• نشریه‌ی خبری-تحلیلی بلوطستان

    مدیرمسئول و صاحب امتیاز: محمد بساطی

    09169568480  📞

    baloutestan@yahoo.com ✉️

  • درباره‌ی اقوام زاگرسی لر، لک و کرد


    تاریخ نانوشته‌ی لرستان را در
    پرونده‌های بلوطستان بخوانید.
  • خانه / اخبار میانی / ماجرای کشته شدن آقارضاخان شهاب‌الشکر و زندگی‌نامه‌ میرزا سهراب آزادبخت مومه‌وند

    حاج حسین آزادبخت موموند

    ماجرای کشته شدن آقارضاخان شهاب‌الشکر و زندگی‌نامه‌ میرزا سهراب آزادبخت مومه‌وند

    DSC04245

    در سال ۱۳۰۶ خورشیدی اتفاقات فراوانی بین ارتش رضا خانی از یک سو و سران عشایر لرستان بخصوص ایل بیرانوند از جانب دگر که عده‌ی بی‌شماری از طرفین در طول این درگیری‌ها توسط امیراحمدی فرمانده لشکر غرب و دیگر امیران ارتش جدید که همان افسران قزاق سابق بودند با سران عشایر رخ داد و تعدادی کشته شدند و این بهانه‌ای بود که مردم بیچاره را هر چه بیشتر از زندگی خوار و ذلیل کنند و در این موقع عده‌ای از عشایر دست به اذیت و آزار دیگر ساکنین لرستان زدند که در این بین تعدادی راه‌زن و غارتگر از طایفه بیرانوند که با ارتش در حال جنگ بودند حدود پنجاه نفر از آنها به منطقه سرزمان سادات حیات‌الغیبی هجوم برده و تمام احشام و دارایی آنها را به یغما می‌برند و از طرف فرماندهی ارتش از حکومت ترهان می‌خواهند که به هر صورت شده جلو این غارتگری را بگیرند، وقتی این دستور به علی‌محمد خان امیراعظم غضنفری می‌رسد و او برای جلوگیری و پس گرفتن اموال غارت شده دست به عمل می‌شود که غارتگران وارد منطقه‌ی مادیان‌رود کوهدشت شدند، به دستور حاکم ترهان تعدادی از بهترین و سرشناسان ترهان -حدود سی نفر- به سرپرستی آقارضاخان شهاب‌الشکر آزادبخت جهت پس گرفتن احشام و اموال به غارت رفته به تعقیب سارقین غارتگر می‌روند که در محلی بنام تنگ داراب ریکا با آنان روبرو می‌شوند و اقدام به تیراندازی به سوی یک‌دیگر کرده و دست به آتش جنگ زدند که در این درگیری تعدادی از طرفین کشته و مجروح می‌گردند که یکی از مجروحین آقارضاخان است، ایشان پس از درگیری شدیدی که با سارقین دارد و اموال سرقت شده را از اختیار آنها خارج می‌کند فرمان محاصره آنها را می‌دهد و سرکرده‌ی سارقین هم شخص نام‌داری می‌باشد بنام کسعلی بیرانوند از بزرگان آن ایل است، او هم کسی است که آشنا با جنگ گریز می‌باشد، وقتی می‌بیند راه فرار ندارد و کار را بر خود تنگ می‌بیند از رفتن به سمت جلو خوداری می‌کند و به شخص همراهش می‌گوید تا جایی که می‌شود به عقب برگردیم که مرگ ما حتمی است. کسعلی بیرانوند محل تیراندازی که سبب گرفتاری آنها شده را پیدا می‌کند و می‌داند از کدام سنگر آنها شکست خوردند او در برگشت در نقطه مقابل آقارضاخان قرار می‌گیرد آقارضاخان هم تاکنون از سمت جنوب خود به سویش تیراندازی می‌شد و حال از سمت نیمه غربی به او تیر می‌اندازند که به نفر نزدیکش خبرمی‌دهد من در خطر هستم می‌خواهم جایم راعوض کنم جای سنگر آقارضاخان که در این مدت جنگ او را پناه داده، سنگی است به بلندی پنجاه سانت و عرض چیزی همین حدود با توجه به اندام رشید و دلاورانه آقارضاخان که بیش از ۲ متر قد داشت و با شانه پهن و زیبا او، تا به حال از روبرو درگیر بود، مشکلی نداشت و او متوجه می شود که از سمت راست خود مقداری پائین‌تر به او تیراندازی می‌شود که بعد از شناسایی محل تیراندازی مورد اصابت تیر دشمن قرار می گیرد و از ناحیه پا راست و کمر تیر می‌خورد و مجروح می‌شود آقارضاخان مردی شجاع و جنگ دیده بود، در این وقت که مجروح می‌گردد می‌داند که کارش تمام است جانش درخطر می باشد بدون توجه به تیری که خورده هر طوری شد با دو دست پای مجروح را به سمت شرق سنگر می کشد که در پشت سنک قرار گیرد بلکه بتوان کاری با قاتلش بکند پس از اینکه در پشت سنگ قرار می گیرد فوراً به سوی هدف تیراندازی می‌نماید و نفری که در آن سنگر هست را از پای در می‌آورد، آن وقت با مقداری از شال کمرش محل زخم را می‌بندد و به دیگر همراهان خود می‌گوید تمام اسرا با اموال سرقتی را جمع‌آوری نمایند.
    در این وقت حاج رضاعلی شهبازی که نزدیک ایشان می‌باشد او را صدا می‌زند که شهاب چه شده که بلند نمی‌شوید آقارضاخان در جواب می‌گوید که تیر خورده‌ام، پا ندارم و تمام همراهان او گردش جمع شده و همه از این پیش آمد نگران می‌شوند، میگویند شهاب تو چه طور مجروح شدی و عده‌ای فوراً وسایل انتقال او را به مرکز شهر فراهم می‌نمایند که آقارضاخان در جواب حاج رضاعلی شهبازی می‌گوید ازسمت رودخانه به من تیراندازی شد.
    دیگر دوستان وقت را از دست نداده او را به سمت شهر حرکت داده و می‌برند که پس از رفتن آنها اسب شهاب در آن نزدیک‌ها است حاج رضاعلی شهبازی او را به نام صدا می‌زند و اسب به نزدیک او می‌آید و حاج رضاعلی با دیدن اسب حالت پریشانی پیدا می‌کند، در این وقت صیدعلی (صیعالی) قرعلیوند و محمدشاه زیودار صادقی با هم زرده‌خنده‌ای می‌نمایند که با شدت عمل و تندی رضاعلی شهبازی روبرو می‌شوند که به سر و صدا درگیری می‌انجامد، تمامی به نزد امیر اعظم حاکم ترهان با احشام واموالی سرقت شده و با تعداد زیادی سارق راه‌زن و چند جنازه حرکت می‌نمایند قضیه خنده این آقایان بین مردم پخش می‌گردد و تاجایی پیش می‌رود که می‌گویند که آنان قاتل آقارضاخان هستند و کار از دست و قدرت حاکم وقت هم خارج می‌گردد و طوری می‌شود که امیراشرف باحالی که خود کسالت دارد از این موضوع باخبر می‌شودو برای آقارضاخان بسیار ناراحت می‌گردد و دستور می‌دهد که بهترین جراحان آن زمان همه در پیش او جمع شوند و با همفکری یک‌دگر راه‌چاره‌ایی بیابند و از میرزاسهراب و طایفه آزادبخت می‌خواهند که صبور باشند متاسفانه آقارضاخان شهاب‌الشکر رئیس طایفه آزادبخت پس از چند روز فوت می‌کند.

