . گويش لري از كهكيلويه تا شرق خوزستان و غرب اصفهان تا جنوب ايلام تا بختياري و قسمتهايي از همدان و نهاوند و تا نيمي از لرستان را در بر مي گيرد هر منطقه با لهجه ي خاص خود تكلم مي كند . همانگونه كه لري خرم آبادي با چگني با بالاگريوه و كوهدشت تفاوت دارد بروجردي و نهاوندي و تويسركاني و شوشتري و بختياري ووو هر كدام لهجه خاص خود را دارند. ضمناً اليگودرز و درود بيشتر از ايل چهارلنگ بختياري بوده و در زمان قاجار و پهلوي اول جزء حكومت بختياري و خوانين و حكمرانان آنها فولادوندها و بختياري‌ها بوده اند كه اصلاً ربطي به لرستان نداشته‌اند. تو را به خدا اندكي مطالعه بكنيد. باعث تأسف است براي نشريات خرم آباد كه هر « چاري چَكَري» كه به دستشان مي رسد را چاپ مي كنند.

      • جناب ملکی مطلب شما را نیز از آن رو باور داریم نشریه باید محل تضارب آرا باشد منتشر کردیم هر چند ممکن است از جانب مخاطبان به همین گفته ات متهم شویم که هر « چاری چَکَری» را درج می‌کنید.
        چه خوب بوداگر آنچه در باره‌ی نقد گفتنی را در مورد خویش نیز رعایت می‌کردی
        استاد اسنفدیار غضنفری از سحاران و والاتباران ادب زاگرسی است، شوریده‌ای که نباید هر کس به راحتی اجازه‌ی نقد کردن او را در سر بپروراند با این حال از هیچ بزرگی نباید تابو ساخت و هر کس و کتابی را نبایست از صافی نقد بی نیاز دانست.
        آقای نظری از نویسندگان بی ادعا و دلسوز و حقیقت جوی لرستان است که کارهای منتشره‌اش گویای توان اوست و هرچند درج مطلب ایشان و سایر نویسندگان در بلوطستان لزوما به معنای تایید محتوای آن‌ها نیست و ممکن است دیدگاه نشریه خلاف آن‌ها باشد اما با نگاهی به مطلب پی‌می‌بریم وی که در نقدش حب و بغض ها را کنار گذاشته و اما درباره ی اینکه آیا نکات مورد اشاره شما را ایشان می‌داند یا نه خوب است نگاهی به فرهنگ گویش لری اش بیندازی تا همه چیز دستگیرت شود. به هر حال از توجه تان با مطلب سپاسگزارم

      • من هم با اقای ملکی موافقم.به نظرم لحن وادبیات کتابهای مرحوم غضنفری بسیار بسیار بهتر ومودبانه تر از متن بی ادبانه وهتاکانه اقای نظریست.من به اصطلاح نقد وی را در بیان لر خواندم.گویا ایشان می خواهد یکشبه تاریخ را عوض کند ولی وی وامثال وی خوبست در همان شماره بیان لر در صفحه اول مقاله زیبای لرستان یک تاریخ است نه یک جغرافیا به قلم شیوا ورسای دکتر عباسی که خودش لکزبان است می خواندند.واقعا” ازفرهیخته ای مثل بساطی عزیز انتظار نمی رود نشریه اش به پاتوق چنین افراد مغرض وبی سوادی تبدیل شود که به خانواده های اصیل وسرشناسی چون غضنفریها که از شناسنامه های لرستان هستند اهانت کنند