    bayan 58 4
    میرزا سهراب شخصیتی شجاع و سلحشور و سخاوتمند و باسواد در زمان ریاست آقارضاخان شهاب‌الشکر مومه‌وند بر طایفه آزادبخت بودند او یکی از یاران سرشناس و بانفوذ او بود که همیشه تعدادی سوار رزمی در اختیار داشت و در زمان عزیز‌خان مومه‌وند آزادبخت رئیس طایفه آزادبخت و ساکنینی که در کوهدشت آن زمان بودند حفاظت و امنیت این خانواده و سلامت این طایفه آزادبخت با او بود. پس از اینکه علی‌محمدخان امیراعظم غضنفری باحمایت تعداد زیادی ازبزرگان ترهان و دلفان –از جمله یوسف‌خان امیربهادر سرکرده نیمی از ایل مومه‌وند و سام‌خان گراوند و شاه‌مرادخان سالارجنگ گراوند و الهیارخان عباسی گراوند، بزرگان طایفه گراوند و آقارضاخان شهاب‌الشکر مومه‌وند آزادبخت رئیس طایفه آزادبخت و دیگربزرگان دلفان و ترهان- به حکومت ترهان رسید و آقارضاخان شهاب‌الشکر رئیس طایفه آزادبخت به همراه میرزاسهراب آزادبخت مشاور و سرپرست افراد تعلیم دیده رزمی که در اختیارش بود و با دیگر بزرگان طایفه آزادبخت برای استحکام و قدرت حکومت نوپای علی‌محمدخان امیراعظم به همراه دیگر بزرگان دلفان و ترهان کوشش و تلاش فراوانی کردند تا حکومت را یاری نمایند و با حضور این بزرگان حکومت علی‌محمدخان امیراعظم برقرار شد، چون برادرانش علیه او به همراه دیگر یاران پدرشان دست به گردآوری نیروی جنگی زده بودند و چندین جنگ سخت بین آنان رخ داد که تعداد زیادی از طرفین در این جنگ‌ها کشته شد.
    همان طوریکه عرض کردم سال ۱۳۰۶ خورشیدی برای حکومت علی‌محمد خان امیراعظم اتفاقات ناگوارفراوانی در این سال رخ داد و پس از چند وقت محمدشاه صادقی و صیدعالی قرعلیوند هم به دستور حاکم وقت در حرم امام‌زاده ابولوالوفا سوگند یاد کردند که در قتل آقارضاخان شهاب‌الشکر کوچکترین نقشی نداشته‌اند، که علمی است باخدا، ولی نزدیکان رئیس طایفه آزادبخت حکومت را مقصر جان رئیس خود می‌دانستند و می‌بینیم میرزا سهراب آزادبخت با دیگر بزرگان طایفه آزادبخت از حکومت امیراعظم خارج و تماماً در کنار امان‌اله خان غضنفری دشمن او قرار می‌گیرند.
    میرزا سهراب آزادبخت فرزند کدخدا ططربگ ازبزرگان طایفه آزادبخت وسرگرده تیره‌ی شاهگل و کول از آزادبخت می‌باشد
    حال بر می گردیم به موضوع حق‌شناسی میرزا سهراب آزادبخت نسبت به رئیس طایفه آزادبخت و وفادار بودنش.
    می‌بینیم که در تمام پیش‌آمدهای که برای شهاب‌الشکر پیش می‌آمد او از خود گذشتگی‌ها زیادی نشان داد و همیشه وقت در کنار شهاب‌الشکر بود، تا اینکه پس از اینکه امان‌اله خان سرداربهادر غضنفری به حکومت ترهان می‌رسد از وجود بزرگان طایفه آزادبخت در امور کار حکومتی خود وارد و به آنها نقش مهم می‌دهد از جمله مسولیت و ریاست پاسگاه امنیتی گردنه گراز در جاده خرم‌آباد-کوهدشت را با تعدادی از افراد جنگ دیده و آشنا به امور امنیتی در اختیار میرزاسهراب آزادبخت قرار می‌دهد که امنیت آمد و رفت این منطقه را از هر نظر به او واگذار می‌نماید که تا سال ۱۳۱۸ زمانی که میرزا سهراب با یکی از اقوامش جهت شکار به خارج از محل مأموریتش رفته بود، پس از اینکه موفق می‌شود شکاری را بکشد به محلی امنی می‌روند که استراحتی کنند و آتشی روشن می نمایند و مشغول درست کردن کباب می‌شود نفر همراهش و میرزاسهراب هم سرگرم پاک کردن تفنگش می‌شود و پس از درست کردن و مصرف غذا نفر همراه هم مشغول تمیزکردن تفنگش می‌شود که در وقت باز و بسته کردن تفنگ بدون توجه به کسی که درست روبروی میرزاسهراب نشسته ناگاه تیری از تفنگش خارج و به ران و شکم میرزا سهراب اصابت می‌کند و او را مجروح می‌سازد و از پای درمی‌آورد وقتی حال و وضع او را می‌بیند فرار می‌کند که سهراب او را صدا می‌زند که برگرد وگرنه می‌کشمت او می‌داند که تیر میرزا سهراب به هدف می‌خورد و راه فرار ندارد برمی‌گردد و میرزاسهراب نامه‌ایی به اقوامش که در آن حوالی ساکن هستند می‌نویسد که من تیر خوردم فوراً بیاید مرا به خانه برسانید او هم سریع نامه را به محل می‌رساند وعده‌ای می‌آیند و او را به خانه اش در کوهدشت انتقال می‌دهند و در زمان آمد رفت، نامه‌ایی هم می‌نویسد که این شخص گناهی ندارد و تیر از دستش در رفته و قصدی در کار نبود و او را همان وقت آزاد می‌کند و نامه به او می‌دهد ومی‌گوید تو آزادهستی هر جا که می‌خواهی برو و از این منطقه دور باش و اوهم فوری فرار را برقرار ترجیح می‌دهد می‌رود و میرزا سهراب را به خانه انتقال می‌دهند وچند روزی تحت درمان و مراقبت جراحان محلی قرارمی گیرد ولی متاسفانه از دست کسی کاری ساخته نمی شود پس از چند روزی او فوت می کند و طایفه آزادبخت یکی دیگر از بزرگان خود را از دست می دهد.
    میرزا سهراب دارای دو همسر بود که از این دوهمسر صاحب چهار فرزند پسر به اسامی سیروس (معروف مه‌خان) و رشید‌خان و مهراب و عیدی آزادبخت هستند که فرزند بزرگش بنام سیروس آزادبخت انسانی نجیب و مهربان و تحصیل‌کرده و باسواد که در بین بزرگان کوهدشت مورد احترام بود او مدت‌ها ریاست بانک صادرات کوهدشت و بروجرد را داشت و به عنوان ریاست بانک صادرات کوهدشت بازنشسته شد که متاسفانه روزی در حال عبور از خیابان، موتور سواری با سرعت زیاد به او برخورد می‌کند چون سرعت موتور زیاد بوده او را به سمت پیاده رو پرت می‌کند و با سر به بدنه جدول خیابان برخورد و دچارخون‌ریزی مغزی می‌شود و پس از چند روز در یکی از بیمارستان‌های تهران درمی‌گذرد که خداوند مهربان روح او را مورد عنایت و لطف خود قرار دهد. دیگر فرزندانش بنام رشیدخان و مهراب و عیدی آزادبخت در کوهدشت ساکن و به کار کشاورزی مشغول هستند آنان از مالکین سرشناس و خوش‌نام بوده و مورد احترام مردم کوهدشت و طایفه آزادبخت می‌باشند.

    این مطلب  در شماره 58 دوهفته‌نامه بیان لر تاریخ دوشنبه 15 دی ‌1393 منتشر و برای نخستین بار در بلوطستان درج اینترنتی گردید.

    31 نظر

    1. علي محمد چگني نرگسه

      سما كه از نويسنده هاي كم سواد استفاده ميكنيد بايستي نوسته هايتان را ويراستاري كنيد. اين مطلب و مقاله آقاي علي جعفر غصنفري را در بيان لر خواندم غلط هاي املايي و جملات نامفهوم و بي سر و ته و تركيب هاي غلط در انها بسيار است. براي نمونه به چند مورد بسنده ميكنم.
      خوار ( خار)- جايي ( جاهي)- اصابت( اثابت) – محاصره ( محاصر) و يا تركيب هايي مانند آتس جنگ – جنگ گريز- كار را بر خود تنگ مي‌بيند- بتوان كاري با قاتلس بكند و غيره
      در سال 1306 ساهبختي فرمانده لسكر غرب بوده است نه امير احمدي

    2. باسلام حضورجناب آقای بساطی مدیریت محترم سایت بلوطستان جناب بساطی شما فرمودید که مطلب را ویرایش کرده وبعدبه چاپ رسیده حال می بینیم همان آقا دنبا ل نقط جا مندیی می گردد که دراین دو مطلب اینجانب و جناب غضنفری گشته یک دوایراد دراین همه سرگذشت پیدا کرده وآن را سر چوب کرده وفریاد می زند ای مردم بیا ید دزدی را گرفته که فلان چیزهارا دزدیدخواهش دارم این مطلب را بازبین فرماید که او مرا هم مثل خود دیده است

      • ضمن سپاس از جنابعالی و آقای چگنی که موارد اشتباه را تذکر داد، موارد گفته شده بازنگری و اصلاح گردید، هم‌چنان که خود نیز یادآور شده‌ای پیش از چاپ هم یک بار مطلب بالا ویرایش و اصلاح گردیده بود اما به خاطر کم‌دقتی نداشتن فرصت کافی همه‌ی اشتباهات به دید نیامد
        با خواندنی دیدگاه جناب چگنی یاد این مصرع افتادم که استاد امیرپور خطاب به یکی از مدعیانش گفته بود «گر تو بهتر می‌زنی بستان بزن»
        ما هم بدینوسیله از ایشان دعوت می‌کنیم که نشریه را از افاضات علمی-ادبیشان بهرهمند سازند تا بقول خوش دیگر شاهد این بی سوادها اشتباهات نباشیم.
        نمایاندن اشتباه خوب و کاری پسندیده است اما عیب جویی و اهانت بسیار بد و ناپسند است. و هیچ دیکته‌ی نانوشته‌ای غلط ندارد، بعید نیست آقای چگنی با همه‌ی سواد و اطلاعاتش اگر دست به قلم شود، دچار اشتباه شود و همین نویسندگان به اصلاح بی‌سواد نشریه اغلاط او را به وی یادآوری کنند. چنان که در همین چند سطر دو سه تا اشتباه تایبی دارد سما (شما) قاتلس (قاتلش) ساه‌بختی (شاه‌بختی) لسکر(لشکر)
        چه ایردی داشت اگر اعلام می‌شد فلان کلمه اشتباه است ولی آنگونه بی‌مهری نمی‌شد؟ مطمئنن مخاطبان خود تشخیص می‌دهند که سواد‌دار کیست و بی‌سواد کدام است.
        گفتنی است درج چنین دیدگاهای تنها در راستای احترام به نظر مخاطبان و اثبات این نکته است که بلوطستان نقدپذیر است و سعی دارد با مشارکت مخاطبانش کاستی‌های خود را اصلاح کند و به شکوفایی برسد نه اینکه بر ضعفهایش سرپوش بگذارد.به هر حال ضمن پوزش ار همه بخاطر اشتباهات رخ داده، موارد تذکر داده شده اصلاح گردید.

    3. باسلام مجدد درمورد تیمسارامیراحمدی که اوگفته ایشان آن زمان نبوده تیمسارشاه بختی بودندباید عرض کنم که شاه بختی درزیرنظر فرمانده لشکر غرب درخرم آباد بودندکه درآن شهرستان توسط سران عشایر محاصره ووسیله امیر احمدی درنیمی اول1306 نجادپیدا می کند که توسط رضاشاه بازداشت وخل درجه می شود که با تقاضای امیر احمدی موردبخشش شاهانه قرارمی گیرد که درنیمی دوم سال 1306 دوباره درسرخ دم درمحاصره قرارمی گیرد که توسط سرتیپ تاج بخش وباهمکاری امان الله خان غضنفری ازمحاصره نجاد پیدا می کند اگرلازم باشد من آماده هستم دردفتر هفته نامه بیان لر با حضور چند نفر خبرنگار ومدیریت همین سایت طبق اسناد موجود با ایشان نشت داشته باشم تادرمورد این موضوع بیشتر توضیح دهم که دوستان درجریان امر قرارگیرند با تشکر ازمدیریت محترم سایت بلوطستان