    4. یک کوهدشتی قدیمی

      بنام خدای راستی
      پاسخی به نوشتی جناب استاد ادبیات لکلی وشاعرارجمند لکستان آقای محمد نظری
      من درباری کتاب تاریخ ارزشمندغضنفری نمی گویم که این کتاب بدون عیب است ولی انسان اگردورازتعصب غرض وحسد وکورذهنی بخواهد درباره این کتاب قضاوت کند بعدازکتاب تاریخ والی زاده این کتاب باارزشترین کتابی ا ست تا کنون درلرستان به چاپ رسید ه وباز اگرکتاب تاریخ جناب والی زادرا کسی خوانده باشد می داند که استاد اسفندیارخان غضنفری یک سوم استاد والی زاده درباره نظرعلی خان امیراشرف امرایی حاکم لرستان درسال 1325و26ق نه نوشته ویک چهارم والی زاد در باره پدرش تعریف نکرده است دوستان اگراز یک نویسند بخواهید که تاریخی خارج از خاندان غضنفری درلرستان بنویسید که نامی ازغضنفری درآن نباشد امکان پذیرنیست شما وامثال شما چه به خواهید وچه نه خواهید تاریخ لرستان وجود پیدا نمی کند مگربا نام غضنفری واین کتاب بنام تاریخ غضنفری است پس جای ایرادی نیست ازآن خاندان تعریف شود شما آقای نظری عزیزنقدی برتاریخ غضنفری نوشته اید اگرایرادی ویا حرفی داشتید باید درچهارچوبه این کتاب گفتارتان را بیاورید شما عنوان نقد خود را فراموش کرده اید چه کسی به شما اجازه داده که به بزرگان این قوم بی احترامی کنید دوستان من ازهمه عزیزان خواننده خواهش دارم توجه کنید اگرچه وقت شمارا می گیرم مطلب زیادی است ناچارشدم که این قسمت را ازنقد ایشان بیاورم
      این آقا در ستون اول آن ص آورده که اگر کسانی ازفرمانشان سرپیچی می کردند ازسوی نوکران ومزدوران وایادی شان آنهارا مجبور می نمودند که باپای پیاده ازمیان توده های خار راه بروند وبا به زور داخل خورجین کرده وبا جوال دوز به جانشان بیفتند وبه هر شکلی که شده به تنبیه شان بپردازند با این بیان این جوری به جنگ برخواسته
      همین حکام وخوانین ،زن های زیادی را به عنوان دایه وکنیز وکلفت در خانه ی خود نگاه می داشتند ،برخی ازاین اشخاص پا را از این حدود فراتر نهاده ودختران( رعیت ) را بی آبرو می کردند ودر واقع برجان وناموس و مال وزندگی مردم مالکیت داشتند
      ،سجل های( رعیت ) بیچاره را توسط کدخدا ها وخوانین محلی ونوکرانش جمع کرده ونام خود ویا هرکس را که می خواستند به عنوان نماینده از توی صندوق رای بیرون می آوردند قتل وکشتار وآ تش زدن چاله های گندم و جو ،به غارت برده احشام ،یورش به روستا ها ومناطق عشایری باعده ی زیادی سوار وراه انداختن جو رعب و وحشت در میان مردم بی سواد ،نگه داشتن (توده های)( خلق ) ،فرستادن بچه های خود به مکتب ، عیاشی وخوش گذرانی می خوارگی وتریاک کشی جزئی ازبرنامه ی روزانه ی بسیاری ازآنها بود متاسفأنه درکتاب تاریخ غضنفری نه تنها ازجزئیات رفتار زشت حکام وخوانین چیزی زیادی نوشته نشده ،بلکه حتی به صورت کلی ازاین دسته مسائل چندان سخنی به میان نیامده است ،نسبت داشتن بسیاری از شخصیت های اصلی کتاب ، باشخص نویسنده مانند نظرعلی خان که پدرایشان بود ه علی محمدخان غضنفری که برادرش بوده محمدحسین خان غضنفری که برادرش بوده فتح الله خان ،توشمال خان وبسیاری ازکسانی دیگر که ازبستگان نزدیک اوبوده ودرمتن حوادث منطقه نقش کلیدی راایفا کرده اند وتاآخر
      دوستان عین نوشته ی ایشان است که بنام نقد برکتاب آورده که هیچ نشانی ازمتن کتاب دراین توهین ها که به بزرگ وکوچک این مردم کرده نیست من ازاین آقا می پرسم آن دخترهاکه بی ناموس شدن ازکدام طایفه وقوم بودند که شما بدون شرم به همه مردم ترهان ودلفان توهین می کنید هرچه دلت خواسته نوشتید این را باید روشن کنید چون اینجا منطقه عشایری می باشد این حرف ها را نداشتیم دوم چه کسانی ازکدام طایفه وقوم چنین رفتاری بااوشده است سوم کدام یک ازحکام آن طوری که شما نوشته اید بامردم خودچنین رفتاری داشته است این هارا بنام معرفی کنید تامردم تکلیفشان باآن دسته ازآن حاکمان روشن شود من ازآشنایان به نوشتن بعضی ازعنوان ها ویا اسم ها که درگذشته بین دسته خاصی گفته می شد توجه کنند مانند رعیت وتوده مردم وخلق این صدا ها دوره بگوش می رسد وبا توهین به بزرگان وسران حال ازکجا درمی آید نمی دانم جناب نظری شما انگشت اهانت وبی احترامی راروی عزیزان وبزرگان ما نهادیی شما نسبت بدی باین بزرگان زدی اینان هرکدامشان برای این مردم واین استان افتخاری بزرگ بودند شما توجه نکردید که فتح الله خان کی بوده ویاتشمال خان بنام اصلی میرقیصردوم که درراه این وطن به درجه شهادت رسیده ویکی ازسرداران بزرگ ایران درزمان ناصرالدین شاه قاجاربوده که توجه شمارا به سفرنامه حسن علی خان افشارسفیرشاه درماموریت سال 1266هق به خوزستان ولرستان جلب می کنم ویا برادرگرامیش فتح الله خان سرتیپ امرایی که حاکم لرستان درسال ÷1286و87هق وحاکم برچهار بخش ازلرستان که نمی ارخاک لرستان بوده ترهان دلفان سلسله وچگنی ازسال1265تاسال فوت او 1287هق است چه جورشما این شخصیت را آن چنان معرفی می کنید وشخصیتی بزرگ مانند نظرعلی خان امیراشرف امرایی را آن طور به نظرآورده اید ویا محمدحسین خان غضنفری را که خود ونزدیکانت اورادیده وکدام یک ازاین حرف های تو به اومی خورد وشما امیر اعظم بزرگترین امیرغرب ایران را چنین کوچک دیدید که درباره اوبه قضاوت نشته اید خوب بود حداقل با کتاب تاریخ غضنفری مخالف هستید کتاب تاریخ شورش لرستان را می خواندی ازگذشته این بزرگان آگاه می شدی که شخص رضا شاه درنامه ای بامیراعظم حاکم ترهان ودیگرافرادخانواده او چه می نویسد وچه می گوید درمورد پدرش وبرادرش وخودش ازآن کتاب نوشته امیراحمدی فرمانده لشکرغرب به امیر اعظم آن و
      قصه رعیت وخلق وتوده مردم را با این نقد شروع شده است ادامه دارد