    4. علي محمد چگني نرگسه

      بلوطستان عزيز، در ابتدا با عرص معذرت كي برد من حرف بعد از س و بعد از ص و بعد از ط و بعد از ب آن خراب است.
      تذكر من فقط جنبه خيرخواهانه داست و اينكه در انجام رسالت فرهنگي تان تلاس در درست نويسي كنيد غلط املايي حداقل چيزي است كه بايد در هر نوسته اي كه به روءيت عموم مي رسد وجود نداسته باسد. من نه آقاي حاج حسين آزادبخت را مي سناسم نه اينكه خودم اهل نوستن و نه آدمي باسواد هستم فقط گاه به گاه بصورت تفنني كتابهاي تاريخي آنهم بيستر مربوط به لرستان را مي خوانم اگر هم غلط بنويسم ايرادي ندارد براي عموم مردم كه نمي نويسم نويسنده كه نيستم. نمي دانم چرا به جاي تسكر اينقدر از تذكر بنده عصباني هستيد. … در همين دوكامنت چند خطي هم چندين غلط املايي دارد. (نقط جامنديي) سايد منطور او نكات جامانده باسد-(خل) كه حتما منطور خلع است- (نجاد) دو بار بكار رفته كه همان (نجات) است . حالا تقصير من چيست كه سما به من عصباني مي سويد.صمنا ايسان وقايع سال 1302 و محاصره ساهبختي در گردنه رازان و نجات توسط اميراحمدي را با وقايع سال 1306 و محاصر سرخدم در كوهدست را با هم قاطي كرده است. كتابهاي سورس لرستان- تنگه زاهدسير- تاريخ لرستان والي زاده – تاريخ غصنفري ….. نويسنده بايد با حوصله و انتقاد بذير باد.

      • جناب آقای چگنی ما هم تشکر کرده‌ایم و هم ابراز ناراحتی
        تشکر به خاطر تذکرتان و ناراحتی به سبب تندی و بی‌سواد خواندن نویسندگانمان
        حاج حسین از افراد مطلع در تاریخ لرستان و از نخستین خبرنگاران شهرستان کوهدشت است که ریشی در این راه سپید کرده است و اکنون با آنکه سنی از او گذشته دست بکار شده و دارد گوشه‌ای از تاریخ آبا و اجدادی ما را می‌نگارد از این رو کار او شایسته ی تقدیر است نه اینکه به بهانه ی چند غلط االقاب ناپسند به او نسبت دهیم.
        در ضمن او هیچگاه مدعی فضل و دانش نبوده و هدفش از نگاشتن چنین مطالبی این است که آن‌ها را از گزند فراموشی در امان دارد. نه او می‌خواهد اشتباه بنویسند و نه ما دوست داریم اشتباهات را چاپ کنیم اما اشتباه جز جدایی ناپذیر بشر است و بنا به هر دلیلی روی می‌دهد یک بار از بی دقتی، یک بار از بی سوادی و گاهی هم از خرابی صفحه کلید
        خوب است به هم بدبینانه ننگریم. و مته روی خشخاش نگذاریم
        اگر مجموعه‌ی همکار حقیر بی سواد و ناآگاهند کدام نشریه محلی را سراغ داری که بیش از ما به محتوا توجه می‌کنند تا آن را به مخاطبان معرفی کنیم؟ آیا این است پاسخ آن همه تحمل رنج و سختی و هوای مخاطب را داشتن؟ احتمالاً اگر ما هم بسان سایرین تمام صفحات را آگهی و رپرتاژ پر می‌کردیم آن وقت همه چیز خوب درست می‌شد

    5. باسلام دوستان این اقا که به نام علی محمدچگنی خود را معرفی کرده من گفتم شما بیا ید درحضور چند خبرنگار من تمام اسناد برای این نوشته ازآن بهره گرفته نشان می دهم ودراین باره توضیح کامل خواهم داد واوهم فقط خود را معرفی کند وایراد های موردنظرش بیان دارد وقضاوت با خوانندگان عزیزواگذارمی کنیم چون من می دانم اوکیست می گویند دزد دزدرا می شناسد ویا وقتی چوب بلند کنی ….. فرار می کند منگفتم که شاهبختی درسال1306 دوبا ر در محاصره افتاده است اولی درخرمآباد توسط سران عشایر ودومی توسطمیر اعظم غضنفری درسرخدم کوهدشت وسنداین نوشته کتاب تاریخ غضنفری (ص 1050 ازجلد دوم
      چنین آورده که شروع درگیری
      شا هبختی خود ازعلی محمد خان دل پری داشت وبر آن بود که اگر این سردارمتنفذ از سماق وسیره قدمی فراتر گذاشته وبا نیروهای خود به سوی خرم آباد می تاخت قطعا محاصره کنندگان شهر ، تاب مقاومت نیاورده واز اطراف خرم آباد پراکنده می شدند واو هم از محاصره نجات می یافت وکار به آمدن امیر احمدی نمی انجامید وبار دگر رضاخان او را فاتح لرستان نمی نامید دوستان این عین نوشته تاریخ غضنفری در( ص 1050 ازکتاب جلد دوم می باشد که درتابستان سال 1306 خورشیدی کمی قبل از کشته شدن آقارضاخان آزادبخت رخ داده است وتوجه شما را به ایراد این مزاحم درموردنوشته نجات که عین آن ازتاریخ غضنفری استادگرامی اسفندیارخان برداشت شد ه واین مزاحم که او خوب من را می شناسد ومن هم خوب او را می شناسم که در بالاتوضیح داده ام خود ش می داند من چه می گویم براین نجات ایراد گرفته که نجاد درست ودرمورد امیراحمدی ومحاصره که باراول شاه بختی درتنگ زاهدشیر گرفتار آن شد که توسط امیر احمدی باز نجات پیدا می کند ایشان می گوید دررازان بوده که چنین نیست آن محاصره همان طوری که گفتم درتنگ زاهدشیر بوده ودرسال 1303 رخ داده نه 1306با تقاضای بخشش از شما ومدیریت محترم سایت بلوطستان که اجازه دادید جوابی تهیه وتقدیم کنم

    6. مهدی اسدیان بیرانوند

      نمیدانم ولی توهین به ایل بیرانوند دیگر تاب نمی اورم
      لطفا اقایی نگاهی به کتاب اقایی والی زاده معجزی بیندازن
      و خود را تاریخ دان بندانید و اشتباهات خویش را اینجا باز نشر کنند.و
      بیرانوندها میروند و غارتی از سامان های اطراف کرمانشاه میاوردن اقایی غنضفری امرایی میگیوید بنده را باید شریک کنید و
      بیرانوند چون مردم زبری بودند در تاریخ لرستان نمیپذیرند و با افراد غنضفری وارد جنگ میشوند
      که یکی از ازادبخت را میکشند و انها پا به فرار میگذارند و باز علی محمدخان میگوید بروید و انها رانکوهش میکند در نبرد دوباره یکی از بیرانوندها کشته میشود.و این عین تاریخ مرحوم والی زاده معجزی هستند.
      در ضمن خوشحالم برخی به کردی هم اهمیت میدهند. جالب بود برام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    7. مهدی اسدیان بیرانوند

      در ضمن شما در این نوشته توهینی به بزرگترین ایل لرستان کردید هرچند خود ندانید
      ولی لازم است به شما یاداوری کنم
      آقایی آزادبخت عده ای کشته شده اند دوست عزیز شما درگیری های ایل بیرانوند و محاصره لشکر غرب را در حد یک زد خورد بین دوتا روستا تنزل دادید
      و به این ایل بزرگ لقب راهزان دادید.
      لازم است متذکر شوم دوست عزیز ایلی که شما راهزان خطابش میکنید سرکرده شان جناب اسدخان فیلی بودند که بخاطر مردم لرستان سر از تنش در گلستان ارم بریده شد مهرعلی خان پسرش با ناجوانمرانی کشته شد مرحوم علی مردان را ترور کردند. مرحوم شیخعلی خان را با اینکه با دولت کنار امده بودند ناجوانمردانه اعدام کردند. در ریمله به مردم بیرانوند حمله کردن و با توپ و مسلسل به جان این مردم افتاد. مرحوم غلامعلی خان جد بزرگوار با پناه اینها امد و دست از یاغی گری برداشتو ولی با ناجوانمردی اعدامش کردن عمویی پدرم یدالله خان تا چندین سال یاغی بود بخاطر نامردی اینها
      مرحوم دوستعلی زیدعلی بیرانوند که جوانی به غایت شجاع و دلاور بود بخاطر اعمال اینها یاغی شد و در اخر او را نیز کشتند
      اقایی اسفندیار خان امرایی پسرعمه پدربزرگم هستند انقدر به بیرانوند نزدیک بودند که اهالی خرماباد خیال میکنند ایشان بیرانوند هستند.
      در ضمن اگر علیمحمدخان جرات یورش علیه شاه بختی را گرفت به پشتوانه باقی مانده بیرانوندها بود دوست عزیز
      تاریخ را تحریف نکنید

    8. مهدی اسدیان بیرانوند

      مدیر نامحترم متاسفم در اینجا کامنت گذاشتم سانسور چی بی چاره
      با این خزولات الوده به غلط های دیکته ای نمیتوانی بیرانوند را خار کنید.
      بچسبید به همان کردها

      • جناب اسدیان بیرانوندها مردم فهیمی هستند شما چرا اینگونه پرخاش می کنید
        من شک دارم شما بیرانوندی باشی

        • مهدی اسدیان بیرانوند

          من یکم زیادی روی کردم
          معذرت میخواهم چون شما ابتدا کامنت های بنده را نمایش ندادید
          دادن لقب راهزان بخدا اجحاف و نمیتوانم تحمل کنم ایشان خودشان بهتر میداند مرحوم غلامعلی خان داماد امیراشرف بودند و بعد جنگ ریمله مرحوم جد بزرگوار ما مرحوم غلامعلیخان زن و بچه هاش رو فرستاد طرهان تا اسیر نظامی ها نشوند.
          ابشان خوبه گفتگو بین امیرهمایون و یوسف خان امیربهادر را نشر بدهند. و دلیل جنگ بین بیرانوند و لشکر غرب
          ببنید این نظامی ها چیزی جز درگیری و اعدام نمیشناختن بجز مرحوم علی مردان که فردی بود و اندیشه های در سر داشت. مرحوم شیخعلی خان و غلامعلی خان همیشه خواستند.با دولت کنار بیایند. ولی هماره ناجوانمردانه اعدام شدند.
          لقب راهزان و این سخنان دور از نصاف و مردانگی است و کل ایل بیرانوند بله چپو یک عمر عادی بوده است.ان هم بخاطر فقری که دولت های مرکزی بر لرستان اعمال کردند.
          و یا مردم لرستان چنان مردم وحشی و غارتگری نبودند تنها بخاطر فقر کما اینکه مرحوم علیمحمدخان غنضفری نیز میخواستند در این غارت شریک بشوند. این ثبت است دوست من

          • برادر عزیز و مخاطب ارجمند
            کسی منکر تهور و جانفشانی نامدارن و یلان سهمناک و بالابرز ایل بیرانوند نیست. بیرانوند هر افتخاری آفریده متعلق به لرستان و برای لرستانی هاست و ما هم خود را در این سهم شریک می‌دانیم اما نباید بخاطر اینکه جایی از مطلبی به مذاق ما خوش نیاید آسمان ریسمان کنیم و همه ی زحمات کشیده شده را نایده بگیریم.
            من بار دیگر مطلب آقای آزادبخت را خواندم چیز توهین آمیزی در آن نیافتم ایشان در متن بیش از واژه ی راهزن کلمه ی غارتگر را بکار برده، این واقعیت است که بیرانوندها هنگامی که یاغی دولت شده بودند راهزنی می کردند و این از تنگ دستی و نداری آنان نبود شرایط زمانه ایجاب می کرد، اگر آن روزها راه‌زنی نمیکردند و جلوی قافله ها را نمی گرفتند چگونه می توانستند بر گرسنگی فایق آیند؟ قطعا راهزنی در امروز ننگ و عار است اما آن روزگار و در حال و روز ایل بیرانوند نه تنها امر مذمومی نبوده بلکه عامل تفاخر خیلی ها به شمار آمده است.
            در ضمن دلیل تاخیر تایید کامنت جنابعالی این است که دیدگاهای مربوط به مطالب تاریخی را اینجانب(محمدبساطی، مدیرمسئول) تایید می کنم و کامنت مربوط به اخبار ومطالب روزانه را سردبیر محترم سایت و ایشان روزانه چند نوبت سایت را رصد می نماید اما اینجانب برخی وقت ها دوسه روز هم امکان بررسی دیدگاهها را ندارم. از این روی دیدگاه شما دیر تایید شد. به همین خاطر از جنابعالی پوزش طلبیده و آرزو می کنیم که خداوند به همگان صبر عنایت کند.

    9. مهدی اسدیان بیرانوند

      در ضمن بنده معذرت میخواهم اگر مقداری تند شدم و اینگونه سخن گفتم
      نیازی نیست شک کنید
      اگر خواستید میتوانم ادرس منزل خود و شماره تلفن خود را در اختیارتان قرار دهم .
      تا مطمئن شوید بنده بیرانوند هستم و یا خیر نام فامیل بنده هم اسدیان فیلی هست بیرانوند را همیشه در کامنت پسنوند میگذارم .
      ولی جنابعالی که مدعی میباشید که یک ژورنالیست هستید و نشریه دارید. چرا ساده ترین قواعده ژورنالیستی را رعایت نکردید.
      و اینجا و این مطالب را تبدیل به پروپاگاندا تمام عیار کرده اید.
      البته میدانم عمل زشتی انجام دادم شهامت پذیرفتن خطایی خویش را دارم.