      • درود بر شما استاد گرامی با تمام سخنان شما موافق هستم .راستش من از استاد دانشمند مرحوم اسفندیار خان گله مندم چون ایشان آنچه که باید از خاندان شجاع غضنفری امرایی نگقته اما من در بیشتر کتابها ی تاریخی ایران و لرستان تعریفات بیشتری از این خاندان دیده ام . و همین حرفها باعث شده یه سری بی سواد فقط از کوهدشت همچو این آقایان به این خاندان بزرگ توهین کنند.

    5. بلوطستان عزيز، مسلماً نقد بايد باشد و هيچ اثري هم بدون نقص نيست. خود استاد غضنفري هم در كتابهايش كه من ديده ام هميشه از خوانندگانش تقاضاي اغماض از اشتباهات و كاستي هاي آثارش كرده است. فراموش نكنيم كه كارهاي استاد همه دست اول هستند به قول معروف تأليفند نه كپي پيست. مسلماً هر كار اول نقص دارد ولي نقد بايد علمي، منصفانه بدوراز كينه و عداوت و واقع گرايانه و… باشد و نقاد بايد حداقل الفباي موضوع مورد نقد خود را بداند. من نام آقاي نظري را هم تاكنون نشتيده ام حال شما مي گوييد نويسنده و توانمند و… آيا نبايد ايشان تفاوت لهجه را با گويش و زبان بداند و بعد اظهار نظر كند؟ آيا ايشان به عنوان يك نويسنده نبايد بداند كه « همه چيز را همگان دانند» شايد ايشان ندانسته كه الشتري ها آب بسته اند به قواي نظرعلي خان! آيا ايشان نبايد بدانند كه با وجوديكه در اين كتاب 1500 صفحه اي به هيچكس توهين نشده و دوست و دشمن به اندازه هم بدون غرض ورزي نمايانده شده اند بسياري شاكي هستند كه چرا اين موضوع چنين آمده و چنان كه او مي خواسته نيامده؟ چگونه مي توان نقاط ضعف و عيوب و بي اخلاقي اجداد مردم نوشته شود؟ نويسنده نبايد متعصب باشد دامن زدن به جزيانات لر و لك شايسته ي يك فرد نويسنده نيست . لر و لك در طول تاريخ چنان به هم آميخته اند كه انفكاك آنها غير ممكن است چه بسا در خانواده هايي نيمي لري و نيم ديگر لكي صحبت مي كنند. اينكه كريم خان لري گفته يا لكي شد نقد؟ كل نوشته بسيار سطحي و سبك است. اينكه نريمان از خانه بيرون آمده يا سياه چادر چه تفاوتي مي كند؟ كسيكه با ادبيات فارسي اندك آشنايي دارد مي داند كه هر سرپناهي خانه گفته مي شود. نويسنده تشخيص داده لفظ خانه مناسبتر است انرا بكار برده و تمام نوشته از همينگونه است . واي به حال لرستان اگر اينها نويسنده و شاعر و… آن هستند.ايشان درس تعصب لر و لك به كسي مي دهد كه زنده كننده ي ادبيات لكي است و اگر او نبود الآن امثال آقاي نظري ها نمي دانستند كه شعر لكي هم وجود داشته است تا بخواهند در باره آن اظهار نظر كنند .بجز اظهار تأسف حرفي ديگر ندارم.