    10. حسین آزادبخت مومه وند

      درجواب کامنت آقای اسدیان
      باسلام ودرود حضور مدیریت سایت وزین بلوطستان در پاسخ به عنایت ولطف جناب اسدیان عزیز که هرچه دوست داشته در حق ما مرحمت نموده است
      انیکه توجه عزیزان را به نوشته کتاب تاریخ غضنفری جلد دوم (ص 1050و1051) جلب می نمایم ت
      تاریخ غضنفری عده ای از سرکشان بیرانوندتابستان همان سال طایفه ی حیات الغیب راغارت کردند شاه بختی دراین باره نامه ای به علی محمدخان نوشت واز او خواست که شخصا رفته به موضوع رسیدگی کند مشارالیه ناچار به محل حادثه شتافته درتنگ دارا ب مادیان رود باغارت گران برخوردنمود ومعلوم شد عده ای ازخود طرهانی ها نیز درمیان آنها هستند نبردی خونین بین دوسته درگرفت .کسعلی مال اسد ازکدخدایان بیرانوند کشته شد وسه تن هم ارانها زخم دارواسیر گردیدند از اردوی علی محمد خان نیز آقارضا خان آزادبخت فرزند شجاع عزیزخان رئیس طایفه آزادبخت ورحیم از افراد سرشناس ازطایفه امرایی .به قتل رسیدند انجام این خدمت هم که منجربه قتل دوتن ازبهترین یاران علی محمدخان واستردادغارت وتحویل به سادات حیات الغیب بود وتا آخر
      ا ین هم موضوع غارت شما که گفتید از خاک کرمانشاه بوده
      جناب اسدیان این نوشته تاریخ غضنفری مربوط به استاد گرامی جناب آقای اسفندیارخان غضنفری امرایی است که ازنزدیکان شما می باشد او خود در آن زمان شاهد بر این برخورد ها بوده از کسی نقل قول نکرده مانند استاد والی زاده پس ایشان نوشتهایش ازهمه با اعتبارتراست
      ودرکتاب تاریخ روزگار پهلوی جلد دوم جناب والی زاده در (ص 198)اوهم چنین آورده است
      بعداز کشته شدن کسعلی چغلوند می نویسد امیر اعظم عمدا اقدامی نمی کرد بازاردزدی وسرقت به شدت رواج داشت زیرا آن اوقات دزدی وسرقت نه تنها درلرستان عیب نبود بلکه آن را یک نوع مردانگی وشجاعت می دانستند وحتی خوانین هم بچه های خودرا به دست دزدان زبردست وباتجربه قیطول یاآبادی خود می سپردند که آنها رابرای دزدی به آبادیهای دیگر ببرند وآخر این قصه ادامه دارد واین همان( ص)
      ازکتاب تاریخ روزگار پهلوی جناب آقای والی زاده گرامی می باشد که شما به آن اشاره دارید

      جناب آقای اسدیان بیرانوند من در تمام مطالبی که درباب تاریخ بزرگان ترهان نوشته ام آنجا که به اسامی بزرگان ایل بیرانوند رسیدم با احترام کامل از آنها یادکرده ام می توانی به وب سایت یاران مومه وند رفته واز آن سایت دیدن کنید جای که موضوع حکومت ظل السلطان می آید از سرهنگ اسد خان رئیس ایل بیرانوند ببین چه نوشته وجای که از فتح الله خان سرتیپ امرایی نوشته باز از آن سرداربزرگ ایل بیرانوند یاد کرده ودرجای که از امیر بهادر یوسف خان سخن به میان آمد درحضور امیر خزایی من از غلامعلی خان امیر همان چه جوری یاد کردم ویا درتمام جای های که به اسم این بزرگان برخوردنموده با احترام کامل از آنها یاد کردم نمی دانم چه کار بدی ازمن سرزده که شمارا چنین عصبانی کرده است می دانم این هم لطف دوستانی بوده که با من سرسازگاری ندارند جناب اسدیان اگردر نوشته های من اشتباهی رخ داد که باعث بی احترامی نسبت به بزرگانی شده ازحضور همه معذرت می خواهم خواهش دارم به بزرگی خود ببخشند

    11. مهدی اسدیان بیرانوند

      بنده نیز نقل قول را والی زاده مثال اوردم چون دقیق غلام خان پدبرزگم همین را میگفتند و پسر باقر چقلوند هم به نقل از پدرشان این را میگفتند.
      ولی نظر اسفندیار خان صدرصد معتبرتر مینماید چون ایشان با منطقه اشنایی داشته اند.
      بی طرفانه به موضوعات میپرداختند.
      این موضوع را قبول دارم که سرقت و دزدی جزئی از شجاعت بوده ولی این را هم شما از همه بهتر میدایند این نتیجه فقر و تنگدستی بوده است که در زمان حکام قاجار از خانلر میرزا و ایلدریم میرزا برادرش تا نظام السطنه مافی بر این مردم تحمیل شده است..
      بله با سایت شما اشنایی دارم استاد بزرگوار
      اتفاقا از نوشته شما در مورد جنگ گلیران در فیسبوک و شبکه اجتماعی کلوب بهر بردیم و استقبال فروانی هم شد
      بازهم جسارت بنده را ببخشید و پایی سن و سال کم این حقیر بگذارید.
      از مدیر سایت هم باز معذرت میخواهم که با ان واژه ناپسند خطابشان کردم .

    12. حسین آزادبخت مومه وند

      باسلام درود حضور جناب اسدیان بیرانوند گرامی
      وباتشکر از مدریت محترم سایت وزین بلوطستان من هم خوشحا ل شدم که جناب اسدیان عزیزازما راضی شده
      ودراین باب کدورتی ندارند بازمن هم ازشما وهمه ی خوانندگان ارجمند معذرت می خواهم

      با توجه به سن وسالی که من دارم اگر درنوشته هایم اشتباهی مشاهد می شود مرا ببخشید

    13. جناب آقای حاج حسین مومه وندی
      با تمام احترامی که به عنوان یک کوهدشتی برای شما قائل هستم باید خدمت شما عرض کنم که آزادبخت هاهیچگاه مومه وند ویا هر وند دیگری نبوده اند.پس اگر شما می خواهید بنابر هردلیلی که دارید مومه وند باشید بنده مشکلی ندارم ولی شما حق زیر سئوال بردن یک طایفه و بدنام کردن آن را ندارید.پس لطفا اینقدر ما را به مومه وندها نچسبانید و هویت اصیل ما را زیر سئوال نبرید.باتشکر از شما

      • بعنوان فردی که در اینجا کامنت گذاشتم و یکی از مخاطبین پر رو پاقرص این سایت وزین هستم. چون پسوند نام طایفه ما و بسیاری از طوایف لرستان اکثریت قاطع این طوایف وند دارد. و این ادبیات سخیف رو توهینی به خودم میدانم میخواهم با اجازه نکته ای به این کاربر گران مایه متذکر شوم.

      • درود بر شما بزرگوار
        بقول بزرگان ادب
        هرگز نخورد آب زمینی که بلند است…

    14. شعرای سخن‌سنج شکرشکن بی / آقای ولی‌نعم ئیلان وَن بی
      این شعر ملا خنبربگ گفته که البته مدیر محترم سایت کامل معنی نکردن این شعر که توسط ملاخنبربگ در توصیف اقایی جعفرقلی خان امرایی سروده
      وی را اقا و ولی نعمت ایلات ون یا وند میداند. در گذشته به مردمی که به زبان لکی سخن میگفتند. جماعت وند میگفتند. که مقاله ای را که بصورت جامع است در اینجا قرار میدهم.
      جالب اینجاست اقایی کسروی برای ریشه یابی نام دماوند به این واژه وابسته و اویزان میشود.
      وند در پسوند نام هر طایفه نشانه ای کهنی ان طایفه است.
      پس پسوند نام وند
      بدنام کردن یک طایفه نیست.
      خیلی خنده دار است اگر وند داشته باشیم زیر سوال میرویم خنده دار است.
      اگر ما مثلا ترک یا لر یا افغانی یا کرد و یا اهل گینه نو باشیم زیر سوال میرویم.
      خنده اورتر از این نیست.

    15. خدا روح مرحوم اقارضا را شاد کند ایشان برادر مرحوم ملک احمدخان بزرگ ما کوشکی هاست.بعد از مرگش توسط مرحوم ملک احمد در کوشکی به مدت یک سال به امانت بل به خاک سپرده میشود و با امدن مکیری قبر شکافته و جسد به نجف میفرستن.
      پدربزرگ ما برایمان تعریف کرد

    16. عرض سلام و ادب خدمت بزرگان عزیز
      میخواستم از جناب آقای آزادبخت بپرسم شما که تا تونستید از خودتون در این سایتها تعریف و تمجید کردید و خودتون بزرگ طایفه بزرگ آزادبخت کردید لطفا میشه بگید نقش بزرگ مردی چون کربلایی جعفر ازادبخت معروف به جافه در طایفه بزرگ آزادبخت چی بوده. ..من در تعجبم که .تمام طوایف کوهدشت از جمله خانواده خان بزرگ غضنفری وسر طرهان و حتی خوانین لرستان میدونند که این آقا که بود و چه خدمت بزرگی به مردم منطقه کرده است…ولی شما چطور خودتون رو از واقعیت ماجرا دور میکنید. …خداوند شاکرم که هنوزسایه کدخدایان و پیرمردهای بزرگ طایفه های کوهدشت هستن که به وجدان خودشون اجازه نمیدن نام نیک مردان بزرگی چون کربلایی جعفر آزادبخت توسط امسالی مثل شما پایمال شود
      شما که به دنبال بزرگی هستی نباید دیگران پایمال کنید. آدم با جوانمردی و افتادگی بزرگی بدست میاره

    17. عرض سلام و ادب خدمت بزرگان عزیز
      میخواستم از جناب آقای آزادبخت بپرسم شما که تا تونستید از خودتون در این سایتها تعریف و تمجید کردید و خودتون بزرگ طایفه بزرگ آزادبخت کردید لطفا میشه بگید نقش بزرگ مردی چون کربلایی جعفر ازادبخت معروف به جافه در طایفه بزرگ آزادبخت و کل طر هان و سرطرهان چی بوده. ..من در تعجبم که .تمام طوایف کوهدشت از جمله خانواده خان بزرگ غضنفری وسر طرهان و حتی خوانین لرستان میدونند که این آقا که بود و چه خدمت بزرگی به مردم منطقه کرده است…ولی شما چطور خودتون رو از واقعیت ماجرا دور میکنید. …خداوند شاکرم که هنوزسایه کدخدایان و پیرمردهای بزرگ طایفه های کوهدشت هستن که به وجدان خودشون اجازه نمیدن نام نیک مردان بزرگی چون کربلایی جعفر آزادبخت توسط امسالی مثل شما پایمال شود
      شما که به دنبال بزرگی هستی نباید دیگران پایمال کنید. آدم با جوانمردی و افتادگی بزرگی بدست میاره

    18. باسلام حضور عزیزانی که این کامنت هارا می خوانند و با صبر بسیار به این ایراد ها نظرمی دهند دوستان گرامی من مدتی بود که از کار فرهنگی دور بودم وزیارت این سایت وزین را نداشنتم که پاسخ این ها را بدهم حال به شما گرامیان عرض می کنم کسی که توان نوشتن اسم خود را در نگارش نداشته باشد نباید به آن نوشته توجه نشان داد ولی به احترام مدیریت سایت به آنها پاسخ می دهم در جواب آن آقا که بر پسوند ایراد گرفته من در دیگر سایت ها جواب دادم و حال هم عرض می کنم که طایفه آزادبخت که بنده هم از آن طایفه هستم من منضورم آزادبخت هایی است که از نسل محمد شریف خان موموند هستند که او نیز فرزند آزادخان موموند ازایل موموند دلفان است می با شد نه کسانی که بعدا وارد در مالکیت محمد شریف خان موموند شده اند چون در زمان گذشته دور املاک کو هدشت درزمان حکومت صفویه توسط محمد شریف خان موموند خریداری می شود با توجه به اینکه ایشان و دیگر برادرانش ما نند نورعلی موموند و میربگ موموند مالک قسمت زیادی از املاک منطقه کونانی وتا مرز ترهان بودن بازاین املاک را که بنام کوهدشت است توسط محمد شریف خان موموند خریداری می شود و صاحب ان می شود که اسناد هردو منطقه با املاکی که در دلفان داشته اند شده اند این سه برادر که از بزرگان ایل موموند دلفان بودن صاحب اصلی این منطقه شده که به بازماندگان آن سه برادر می گویند موموند خیر از این سه خانواده که درحال حاظر دارای سه طایفه بزرگ در لرستان هستند که اولی طایفه میر بگ است که بیشترین جمعیت را دربین دیگرطوایف بعداز ایل بیرانوند دارند دومین طایفه از ایل موموند طایفه نورعالی یا نورعلی است وسومی طایفه از ایل موموند آزادبخت فرزندان محمدشریف خان موموند است که قسمتی از آن طایفه در روی املاک کوهدشت در گذشته وحال مشغول کار کشاورزی بوده وهستند که درنوشته ای که توسط کیخسروخان موموند با برادرنش در سال1260 هجری قمری درپادشاهی محمد شاه قاجار در حضور شازاده حاکم بنام فرهاد میرزا حاکم لرستان نوشته شد ه وبه امضاء تعداد ی از بزرگان رسیده است بین خانواده وبازمادگان عزیزخان موموند ریس طایفه آزادبخت که بین سه پسراو کیخسروخان موموند و فاضل خان موموند و ابراهیم خان موموند بطور مساوی تقسیم می شود واسامی ساکنین کوهدشت را در آن زمان در این نوشته می آورند که بیش از چند ین آبادی می باشند که یکی از آنها آزاد بخت است که بعداز اولاد می آید این نوشه در زیر شجره نامه ی عزیزخان مومووند ر یس طایفه آزادبخت و دیگر ساکنین کوهدشت قرار گرفته است دوستان می توانند آن را در سایت یاران مومه وند دیدار کنند پس اگر کسی بگوید من از طایفه آزاد بخت هستم باید از ایل موموند با شد درغیر این صورت او اسمی آزادبخت است و از طایفه آزادبخت و از نسل محمد شریف خان مومووند نیست امید است آنهایی که می خواهند بدانند آزادبخت هستند یا نه اول تحقیق لازم و بررسی کامل کنند آن وقت بگویند از چه نسلی هستند و از چه راهی به آزادبخت وصل می شود ما بازما ندگان آزادبخت از من که بیش از هفتاد سا ل از عمرم رفته است با خود تا آزادخان موموند یا آزادبخت 12 نسل می با شیم اگرشما به این
      نتیجه رسیدید که پدر ان خود را پیدا کنید تا برسید ّبه یکی از بازماندگان آزادبخت آن وقت شما آزادبخت هستید اما این اهانت بزرگ را به تمامی طوایفی که دارای پس وند هستند روا داشتید باید از آنها در چندین سایت و چندین بار عذر خواهی کنید