    6. خدمت کسانی که درمورد نقد اینجانب اظهارنظر کرده اند سلام عرض می کنم ولی نکاتی لازم به یادآوری است که به صورت کلی درمورد نظرهایشان عرض کنم.

      چگونه ممکن است من نسبتم به کسی برسد و ندانم او که بوده و لقبش چه بوده! رئیس ایل ایوتوند در حدود صد سال پیش شخصی بوده بنام لطفعلی خان رضایی ملقب به سرتیپ که بسیاری از تاریخ نویسان بومی مثل آقای محمد رضا والی زاده معجزی و آقای اسفندیار غضنفری در آثار خود از او بنام سرتیپ و سرتیپ خان و با نام خانوادگی ایتیوند از او نام برده اند که درست نیست.

      در مورد زبانشناسی آن اقایان که نظر داده اند و بطور کلی گفته اند دو گویش بنام “لری” و “لکی” در لرستان وجود دارد اصلا از لحاظ زبانشناسی داری اشکال است. مگر در الیگودرز، ازنا، درود به چه گویشی تکلم کرده اند لری یا بختیاری؟ در ترهان و نورآباد و الشتر به زبان لکی تکلم می کنند یا لری؟ خوانندگان خود قضاوت کنند. در مورد گویش لری من گفته ام خرم آباد و پلدختر و چگنی و زاغه به این گویش تکلم می کنند.

      درمورد مسائل تاریخی که بنده عرض کرده ام اگر افرادی که نظر داده اند با دقت نقد را خوانده باشند متوجه می شوند که به ریز مسائل تاریخی چندان عنایتی نداشته اند و بیشتر سعی کرده اند از افراد کم سوادی که دست به قلم برده اند و تنها براساس حب و بغض و خویشاوند دوستی کتاب تالیف کرده اند از اینان به عنوان قله های ادبیات بومی نام ببرند که مصداق این سخن است که ” مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید”.

    7. شهروند كوهدشتي

      آقاي نظري وجداناً در اين كامنتي كه گذاشتي خودت متوجه شدي چي گفتي؟ بالاخره لطفعلي خان همان سرتيپ خان هست يا نيست ما كه نفهميديم؟ در مورد گويش ها هم متوجه نشديم منظورتان چيست، بختياري از لري جداست؟ لري گويشي است و بختياري گويشي ديگر؟ تو را به خدا بياييد آنهايي كه سواد نداريم، ننويسيم.