      دوم پاسخ به آقایی که در مورد کدخدا جعفر بهر امی برمن ایراد گرفته درنوشته با لا گفتم هر نوشته که اسم و مشخصات نداشته باشد ارزش پاسخ گویی ندارد ولی به احترام اسم کربلایی جعفر آزادبخت بهرامی من جوابی کوتا عرض می کنم من این بزرگوار را بار ها دیده ام و حضورش رسیده ام ساکنین طایفه آزادبخت چندین ریش سفید و بزرگ هر روستا داشته که این آقای محترم هم یکی از آن ریش سفید بوده است و اما سر پرستی وریس طایفه آزادبخت همیشه با خا ندان محمد شرف خان بوده که در زمان کدخدا جعفر با توجه به اینکه این شخص عمرزیادی کرده بود از زمان عزیزخان مومووند ریس طا یفه آزادبخت حضور داشته تا زما ن آقارضا خان موموند که بالقب شهاب لشکر معروف بود ه او فرزند و جا نشین پدرش عزیز خان سوم بود که در سال 1306 وسیله د شمنا نش بقتل رسید که مدت کوتایی عسکر خان موموند آزادبخت جا نشین او شد تا اینکه در سال 1311 که حکومت ترهان به امان الله خان سرداربهادر غضنفر ی امرایی رسید نایب الحکومتی طایفه آزادبخت را به جناب آقای غلامحسن خان موموند آزاد بخت که نواده ی عزیزخان دوم پدر کیخسروخان موموند بود جهت سرپرستی طایفه آزادبخت بعنوان نایب الحکومتخود در این طایفه انتخاب کرد این سرپرستی تا سال 1359 شمسی ادامه داشت و نیز در هر روستا یک ریش سفید بعنوان کدخدا انتخاب کدخدا جعفر هم یکی از آنها بود ودر ضمن بزرگ و ریش سفید روستای حاجی مراد آزادبخت بود ند اهالی روستای حاجی مراد تمام برادران و اقوام او بودند و تعدادی از باز ماندگان ابراهیم خان موموند که فرزند عزیزخان دم حاکم طایفه آزادبخت در این روستا بنام توشمال بودند و این رو ستا و روستایی سه آسابه آزادبخت انتخابی فرزندان کیخسرو خان موموند بود ولی روستای حاجی مراد انتخابی بازماندگان فاضل خان موموند و فرزندان ابراهیم خان موموند بود که بعدا که بازماندگان مالکیت خود را به دیگران در هر دو قریه فروختند طایفه آزادبخت دارای حدود د0 روستا بزرگ و کوچک بود که هر کدام از این روستا یک بزرگ ویاریش سفید داشت که کدخدا جعفر هم یکی از آن ریش سفیدان بود واما این آقا اشارداشته که کدخدا جعفر کارهای مهمی برای مردم وطایفه آزادبخت انجام داده است چرا من که بیش از هفتاد سال از عمرم رفته است از آنها بی اطلاع هستم خواهشا این آقا جهت اطلاع عموم آن کار ها که کدخدا جعفر بهرامی آزادبخت انجام داده در این سایت اعلام دارد تا همه از از آنها با اطلاع شوند وما هم از ایشان وذیگران عذرخواهی کنیم که چرا کوتاهی کردیم و در مورد بزرگی من ایراد گرفت من هیچ وقت نگفته ام بزرگ دیگران هستم همان طوری که کدخدا جعفر بزرک خا ندان خود بود آن زمان هر کس پدرش عنوانی داشت بعداز فوت او یکی از پسرانش جا نشین او می شد که من هم یکی از آنها بود که جانشی پدر شدم با پوزش از مدیریت محترم سایت وزین بلوطستان و خوانندگان گرامی که وقت شریف آنها را می گیریم با تشکر

    19. بهار لَشَنی زَند حسنوند

      زنده باد لک و لکستان

    20. با سلام و درود. جنابِ آقای حاج حسین آزادبخت از معاریف و بزرگان عرصه رسانه ، فرهنگ و تاریخ بومی منطقه طرهان بزرگ است . نوشته های ایشان روایت شفاهی و سینه به سینه ای از گذشته مردمان این دیار است که برای نسل امروز در حکم غنیمت است . البته در آثار ایشان گاهی سخن به درستی منعقد نمی شود و پراکنده گویی اسباب تکدر خاطر مخاطب را فراهم می آورد . صد البته این حرف به معنای نفی زحمات ایشان و انکار آگاهی و فضل تقدم جناب استاد آزادبخت در خوانش روایت های تاریخ بومی نیست . برای ایشان آرزوی توفیق و سربلندی و سلامت دارم .

    21. منطق بیرانوندها در جنگ و ناامنی منطقه بوده و این را افتخار میدانند

    پاسخ بدهید

    ایمیلتان منتشر نمیشود

    رفتن به بالا