    8. نه انکس که سر نتراشد قلنددری داند
      اقای نظری فکر کنم عکس گرفتن با یک کت شلوار باعث شده فکر کنی تحصیلات اکادمیکت خیلی بالاست.ضمنا” به عنوان یک لک اتفاقا” خیلی هم دوست دارم بهم بگویند لر وبه استانم بگویند لرستان!آیا امثالا شما باید بجای همه ما حرف بزنید؟ضمنا” خود اقای غضنفری هم لکزبان بودند که اون نظراتو داشتند آیا به نظر شما مشکلی هست؟

    9. با سلام خدمت همه دوستان
      من توضیح داده ام که لطفغلی خان و سرتیپ هر دو یک نفرند نه دو نفر که نام ایشان لطفعلی و لقبش سرتیپ بوده است؛ اما متاسفانه در نوشته ی استاد غضنفری بصورت سرتیپ خان آمده که برخی خیال می کنند سرتیپ اسمش بوده و خانی عنوان او
      در حالیکه در هیچ جا و هیچ کس بدین صورت از جد ما یاد نکرده و همه یا گفته اند لطفعلی خان یا می گویند سرتیپ
      و در موردگویش های که از آن ها نام برده ام بغیر از لکی همه جزء گویشهایی هستند که قوم لر به ان ها تکلم می کنند مثل گویش بختیاری, که مربوط به لر بزرگ است یا گویش بالاگریوه ای و خرم آبادی و بروجردی که مربوط به لر کوچک هستند همه زیرمجموعه ی زبان لری به حساب می آیند.
      در ضمن کجای نوشته ی من به لکستان و لرستان لک بودن و لر شدن اشاره ای شده که بعضی مغرضانه موش می دوانند؟
      امیدوارم وقتی بحثی مطرح می شود همه با انصاف و آگاهی نسبت به آن اظهار نظر کنیم
      کت و شلوار کسی چه ربطی به نقد و نقادی دارد؟ اگر برخی میخواهند امثال مرا در مقابل راه استاد غضنفری قرار دهند قطعا اشتباه می کنند زیرا ما همه میدانیم که او چه زحمتی برای ادبیات و فرهنگ لرستان کشیده است ولی این را هم خوب میدانیم که آثار یک نویسنده اگر نقد نشوند در کنج کتابخانه ها می پوسند و نقد هر اثری به معنی ارزشمندی آن اثر خواهد بود.

    10. یک کوهدشتی قدیمی

      باسلام من نمی خواستم دوباره دربارفرمایشات جناب آقای نظری حرفی بزنم ولی این استاد ازنقدی که دربیان ایشان نیست مانند کت وشاوارکه خیلی ارزان می باشد ایراد گرفته که چرا گفتید من ازآن استفاده کرده پس جناب نظری درکجای کتاب استاد غضنفری ازبی نا موسی دختران حرف زده که شمااین توهین بزرگ را به این مردم روا می دارید ترا به خدا شما چه جورآدمی هستید که برای آبروی دیگران هیچ ارزشی درنظرمبارک نمی گیرید هرچه به ذهن خود می آوری آن را می نویسد وبهترنبود سکوت می کردید[…]

    11. خداییش خیله ضعیف بود این نقد

    12. واقعا برای سردبیر سایت متاسفم که کامنتهای توهین امیزی راکه به نگارنده نسبت داده شده است را نمایش میدهند… خواهشا حذف کنید آنها را…

    13. وقتي كسي هيچگونه اطلاعات و معلوماتي در خصوص مطلبي ندارد آنگاه آن مطلب را نقد مي كند و در نشريات چاپ مي كند بايد منتظر چنين پاسخهايي هم باشد. از هر دست كه بدهي از همان دست خواهي گرفت. متاسفانه خودنشناسي در محيط ما فراگير شده است.

    14. واقعا جالبه واسم… بخش دیگری از این کتاب توسط شخصی به نام امیر منصوری نقد شده که در روزنامه سیمره چاپ شد. جالبش اینجاس که همه ی اون نظراتی که در سیمره به ثبت رسیده در اینجا نیز با لحنی شدید تر به چشم میخورد… فک کنم در این کتاب به قول آقای منصوری ” نظه ” را همچون رستم در شاهنامه آفریده اند؛ بله : نظه یلی بود در آن طرهان/ مردم کردنش نظه ی داستان.بیشتر این کتاب تحریف شده که باعث شده هر کسی که دستی بر قلم داشته باشد به نقد آن و دفاع از طایفه ی خویش بپردازد.با تشکر.

      • .علی ..............

        اقای منصوری دودمان غضنفری افتخار لرستانند شما هم اگه میتونی از دودمانت بنویس ……

        • درود بر شما با شما کامل موافق هستم. آری غضنفریهای شجاع و میهن پرست همسشه افتخار قوم لر بوده اند .آیا این میر قیصر امرایی نبود که خود فرمانده ای از سپاه ساهوردی خان آخرین اتابک لر بود و در زمانی که بشتر سران برجسته ایل جنگرویی( امرایی ها میرها و سلاحورزیها) رو شاه عباس به قتل رساند و بخاطر اینکه میر قیصر را خشنود کند او را به فرمانده ای بلند مرتبه در قزلباش منصوب کرد اما ایشان که ننگ میدانست که بعد از کشته شدن پسر عمویش شاه وردی خان بزرگ و شجاع در رکاب قاتل آن بماند و سر به شورش بزرگی نهاد ومدتها به صورت جنگ وگریز با سپاه شاه عباس آن سردار بزرگ را در اصفهان به قتل رساندند .خاندان میر قیصر همیشه با عث سر افرازی لرستان بوده اند از میر قیصر خان تا محمد حسین خان .
          درود بر روح بلند این خاندان.

    15. جناب آقای نظری با سلام ، و اینکه اظهاراتی که درباره نبرد گریران آورده ای را می تونستی کاملتر بیاری> در تکمیل صحبت ها شما باید بگویم که شکست گریران دلایل خاصی داشته که نه شما بلکه تاریخ غضنفری نیز جسته گریخته از آن حرفی به میان نیاورده است،
      همه چیز را همگان دانند و همگان را باید گرد آورد، اما سپاه طرهان به قصد گرفتن مالیات به همراه نظرعلی خان به آنجا می روند که ابتدا از طرف دلفان امیرمنظم را گوشمالی سخت می دهند پس از آن است که منظمی به اعظم السلطنه پناه می برد، و اینکه چگونه لشکر کاکاوند به الشتر می رسند و چگونه سپاه طرهان از گریران غافل می شود و چگونه حسنوندها شبانه گریران را در دست می گیرند و به قول شما آب کهمان را برای باتلاق کردن منطقه هدایت می کنند و تصمیمات و اهداف و عکس العمل سپاه امیراشرف در این هنگام چه بوده است واقعا مقاله ای جداگانه را می طلبد که در اینجا نمی گنجد. ای کاش با پژوهش بیشتر، بهتر به آن می پرداختی.
      باز هم متشکریم

    16. خطاب به […]، ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست.

    17. نعمت غضنفری میر شاه قلی

      در بزرگی وشجاعت امیر اشرف همین یک بیت کافیست که در وصف ان سردار رشید گفته شده:
      نظه هتیه سروازه مته بری روچرمه ریش بازه میته

    18. همه میدانیم که کار نکرده عاری از ایراد و نقد است…زحمات،وقت گذاشتن و صرف انرژی برای کاری چنین بزرگ برای همگان قابل تصور است و صد البته اهل قلم و کسانی که دستی در گستره ی نوشتن دارند،بیشتر متوجه بزرگی کار صورت گرفته توسط مرحوم استاد غصنفری شده اند که در نوع خود در جغرافیای کتاب مورد نظر اگر نگویم بی نظیر که کم نظیر است.اما بهرحال با توجه به بزرگی و معروفیت نام نویسنده در حوزه ی ادب محلی و ملی(بزرگی نسب که جای خود دارد) انتظار بیشتر میرفت که در قضایای اختلافات محلی که معمولاً دو دستگی پیش آمده میان خانواده ایشان و مخالفین بوده.جانب بیطرفی را بیشتر نگاه می داشت…بهر روی اقدام این بزرگوار در نشر تاریخ صفحاتی از لرستان اقدامی ارزنده و ماندگار است که باید ارج نهاده شود.

    19. درود بر شما
      در بعضی نظرات دوستان راه حلی یافته اند برای این شکست سنگین نظرعلی خان ظاهرا بعضی از دوستان تمایل دارند که این شکست را یه جوری تبرئه کنند و یا علت آن را دشمنی گراوندها و همکاری نکردن آنها توجیح کرده اند ولی پدر بزرگ من بارها و بارها در مورد فرماندهی خوب شخص مهرعلی خان و شجاعت ایل حسنوند و جنگی تمام عیار و دلاورمردی ایل بزرگ حسنوند و اینکه خود پدر جدم در این نبرد و این پیروزی شرکت داشته است برایمان تعرف کرده است

    پاسخ بدهید

    ایمیلتان منتشر نمیشود

    رفتن به بالا